پایم را که گذاشتم توی حیاط، هوای بهاری را با تمام طراوتش نفس کشیدم. به خود گفتم: عجب زمستانی ست این زمستان؛ نه برفی، نه بارانی! نکند واقعا کاری کرده‌ایم که خدا رحمتش را از ما دریغ کرده؟!

اما یاد بخشندگی خدا که افتادم شرمنده شدم. من توی اتاق گرمم نشسته‌ام و منتظر دیدن صحنه‌ای زیبا از بارش برف، در آن طرف پنجره‌ام؟!

شاید خدا، با تمام مهربانی‌اش به آن پیرمردی می‌اندیشد که اگر برف ببارد، که اگر هوا سرد شود، مجبور است پشت هواکش آشپزخانه‌ای در خیابان مدرس بنشیند و خودش را گرم کند.

شاید خدا به آن زن جوانی می‌اندیشد که همراه دو کودکش، کنار خیابان بساط کرده، که اگر برف ببارد و هوا سرد شود....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٢١
٢
٠
:)قشنگ بود.
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢١
٢
٠
نگاه قشنگی بود...تیریک بابت این سلیقه واحساس.....ممنون
آتی
آتی
٩٤/٠٣/٢١
١
٠
متن قشنگی بود . واقعا خدا به فکر همه ست ........
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٢٢
١
٠
بله خدا به همه ما فکرمیکنه و ای کاش خودمون هم به هم فکر میکردیم... عالی بود
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
خدا حواسش به همه مون هست
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
نگاه متفاوت :) مرسي زيبا بود :)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
دید جالبی داشتین...هرچند دلیل نمیشه :)...مرسی
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠