از آقا جون می‌ترسم. آخر خیلی گنده است! سیبیل‌‌هایش هم یک جوری است که آدم فکر می‌کند می‌شود هر کودام‌شان را گرفت و تاب بازی کرد!

آقا جونم زورشم خیلی زیاد است. یک چیزهای گنده‌ای هست که فکر کنم اسمش قلنگ است. یک نوک تیزی هم دارد که می‌شود باهاش زمین را کند! من نمی‌توانم تکانش بدهم اما آقاجونم آن را راحت بلند می‌کند و هی می‌کوبد توی باغچه...

بعضی وقت‌ها هم آقا می‌آید و به آقا جونم خسته نباشید می‌گوید. آن وقت آقا جونم می‌خندد. فکر کنم زور آقا خیلی کم است. چون هیچ وقت قلنگ را بلند نمی‌کند. فقط زورش به من می‌رسد و بعضی وقت‌ها لپم را می‌کند و می‌گوید: «چطوری پدر سوخته؟»

ولی من پدر سوخته نیستم. من حسن‌ام. تازه مامانم همیشه بهم می‌گوید: «قربونت برم الهی». «خوشگلم» هم می‌گوید. اما آقاجونم هیچ وقت بهم نمی‌خندد. برای همین من دوستش ندارم. اما مامانم را 5 تا دوستش دارم.

آقا یک عالمه رفیق دارد. من تا پنج تای‌شان را بلدم بشمرم. دو تای‌شان مثل آقاجون سبیل دارند، دو تای‌شان هم کچل‌اند، یکی‌شان هم انگار که مریض است، همش می‌خواهد بخوابد...

عصرها که می‌شود آقا با دوستانش می‌آید می‌نشیند توی هشتی و مامانم هی برای‌شان چیزهای خوشمزه می‌برد که بخورند! ولی به من نمی‌دهد. اگر گریه کنم هم نمی‌دهد. فقط هی می‌گوید: «قربونت بره مادر!»

من با پسر آقا دوستم. اسمش محمود است. یک دانه تفنگ دارد که خیلی تمیز است و برق می‌زند. روزهایی که خیلی با هم دوستیم می‌گذارد به تفنگش دست بزنم. پسر آقا همش فینگ فینگ و گریه می‌کند. مامانم می‌گوید او گریه نمی‌کند، حساسیت دارد! ولی من هیچ وقت گریه نمی‌کنم، حساسیت هم ندارم.

امروز صبح محمود خیلی باهام دوست بود. تفنگش را داد که باهاش بازی کنم. می‌خواستم با تفنگ محمود را بُکُشم که داد و بیداد کرد و گفت تفنگش را بهش بدهم! من تفنگ را برداشتم و فرار کردم. محمود هم دنبالم کرد. نمی‌دانم چه شد که محمود خورد زمین. بعدش گریه کرد. وقتی محمود گریه می‌کرد فهمیدم اگر اشک کسی بدون صدا در بیاید، اسمش حساسیت است و اگر با صدای داد و فریاد باشد، اسمش گریه است! محمود فرار کرد و رفت پیش آقا و تفنگ ماند دستِ من!

آقا داد و فریاد می‌کرد و اسم آقاجونم را صدا می‌زد. من رفتم سمت آقا. آقا جونم هم دوید آن طرفی. آقا گفت: «ببین دور دونت چه بلایی سر پسرم آورده!» من نمی‌دانم دور دونه کیست و چه کار کرده اما هر چه که بود، آقا خیلی عصبانی بود! برای همین دستش را برد بالا و محکم زد توی صورت آقا جونم. فکر کردم الان آقا جونم قلنگ رو برمی‌دارد و می‌کوبد توی سر آقا! ولی او فقط من را محکم چسباند به پایش و گفت: آقا شما ببخشیدش! بچه است، نفهمیده، غلامتونه!

آقا رویش را برگرداند و رفت. بعد آقا جونم نشست روبه‌رو من و گفت: «دیگه هیچ وقت با محمود دعوا نکن.» آقا جون بهم خندید. من هم خندیدم. فکر کردم که 5 تا دوستش دارم. بعد صورت آقا جون را نگاه کردم. بهش گفتم: «آقا جون! شما هم حساسیت دارین؟!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
:((الهی.چه مظلوم!!!:'(
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
هوم!واقعن داریم خونواده های این چنینی ک برای کسای دیگه کار میکنن و همیشه ی "زوری" بالا سرشونه!:(
tanin
tanin
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
همیشه سبک نوشته هات یک جور خاصیه رفیعه:)))ولی جالب بود^_*
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
اعلام موافقت! و این سبک نوشتنشون هست که منحصر بفرد کرده نوشته های ایشون رو :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
ینی چ جور خاصیه طنین؟؟اون "ولی" ینی بده؟؟خخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
ممنونم جناب میرزا.غلط املایی نداشدم این دفه؟؟خخخخ
tanin
tanin
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
نههههههههههههه:))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
درود بر شما . یعنی الان دلم میخواد برم اون محمود و باباش رو به ali_sh معرفی کنم و وایستم کنار تا چهارت لغت بهشون بزنه آدم شن.بی تربیتا
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
سه رود بر شوما.چ خشن تشریف دارین!باور بفرمایین فقد ی داستانه!خخخخخ
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
وای رفیعه!:(((
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
وای سپیده!:(((
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٤/٠١
١
٠
خیلی قشنگ بود:) فکر کنم تلفظ ق برای بچه سخت تر از ک باشه!!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
ممنونم زیاد!از اونجاییکه بچه ها اصولن هیچ چیز رو نمیتونن صحیح تلفظ کنن(حتا راحت ترین تلفظ ها رو) گفدم حتمن کلنگ رو هم نمیتونن بگن!خخخخخ!!!
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خیلی قشنگ بود...مخصوصا از زبون یه بچه روایت شده بود خیلی بهترش کرده بود...غمگین بود :(...مرسی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خاهش میشه.ولی متن رو باس با زبون معیار خوند.من معیار نوشدم اما مقامات صلاح دونستن،ب این شکل دراوردنش=)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
آخی! یاد بادبادک باز افتادم. دلچسب بود رفیعه.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
باد بادک بازم یاد تو افداده یحتمل!خخخخ دل چسبی از خودتونه=)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠١
٢
١
خیلی جالب بود رفیعه:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
چقدر دقیقن جالب بود؟؟خخخخخ(اقا حلال کن!میخاسدم بزنم پاسخ،اشتباهی دسدم رف روی منفی!)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠٢
١
٠
اینقد جالب بود^_________^خخخ حلالت نمی کنم=))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خودت ب خودت مثبت دادی؟؟خخخخخ
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠٣
١
٠
ن ب جان خودم:||فک کردم تو دادی:/
یکی از کاربرای جیم
یکی از کاربرای جیم
٩٤/٠٤/٠٦
١
٢
مثبتای مهسا را من دادم با اسم کاربریمم نیومدم ریا نشه (: کسی مشکلی با این موضوع داره ؟//:
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
قشنگ فمیدم چ کسی هسدین!اولن مهسا خانوم!دومن!...هیچی.بیخیال=)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠٦
١
٠
O_o
یکی از کاربرای جیم
یکی از کاربرای جیم
٩٤/٠٤/٠٦
١
٢
دوما چی ؟ جرا تعجب کردی مهسا خانم شما امر کن 100 تا مثبت بهت میدم ((:
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٦
٣
٠
ینی لفظ "بچه" برازندتونه!
کاربر ناشناس
کاربر ناشناس
٩٤/٠٤/٠٧
١
٢
این یعنی تشخیص ندادید کیم مادر بزرگ D:
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
آلان اقا کیه؟! اقاجون فهمیدم اقا کیه؟!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
اقا کسیه ک اقا جونو زن و بچش براش کار میکنن...
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٤/٠٢
١
١
پس یره چقد قشنگ بود! مخصوصا تیکه اخرش! جاش بود ستاره دار شه ولی امان از این پارتی بازی ها! :((
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
نگو خاص جان!من خودم دست های پشت پردم!خخخخ(شوخی) حدمن قسمت نبوده،وگرنه مسئولین چی بهشون میرسه ک ستاره دار کنن مطلبمو یا نکنن!
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
:)) یکیشان هم که مریض است همش میخواهد بخوابد :)) عاللللللللللللللی بود رفیعه جان. خدا قوت
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
عالللللللللللللی دیدیش عزیزمممممممم=)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
مغسی مغسی... لذت بردم مادُمازول! :-)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خاهشات میشه استاد=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
داستان خوب و قشنگی بود رفیعه خانوم ... دست مریزاد خانوم.... :))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
شعر شد!خخخخخ ممنونم=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خخخخ :))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
چه "خوش‌حوصله" نوشتی داستانت رو :) توی جلد پسربچه م خوب رفتی ناقلا! :دی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
بح بح!هدی خانوم!میگفدین ی گاوی،شتری،چیزی میکشتیم واستون!خخخخخ نظر لدفته مهربونم^ـــ^
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
نخیر بانو؛ فقط "کودام‌شان" بود که گذاشتم پای حساب: "اعصابم خوووووورد" بود و اینکه آگاهانه بوده :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خخخخخخ شوخی کردم استاد!اتفاقن من کلی ذوق میکنم وختی شوما نوشتمو با دقت میخونین=)
f_shariati
f_shariati
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ای جانم ..... خیلی قشنگ بود
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
اواتار شومام نازه^ــــ^ مرسی ک خوندی:*
na3er
na3er
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خانوم! اخر داستانتون با اونهایی که دل نازکی دارن بدجور تا میکنه ، یه موقع میبینی چشم هاشون خیس شد ها !!!!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
آقا!اگه قطره اشکی ریخدین،من عذرخاهم.ایشالا همیشه بخندین=)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
آفرین رفیعه خوب نوشتی:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنونم خانوم معلم:*
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
زفیعه جون قربون دستت فدات .عالی بود
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
مرررررررررررررسی زیاد:*
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
باحال بود :))) حساسیت و گریه ؟!؟! خخخ دمت گرم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنونم محبوبه جان=)
فائزه
فائزه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خوب نوشته بودی:) ممنون
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خوب خوندی!خاهشات=)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
سپاس بدون پایان :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
مچکرممممممم:)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
یه نکته ی ظزیفی که رعایت کرده بودی استفاده از جملات کوتاه بود ، بچه ها از جملات کوتاه استفاده میکنند ، آفرین خیلی خوب بود :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
اره دقیقن!مغسی یکتا جان^ــــ^
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
آخرش خیلی خوب بود :) یاد رمان "منِ او" افتادم. البته اونجا پسر آقا پسر خوبی بود نه مث این محمود نازک نارنجی!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
نخوندم متاسفانه:( ممنونتم فرانک جان:*
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
عالی و خیلی احساسی بود یاد مظلومیت کلبه عمو تم افتادم نمی دونم چرا!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
مغسی=) عموتم عم یاد شما کرده حتُمن!
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٤/٠٤
١
٠
خیلی دوسش داشتم مرسی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
این نوشته هم شمارو دوث داشته!خخخخ خاهش میشه:)
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
وای رفیعه چقده قشنگ واحساسی بود مخصوصا جمله آخر حسن (: راستی من یه تشکر بهت بدهکارم ممنون واسه ایمیل میخواستم بیام تخته سیاه ازت تشکر کنم اما نمیدونم چرا هرچی پسورد ما وارد می کنم میزنه اشتباست دارم دیوونه میشم جیم دیگه رام نمیده ):
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٥
١
٠
خوشالم ک دوث داشدی!تشکر لازم نیس.دوستی واس همین موقه هاس دیگ!حدمن پسوردتو عوض کردی،یادت رفده!
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
خییلی خوشحالم دوستای خوبی مث تو پیدا کردم (: به نظرت چی کار کنم صد بار تاحالا درخواست بازیابی رمز دادم فایده نداره ایمیلم دادم )))))))))))))))):
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٥
٠
١
من الان ب اقای نادری میگم مشکلتو حل کنن ی رمز جدید واست بذارن!منم ی بار این طوری شدم:( رمز رو واست ایمیل میکنم=)
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
مرررررررسی آبجی گلم (:
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
خاهش=)
صمصام
صمصام
٩٤/٠٦/٢١
٠
٠
سلام چقدر نظر؟؟؟؟!! آفرین ولی متن منو یاد بچگی های خودم انداخت دوست داشتن اندازه انگشتان دست این تمام دنیای ما بود راستی چی میشه که با بزرگتر شدن دنیامون از ما دور تر می شن و... اصن یه وضعی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠