دلم برات تنگ شده

دلم برات تنگ شده

نویسنده : nina_aghighi

دلم برایت تنگ شده. آن وقتی که با هم آشنا شدیم یادت است؟ شدیم هم خون هم؛ شدیم همزاد هم، شدیم غم خوار هم، شدیم هم خنده، شدیم هم گریه.

تو می‌آمدی برای من از زندگی‌ات می‌گفتی، من هم بهت خیره می‌شدم، تک تک حرف‌هایت را توی ذهنم تکرار می‌کردم، توی فکرم مزه مزه می‌کردم، چقدر حرف‌هایت برایم دل نشین بود، هر جمله‌ای که می‌گفتی دلم می‌خواست بیشتر به تو نزدیک شوم.

زندگی‌ات تلخ بود. آن اتفاق رو هیچ وقت یادم نمی‌رود. آمدی برایم ازش تعریف کردی و من با صورت خیس و گلویی گرفته می‌گفتم خوب تو چه کار کردی؟ تو هم با اشک توضیح می‌دادی. می‌گفتی: من چه کار کردم مگه؟ من دل ندارم؟ چرا باید این رفتار رو با من انجام بده؟ چرا اینطور شد ؟

از زندگی سیر شدم، تاحالا سنگینی حرفی را تا این حد حس نمی‌کردم. دم دم عید بود، همه مشغول خودشان بودند، خوشحال بودند، خرید می‌کردند، خانه تکانی و... به این‌طور افراد خیره می‌شدم با خودم می‌گفتم کاشکی کمی فکر این‌ها به سمت آن‌هایی برود که الان با بغض کارهای‌شان را انجام می‌دهند؛ یکی بغض پول دارد، یکی بغض همسر؛ یکی بغض بی کسی، یکی بغض ماشین، یکی بغض گناه... و یکی بغض از ظلم مردم.

چقدر سخت است خودت هیچ غمی نداشته باشی اما غم یکی دیگر که خیلی دوستش داری همه وجودت را بگیرد، سختی‌اش برای این است که غم خودت را دنبالش می‌روی خودت رکن اصلی هستی، اما برای غصه یک نفر دیگر باید فقط صبر کنی، چون رکن اصلی نیستی، فقط می‌توانی درد دل بشنوی.

یادت است آن دفعه آمدی پیشم؟ وقتی بهت سلام کردم، با خودم این جمله را با ترس نجوا کردم، نکند بغض داشته باشد.

یکهو بهم گفتی: دلم برات تنگ شده بود آبجی گلم

دلم می‌خواست بپرم محکم بغلت کنم، چقدر حرفت شیرین بود. انگار دنیا را بهم دادی.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_norozi
z_norozi
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
این چرا الان اومد روی سایت؟
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
زیبابود،ممنون:))
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
:)
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
زیبابود،ممنون:))
غریبه
غریبه
٩٤/٠٩/٢٨
٠
٠
قشنگ بود.....
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٠/٠١
٠
٠
متشکرم.:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٩/٣٠
٠
٠
سلام...آفرین...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٠/٠١
٠
٠
سلام علیکم....ممنون...ولی از لحاظ نوشتاری اشتباه زیاد داشت.درسته؟؟
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/١٠/٠٢
٠
٠
نخیر خوب بود...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٠/٠٨
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات