غم ها از اولش هم خیلی بودند!
این نوشته شعر نیست...

غم ها از اولش هم خیلی بودند!

نویسنده : princess Puffer

"پیدا شدم"

هیچکس نبود

غم ها بودند

کوچک بودم

کوچک بودند

بزرگ شدم

غم ها بزرگ شدند

"شیدا شدم"

آب شدم

کوه شدند

در هم تنیده

زیر و رو شدند

کم کم داغ

داغتر

و سپس

گوله گوله بر زندگی من ریختند

ریختند ریختند آنقدر ریختند

تا من گم شدم

زیر خروارها گوله‌ی اشک

موشِ آب کشیده شدم

گاهی چتری بر سرم گرفتم

گاهی کلبه‌ای ساختم

دنبال سایبان آرامش خود گشتم

حتی لاک پشت شدم

ولی گوله‌های غم بو میکشیدند

می‌آمدند

نزدیکتر

و من را از پستو ترین پستوها هم پیدا میکردند

باز هم پنهان شدم

برعکس شدم

من جغد شدم

خودم را در خواب‌های بی موقع قایم کردم

ولی بی فایده بود

گوله‌ها آنقدر مرا در خود کشاندند و

چلاندند و

غرق کردند

که سرانجام من

دچار دگردیسی شدم

بله من قورباغه شدم

در اشک‌هایم شناور شدم

و با گوله‌های غم

همزیستی مسالمت آمیز آغاز کردم...

 

غم‌ها از اولش هم خیلی بودند

منتهی از جایی به بعد

دیگر غم نه بوجود آمد و نه از بین رفت

فقط از دلی به دل دیگر منتقل شد

آرام و بی صدا مثل یک لبخند تلخ :(

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_mehdipoor
f_mehdipoor
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
آخرش احتیاج به تجربه داره :) قلمتون برخلاف ِ غمهاتون مستدام باشه انشالله. موفق...
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
ما اون زمانی که قانون پایستگی انرژی رو تازه یاد گرفته بودیم به عنوان اولین کاربردش تو زندگی اون نظریه آخرو دادیم :-) (چقد داغون بودیم :)))) ) بقیه صحبتام بعد بهش اضافه شد :-) برای شما هم همینطور، مرسی :-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
غم اینجوریه دیگه.... شیک نوشتی...قلمت مستدآم (^_^)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
بله غم است دیگر... شما که خودتون دنیا دیده ای :-) مرسی!
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
غم ها دست بردار نیستن که...قشنگ بود :) مرسی
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
والا! :\ مرسی از شما که قشنگ خوندین! :-)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
مثل یک لبخند تلخ:(
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
دیگه نگا کنین من هی میخوام نگم، باز رو نقاط حساس نظریاتم دست میذارین :)))) اون آخره آخر لبخند تلخ باید این شکلی باشه :-) نه این شکلی :( ! بهرحال اساتید تغییر دادن ولی شما حواستون باشه! :-) در کیفیت انتقال تاثیر میذاره :-D
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
تخصیر من چیه خو؟؟:(
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
شوووووخی کردم! :-D ؛-)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
جدی نگرفدم!=)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
مثل بقیه نوشته هاتون قشنگ بود....... :)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
شما در کل لطف دارین به بنده! خجالتم ندین خواهشا اونقدا هم قشنگ نمینویسم ینی اصن بلد نیستم که بنویسم! :-) (الان مثلا اینم یه لبخند تلخ بود! چون به شدت دوست دارم خوب بنویسم ولی فکر میکنم نمیتونم برا همین غصه میخورم! امیدوارم با این مثال درس امروزو خوب متوجه شده باشین :)))) )
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
نه متاسفانه متوجه نشدم .... لطفا یک بار دیگه با رسم شکل توضیح بدین ....... :))
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
نه دیگه برا امروز کافیه! کلاس کشش نداره :-P
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
غم ها از بین رفتنی نیستن...ما باید از اونها دور بشیم.....میتونیم...:)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
لایک :-)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
:)......مرسی
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی از لبخندتون :-)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
با غم بزرگتر شدم,باهم بزگتر شدیم,برای تکامل هم.مضمون زیبایی بود
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
با غم بزرگتر شدم,باهم بزرگتر شدیم,برای تکامل هم.مضمون زیبایی برگزیده بودید..
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
١
٠
مرسی از نظر زیباتون! شاید بشه گفت غم مقدمه تکامله... تغییری که باید پیش بیاد ولی ما مقاومت میکنیم چون فکر میکنیم غمناک میشیم... ولی خود اون فکر غمش بیشتره تا تغییری که میشه اتفاق بیفته و ازون به بعد زندگی رو جور دیگه ای تجربه کرد...
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
احسنت
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
أرام و زيبا مثل يك لبخند تلخ :-) عالي با طعم پرتغالي
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی از نظرت "دختر پرتقالی"! :-)
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
خواهش مي كنم پرنسس
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨