فاصله‌ای تا مرز ندارم. نزدیکِ نزدیک شدم به یک مرز قرار دادی. هر چه نزدیکتر می‌شوم بیشتر هول برم می‌دارد. بیشتر می‌ترسم. یک ترس مرموز که می‌افتد به جانم و می‌خواهد همه آنچه را قبل از عبور از مرز داشته‌ام از من بگیرد. احساس پناهنده‌ای را دارم که خانه و کاشانه‌اش را گذاشته است پشت مرزهای بسته، مرزهای غیر قابل دسترس. احساس خطر کرده است ولی انگار چاره‌ای نداشته است که بگذرد، درست مثل من که ماندن و رفتنم در این مرز ساختگی دست خودم نیست.

باید دل بدهم به راهی که شبیه به پشت سرم نیست. آدم‌ها از هر چه نمی‌شناسند می‌ترسند و من از هر آنچه آن‌ور مرزهای من است. من می‌ترسم چون نمی‌دانم چه به انتظار من نشسته است و قرار است چه اتفاقاتی با من شانه به شانه راه بیایند. من از این مرزبندی‌های تلخ و ناهوا می‌ترسم .نزدیک مرز که می‌رسم بیشتر می‌ترسم و فقط دعا می‌کنم چون فقط یکی بالاتر از من آن طرف خط را می‌بیند !

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
:) جالب بود. ممنون
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
مضمون عالی بود. انسان مجبور به عبوری با اختیار از مرز هاست. لحظه لحظه ی زندگی می تواند از مرز تشکیل شده باشد
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
خیلی هم خوب بود:)ممنون
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
مرزی بین هستی و عدم که باریکترین مرز دنیاست
admincheh
admincheh
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
مرز عدد و رقمی ..؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
سلام و طاعاتتون قبولِ الله! دقیقا اعلام موافقت می کنم؛ مسیر خوف و رجاء، خوف از همان مسیر ناشناخته و رجاء به همان که بالاتر از من، آن طرف خط را می‌بیند. و امید که رجاء بچربد بر این خوف. ممنون که می نویسید :)
Farzane_v
Farzane_v
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
امان از مرزهای قراردادی....
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
بهله مام میترسیم :/
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
سلام...تولدتون مبارک...ان شاءالله همه مراحل زندکی در اخرت و دنیاتون رو با رستگاری سپری کنید..:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠