روزی که واقعیت می‌رسد...

روزی که واقعیت می‌رسد...

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

بالاخره روزی می‌رسد که می‌نشینی روبروی واقعیت و چشم در چشمش می‌دوزی و با او حرف می‌زنی. روزی که واقعیت برایت رنگ و بو می‌گیرد و مجبور می‌شوی جای خیال‌های نازک دخترانه سرشار از طعم‌های خاص عاشقانه‌ات را با واقعیت پر کنی.

یک روز بالاخره می‌فهمی که رویاهای ریز و درشت داخل چمدان آرزوهایت مقصدی ندارند و همسفرت نمی‌شوند. یک روز می‌فهمی جای احساسات رقیق گلبهی‌ات را باید با تجربیات زمخت پر کنی تا طعم گس زندگی زیر دندانت بیاید.

در گذر ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و روزها و ماه‌ها و سال‌ها  می‌فهمی زندگی کپی پیست خواب‌های رنگی و کودکانه‌ات نیست. می‌فهمی قرار نیست دنیا را به رنگ آرزوهایت در بیاورند. آن‌جا می‌فهمی که آنچه تا دیروز به دنبالش سایه به سایه می‌دویدی خود سایه بوده است و قرار نیست حجم آغوشت را پر کند.

یک روز بالاخره مجبور می‌شوی همه آنچه منتظرش بودی را به قسمت متروکه ذهنت بسپاری و برای همیشه در را به رویش ببندی تا وزش زمان آن را با خود ببرد و در قسمت آخر جای وهم‌های شیرین و سکرآور دست تقدیر را بگیری و راهی شوی.

انگار این سرنوشت دخترهای زیادی است که روزی می‌فهمند که باید با حقیقت کنار بیایند و با واقعیت بسازند. روزی که واقعیت از راه می‌رسد؛ جهت تمام انتظارات و تمایلات را به سمت خود می‌کشاند. آن‌جا کودک نابالغ احساسات شاعرانه‌ات تازه می‌فهمد راه‌های دنیا را او نمی‌سازد و رسم دنیا همان رسم دیرینه عاشق کش جدایی افکن است.

دختر آرزوها و رویاها یک روز بالاخره تسلیم چشم‌های نافذ واقعیت می‌شود. کسی چه می‌داند شاید واقعیت شیرین‌تر از تمام رویاهای خام کودکانه یک دختر باشد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٣/٣٠
١
٠
چقدر آخرش خوب تموم شد :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
من هربار آواتار تو رو میبینم هی میگم الانه که بیفته!! خب شاید یکی فوبیای ارتفاع داشته باشه!! :((
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنونم سحر جان :)) خدا کنه پایان همه قصه ها خوش باشه :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
فرانک ترس از ارتفاع داری ؟ نگفته بودی ؟؟:))
g_online
g_online
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
فوق العاده زیبا بود دوست من،نوشته ی شما ستودنیه big like
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنون از حضورتون :)) لطف دارید نسبت به مطلبم..
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
واقعا هیچکس نمیدونه. عالی بود کلماتش رو با وجودم حس کردم :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنونم سحر جان :) یک جورایی خودم هم درکش کردم ..
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
یک عاشقانه دخترانه زیبا بود ................ :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
در مورد آقایون نمی دونم ولی خانم ها خیلی رویا می بافن در مورد خودشون و آینده شون.. ممنون از حضورتون.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
البته در اینکه رویاهای شما خانوما خیلی زیبا و صورتی هستند شکی نیست ... ولی سوالی که برای ما آقایون پیش میاد اینه که آخه چرا؟ ... دلیل این همه رویاهای صورتی و به دور از واقعیت چیه؟
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خودم هم نمی دونم چرا این قدر خانم ها زود به سراغ رویابافی می رن.. خود من با این که به این نتیجه رسیدم که باید دل به واقعیت ها داد باز هم گه گداری اسیر رویا بافی هام میشم...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
روح انسانها بدون داشتن رویا میمیره و دچار روزمرگی خاکستری این کره خاکی میشه ، اما نباید از اونور بوم افتاد ، مطمئنا مشکلات ریز و درشت دنیای ما برای کسانی که در دنیای رویایی و بدون نقص ذهنشون زندگی میکنن ، سخت و غیرقابل قبول نمود میکنه
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
جالب بود..ممنون.:)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنون نینا جان :) لطف داری
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
شاید واقعیت شیرین تراز تمام رویاهای خام کودکانه یک دختر باشد...."شاید"....
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
اره شاید.. ادم خیلی وقت ها نمی تونه قطعی راجع به آینده صحبت کنه.. ولی این مورد رو خیلی دیدم که خودشون متوجه شدن باید دل به واقعیت می دادن نه خیال..
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ولی خوب نیست که باورای آدم یهو خراب ونابود شه!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
:) یاد اون روز و اون حرفای دوتایی مون افتادم... خیلی قشنگ بود... :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
:) اره یک جورهایی هم ربط داشت به اون حرف ها.. من تازه دنبال واقعیت می گردم..ممنونم فرانک جان..
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
"یک روز می‌فهمی جای احساسات رقیق گلبهی‌ات را باید با تجربیات زمخت پر کنی تا طعم گس زندگی زیر دندانت بیاید."....اینجاشو واقعن پسندیدممممم!خیییییییییییلی قشنگ نوشده بودی بی اغراق=)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنونم رفیعه جان :) شاید این همون تیکه ای باشه که منم از همه ی متن دوست تر داشتم :))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
امیدوارم که واقعیت شیرین تر ازرویاهای خام کودکانه باشه!!!نوشته قشنگی بود...ولی دقت کردین گاهی اوقات واقعیت ها از رویاهامون بهتر پیش میان!؟!؟!موفق باشی دوست عزیز(*_*)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
آره ما دخترا همیشه منتظریم رویاهامون اتفاق بیفتن ولی خیلی وقت ها همون رویاها اگر اتفاق بیفتن تبدیل به کابوس می شن.. گاهی واقعیت که اتفاق میفته شیرین تر از رویاییه که می بافی .. فقط باید خوب بهش دل بدی..ممنون از نظرت:)
7_meshkat
7_meshkat
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
یک پایان منطقی و شیرین، متن تون رو از تبدیل شدن به یک تراژدی تلخ نجات داده، آفرین.
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خیلی خوبه که تراژدی نشده. :) این که بین واقعیت و اون چیزی که تو رویا هست همخوانی نباشه ولی اتفاقا خودش هم به نتیجه برسه که رویاهه به نفعش نبوده رو خیلی دیدم :)) ممنون از حضورتون:)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
دخترا حتما خیلی لذت بردن...خیلی قشنگ بود :)...مرسی
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنون جناب کلد:). دخترا چون رویاباف تر هستن ممکنه بیشترم درکش کرده باشن.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
سلام و احترام؛ دست مریزاد؛ بی نقص، با محتوا، کاردرست. موفق تر ان شاءالله!
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
سلام. مثل همیشه لطف دارید جناب میرزا. متشکرم.
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
این کامنت، کپی-پیستِ همه ی تعاریف بالاست به علاوه ی یک عدد #ذوق بنده بعد از خوندن متن! ممنونات وافر :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
لطف دارید آقای شوژ . وری تشکرات . راستی اسمتون یعنی چی ؟ تلفظش خیلی سخته :)
آقای_شوژ
آقای_شوژ
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
اسم یه گونه نادر از خانواده ی دوزیستاست که به قورباغه ها شباهت زیادی دارن ولی قورباغه نیستن. از این گونه ی در حال انقراض اطلاعات چندانی موجود نیست؛ ظاهراً چون انسانها در طی یک دوره کوتاه محیط‌زیست قبلی این جاندار رو تخریب کردن، شوژ مجبور به مهاجرت از محل زندگی اصلیش شده...ناراحت کننده است و تنها کاری که از دستم برمیومد این بود که از اسمش استفاده کنم تا به همه بشناسونمش. نمیدونم چرا ولی شنیدم به کاغذ علاقه ی زیادی داره. شاید به خاطر تغذیه اش باشه. برای همین هم به جاهایی که توش کتاب زیاد هست مثل کتابخونه و کتابفروشی و جنگل علاقه داره. با هماهنگی که با مسولین شده، قراره محل زیست سابق این موجود بازسازی بشه ولی خب، چون به سرورای اصلی آسیب رسیده و شوژ به محیط جدیدش تقریباً عادت کرده؛ احتمالاً دیگه به بلاگفا برنگرده! :دی
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠١
١
٠
آقای شوژ یک موجود دو زیست می باشد که گاهی بسیار جدی کامنت می گذارند و گاهی آنچنان جدی کامنت سرکاری می گذارند که تا آخرش را می خوانی و درست در نقطه پایان متوجه می شوی که این موجود سرکاری بیش نبوده است ! چنین با استعداد هستند جناب شوژ...
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
خيييييييييييلييييييي زيبا و با احساس...تنك يو :)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
ممنونم فاطمیا جان:)) لطف داری نسبت به مطلب..
Vania
Vania
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
کسی چه می‌داند شاید واقعیت شیرین‌تر از تمام رویاهای خام کودکانه یک دختر باشد! واقعا کی میدونه جز خود خدا!شاید واقعا همینطور باشه:))( عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و أنتم لاتعلمون/ بقره -216.)//// ممنون نعیمه جان:) فقط یه چیزی اینکه اگه احساسات رقیق ما گلبهی نبود چه کنیم؟!:دی
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
اگر احساسات گلبهی نیست میتونی بدی رنگش کنن خخخ:)) میگن ممنون بابت این ایه زیبا که جاش واقعا خالی بود ..لذت بردم..
Vania
Vania
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
میگن؟!کی میگه؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بله...کاش همیشه واقعیت شیرین‌تر از تمام رویاهای خام کودکانه یک دختر باشد... شیک نوشتی و مجلسی...قلمت مستدام...اوقاتت همیشه به شادی(^_^)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨