روزمرگی و هجوم او ها

روزمرگی و هجوم او ها

نویسنده : هادی حسن زاده

تنها شدم،

حوصله‌ام سر رفت،

شادی‌ام از بین رفت،

غم‌ها هجوم آوردند،

بغض‌هایم یکی پس از دیگری ترکید و صدایش او«ها» را آورد،

همان اوهای معروف با همان دلسوزی‌ها و ترحم‌های انگشت نمای‌شان،

همان اوها با همان سوال تکراری‌شان «خوبی؟»

ترسیدم،

از جواب دادن به تک تک‌شان ترسیدم،

نقاب شادی‌ام را برداشتم،

او ها رفتند،

و باز تنهایی آمد،

انگار باز دارد حوصله‌ام سر می‌رود...

تمام این روزمرگی تنها به خاطر یک «ها» است!

و من هر روز روزمرگی‌ام را زندگی می‌کنم تا او بیاید...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
و من هر روز روزمرگی‌ام را زندگی می‌کنم تا او بیاید... واقعا عاشق اين جمله شدم عالي با طعم پرتغالي ^__^
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
کلی ذوق کردم با طعم سیب!!! :))))
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
اي بابا چرا من تو هر كامنتي ميگم با طعم پرتغالي يكي ميزنه تو برجكم :-( لطفا شما ديگه نگو عالي با طعم پرتغااااااااااااااالي ... خخخخخخ ^__^
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خیلی هامون هر روز داریم با نقاب زندگی می کنیم فقط برای اینکه از دلسوزی های الکی دور باشیم ...
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
موافقم خعلی هم موافقم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
مصداق چار خط اول من هسدم:( عکس انتخابی چی میگه؟؟خخخخ
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
میگه یه ادمه داره دوره خودش میچرخه هی ردپای خودش رو پاک میکنه که مثلا خودش رو گول بزنه که داره یه راه جدید رو میره البته برداشت من اینجوری بود در ضمن من تیتر رو روزمرگی انتخاب کردم رفقا خودشون :هجوم اوها: رو هم اضافه کردند اتفاقااااااااا تیتر مطلب قلبم هم به کل عوض کردن:)))) کاش حداقل تیترها رو عوض نمیکردن!!!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خوبه ک همینم!بعضی تیتر هایی ک ما میزنیم(ما منظورم خودمه ها!)واقعن جالب نیس.واس همین تجدید نظر میشه دیه!=)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
عشق در روزمرگی های انتظار جاریست,,
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
صد در صد... جدیداااا در پول هم جاری شده خخخخ خخخ در ضمن اسم هادی رو دوست دارم!!! البته نه به خاطر اینکه اسم خودمم هادی هستشاااا کلی گفتم :)))))
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
منم بصورت کلی میگم سپاس
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
نقاب شادی هارو بلخره باید یه روزی برداشت...هرچی زودتر بهتر! مرسی :)
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خواهش ممنون از حضورت
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
البته بالاخره او روزی میاید. ..... ولی امیدوارم وقتی او آمد درباره روزهایی که نیامده بود شعر نگی!........ :)))
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
راستش من خیلی نفهمیدم:)میشه بیشتر تو ضیح بدین؟:)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
عالی بود...من خودم جزو اون دسته ای هستم که همیشه نقاب رو صورتمه...ممنون قلمتون همچنان پایدار و موفق باشین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
پیش میاد دیگه... شیک نوشتین...قلمتون مستدآم...اوقاتتون همیشه به شادی (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات