عینک /  داستان کوتاه کوتاه

عینک / داستان کوتاه کوتاه

نویسنده : sjalal

اطرافش را نگاه می‌کرد. هیچ کس را نمی‌شناخت. حس کرد وارد دنیایی دیگر شده، همه چیز برایش مبهم بود. نگاه‌ها، رفتارها، حتی لبخندها. انگار تنها او بیگانه بود. نمی‌دانست چه کند، چشمانش شدیدا درد داشتند. عینکش را برداشت. همه چیز مثل قبل بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
اتفاقا عینک میزنی تازه از ابهام درمیای همه چی واضح میشه روح آدم شاد میشه :) ممنون
7_meshkat
7_meshkat
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
;-) اینجوری که یعنی عینک یکی دیگه رو زده!
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
والا من عینکمو برمیدارم این حسارو دارم!!خخخخخ!قشنگ بودممنون!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
جالب بود ... اینکه خیلی چیزارو نبینی دنیارو برات جای امن تری میکنه ... :)
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
چه جالب فک کنم دقیقا همین طوره:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ینی عینک یکی دیگه رو زده الان؟؟یا عینکشو عوض کرده؟؟یام عینکی شده؟؟من ک نفمیدم!
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
منم اگه عینک بزنم همه چی رو تار میبینم....
هلهله
هلهله
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
کاش اسم داستانتونو عینک نمیذاشتین. خواننده اخر داستان خودش میفهمید به نظر من این جوری قابل پیش بینی نبود
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خخخخ جالب بود عالي با طعم پرتقالي ^__^
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خیلی روان و خوب بود داستان.موفق باشید
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
برداشت من این بود که بعد از عمل لیزیک فراموش کرده و دوباره عینک زده و الی آخر داستان و جالبه که برداشت بقیه این نبود!همین ابهام درون داستان جالبه
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
اون احتمالا عینک مادر بزرگی پدر بزرگی کسی رو زده چون من هر وقت زدم دقیقا همین حس و داشتم:-)
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

کنار تو

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
وقتی نیستی

تخت خالی...

٩٦/٠٦/٠١
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

در سرم...در سرمـ ...در سر...

٩٦/٠٥/٣١
تبلیغات