خیانت یک لکه ی آبی

خیانت یک لکه ی آبی

نویسنده : sepide.b

دستت را روی لکه شلوارت گذاشته بودی و سعی میکردی پاکش کنی. ذرت مکزیکی که برایم گرفته بودی را با اکراه می‌خوردم و نمی‌دانستم گفته بودم چقدر از ذرت مکزیکی متنفرم یا تو یادت رفته.

سرت را بالا و پایین می‌آوردی و حرفت را ادامه می‌دادی. گفتی: میترا هنوز نگفته چی میخواد، من که میخوام تو طراح این بخش باشی. ناخنت را میسابیدی روی آن لکه‌ای که روی شلوار کتان کرمت افتاده بود. لکه ای که شبیه لاک بود، لاک آبی.

داشتی با لبخند مخصوص کنج لبت حرف میزدی و من نمیشنیدم من حواسم پی لکه‌ی شبه لاک آبی بود که افتاده بود روی پای راستت، روی شلوار کتان کرم رنگت که با پیراهن سورمه‌ای ست فوق العاده‌ای میشد. اما امروز جای آن پیراهن سورمه ای مورد علاقه من تیشرت سه دکمه‌ی آبی نفتی پوشیده بودی، درست رنگ لاک.

داشتی لب‌هایت را توی چشم‌های من تکان میدادی و من فکر میکردم دختر لاک آبی موهایش بلوند باشد خوب است یا مشکی، بعد از تصور اینکه روی پاهای تو لاک زده حالم بهم خورد. داشتی ابروهایت را بالا و پایین میدادی و سخنرانی میکردی و من فکر میکردم اگر ادم خیانتکاری بودی چه شکلی میشدی؟ اصلا آدم های خیانتکار چه شکلی اند مگر؟ مثلا یک آدم ساده مثل تو که دنیا روی صداقتش قسم می‌خورد نمی‌تواند خیانتکار باشد؟ بعد خیره شدم به لکه‌ی آبی که پاک نمی‌شد و انگشتت را هم خسته کرده بود و یادم افتاد چقدر آبی را دوست داری، یعنی چشم‌های آن دختر هم آبی بود؟ درست مثل لاکش؟ مثل پیراهن تو؟ مثل رنگ مورد علاقه تو؟، یعنی آدم‌های خیانتکار چه شکلی بودند؟ یعنی شلوار کتان و پیراهن سورمه‌ای آنقدر بد شده بود؟ یعنی آن لکه واقعا لاک بود؟ واقعا روی پاهای تو لاک زده بود؟ که چهارتا بشکن زدی

- نیستیا، کجایی دختر؟

- داستان مینوشتم.

- چه داستانی؟

- خیانت یک لکه آبی.

***

پی نوشت: امیدوارم من را به خاطر پاسخ ندادن به نظرات دو تا یادداشت قبل ببخشید. همه را خواندم و همیشه میخوانم و نقطه نظرات شما برایم بسیار مهم است. فقط آن روزها کمی درگیر بودم. بازهم معذرت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_kanani
k_kanani
٩٤/٠٣/٢٤
٢
٠
خيلي خوشگل و زيبا بود باز هم به نوشتنت ادامه بده
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٤
١
٠
ضمن احترام ب نوشتت!:آخه ابی ام شد رنگ؟؟خخخخ قشنگ نوشته بودی=))
n_niknam
n_niknam
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
آبی به این قشنگی....مشکلیه؟!! :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
منظورشون درون جمله ای بود!خخخ
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٤
١
٠
بسیار خلاقانه. مرسی :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
جالب بود....... از اون نوشته هایی که دوستشون دارم....... :)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ینی فقط این کامنتهاروواسه راه رفتن رواعصاب میذاریدگویا!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
وا ا ا ا ا !!!! چرا؟؟؟؟؟؟؟
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
اول از همه عذرخواهی وارد نیست....مثلا طرف بزنه یکی رو بکشه بعد بگه معذرت (خخخ) ... دوما خوب مینویسید ولی این نوشته انصافا نیاز به ایجاز داره...سوما منو برد اون دورانی که داشتم با سهراب ''اتاق آبی''رو مینوشتم.....چهارمن..(این دیگه نقده بده)...اگر سعی کنید که به خواننده یک چیز را در شکل های مختلفی بیان کنید بسیار بهتر میشود...پنجمن چرا نوشته شما ستاره داره و مال بعضی ها نداره؟
sepide_b
sepide_b
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
اول چرا وارد نیست ؟ خیلی هم هست. دوم و چهارم نمیدونم ، شاید حق با شما باشه . پنجم اینو از ادمین بپرسین!
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
خیلی خوب بود...زیبا و خلاقانه...ممنون امیدوارم همچنان قلمتون پایدار باشه و موفق باشین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
خیلی هم خوب :) شیک نوشتین...قلمتون مستدآم...اوقاتتون خوش (^_^)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
داستان زیبایی بود. خوندش لذت بخش بود واسم. فقط بر خلاف پی نوشت به کامنت ها پاسخ ندادید :)
sepide_b
sepide_b
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
بعضی هارو لایک میکنیم ، بعضی هارا پاسخ میدهیم (^-^)/
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
قشنگ بود....ممنون....اماواقعاتهش چی شد؟خیانتکاربودیانبود؟یافقط یه توهم وخیال فانتزی بودتوذهن دختر؟
sepide_b
sepide_b
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
شاید اون موقع داشته خیانت میکرده! شایدم فقط توهم دختره بوده! این یک یادداشت بود! منتها من واقعا ذرت مکزیکی دوس ندارم :))
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
چقد اون پاراگراف بلند وسط خوب نوشته شده بود...تمام دلهره ها و فکر خیال هایی که توی اون لحظه سراغ آدم میاد رو به خوبی تو خودش جا داده بود...عالی بود :)
n_niknam
n_niknam
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
اینقدر جذب همین یه مطلبت شدم که بی احتیار همه ی متن هایت رو خوندم.... واقعا زیبا مینویسی. تعریف بیخودی نمیکنم ولی واقعا قشنگ بودن،امیدوارم موفق باشی،به نوشتنت ادامه بده. راستی،خیانت همیشه آبی نیست....بنظرم خیانت سفیده. برامن سفید بود.همیشه یه لکه ابی نشونه خیانت نیست!یا حتی لکه سفید!
sepide_b
sepide_b
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خیانت برای من رنگ نداره. توی ذهنم به هیچ وجه به اینکه دارم ابی رو به خیانت نسبت میدم فکر نکردم. فقط دلم میخواست یک رنگی باشه که عناصر رو باهاش بچسبونم بهم :)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
اخ اخ که این نوشته منو یاد یکی از تلخ ترین اتفاقای عمرم انداخت ... بله همه ادم ها میتونن خیانتکار بشن و این ظلمه که فکر کنیم اونا همیشه ،همیشه خوب میموننن
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
ماجراهایی که آخرش خوب تموم میشه رو دوس دارم :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
این خوب بود اخرش؟؟؟!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
خوب نبود يعني؟ اين جملات" - نیستیا، کجایی دختر؟ - داستان مینوشتم. - چه داستانی؟ - خیانت یک لکه آبی." قشنگ نشون ميده كه چقدر نسبت به هم شناخت دارن!!!!!!!!!!!!!!!!! ميتونيد جملات بعد از اين حدس درست رو براي خودتون تصور كنيد...... :))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
ع اقا مصطفی اون بند اول واقعیت بوده خب بعد دختره همون واقعیتو داشته به تصویر می کشیده دیگه اتفاقا حرفش خیلی درد داشت!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مگه يه پايان دردناك نميتونه پايان خوبي باشه؟ :دي // نكنه شما هم جزء اون افرادي هستيد كه فيلمايي كه آخرشون عروسي هستش رو دوس دارن؟
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
:))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٦
١
٠
این ادامه سلسله مراتب فرا غمناطیسه؟؟!
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
١
٠
مرسی دوست داشتم :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٢٦
٢
٠
خوشم اومد... بصری بود و حساب شده :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨