آرزوهای یک دختر

آرزوهای یک دختر

نویسنده : khaleghdad

من اگر پسر بودم…

اسمم حتما علی بود...

آن وقت شب‌ها بعد از مسجد حتما می‌رفتم زورخانه تا کباده بکشم و میل بزنم و با نفس مرشد جان بگیرم، مرشد علی مولا بخواند و من با ضرب انگشتانش غرق یا علی شوم… میان گود چرخ بردارم و مرشد برایم ضرب بگیرد، مرشد مولا مدد بگوید و من یا علی…

حتما کشتی هم می‌گرفتم… می‌شدم یک کشتی گیر با اخلاق…

می‌شدم یک پهلوان تمام عیار!!

من عاشق مرام پهلوانیم…

 

من اگر پسر بودم… حتما پهلوان می‌شدم… زورخانه می‌رفتم و کشتی می‌گرفتم، و هیچ‌کس حریفم نبود!! اما با همه زوربازویم، خوش خلق بودم و با همه مهربان، برای مادرم هم نوکر! اصلا پهلوان بودن یعنی همین!

الان اما یک دخترم!!

نه مرشدی برایم ضرب می‌گیرد و نه من میان گود پا می‌گذارم! و نه حتی بزن زنگی و نازنفسی و صلواتی و یا علی مددی!

زورخانه رفتن و کباده کشیدن و کشتی گرفتن هم فقط توی خیالاتم پر می‌کشد!!

 

من یک دخترم…

زورخانه و تشک کشتی جای ما نیست! اما پهلوان که می‌شود بود!!

جز من کدام پهلوان را می‌شناسی که تمام کوچه و خیابان‌ها برایش زورخانه باشند و گود؟! لباس مشکی پهلوانیش را که بپوشد، کسی حتی جرات نکند تماشایش کند چه رسد به هم آورد شدن! آن وقت تمام مرشدهای خدا برایش ضرب بگیرند و هر نگاه پلیدی را که خاک کرد بلند یا زهرا بگویند!!

جز من کدام پهلوان هست که حتی سیاهی رخت پهلوانیش به جان حریف رعشه اندازد؟! جز من کدام پهلوان هست که با این همه زور! خوش خلق است و با همه مهربان؟! برای مادر هم نوکر؟...!

من یک دخترم… ما دختریم…

تمام شرق و غرب حتی از سیاهی چادر ما می‌ترسند، چه رسد به خود ما! تمام نگاه‌های ناپاک هم از ما می‌ترسند… عجب زوربازویی داریم…

ما دختریم… دختران چادری… تمام دنیا از ما می‌ترسند، اما با این همه قدرت باز هم مهربانیم و خوش خلق و برای مادر نوکر…

پهلوانی یعنی همین…

خودمانیم! عجب پهلوان‌هایی هستیم! بگویید مرشد برای ما ضرب بگیرد!

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١٢/١٠
٠
٠
اول عایا؟
t.m
t.m
٩١/١٢/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخ آخ جون!
t.m
t.m
٩١/١٢/١٠
٠
٠
مرسی عزیزم، توصیف زیبایی بود... :) دمت گرم...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/١٠
١
٠
هعیییییییی اون زمان گذشت ... دیگه امنیتی وجود نداره ...
t.m
t.m
٩١/١٢/١٠
٠
٠
آره خب... ولی بازم ینی هنوزم چادر یتونه این ناامنی ها رو کمرنگ کنهـ...
نگارا
نگارا
٩١/١٢/١٠
١
٠
واااااااااا اصلانم ترسناك نيس!گذشت اون زمان كه چادري بودن نشونه پاكيو اينجور چيزاست!!و ايمكه چادري باشي كارت ندارن و امنيت داري!
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/١٠
١
٠
قصد توهین ندارم نگارا ولی خوب و بد همه جورش وجود داره چه مانتوییش چه چادریش ولی همه رو نباید به یه چشم دید ...
t.m
t.m
٩١/١٢/١١
٠
٠
موافق!
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/١٠
٠
٠
مرشد بزن زنگو.........مرسی پهلوانی تو چادر هم عالمی دارد
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٠
٠
٠
زیبا بود!دستت مرسی!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٠
٠
٠
ممنون از این مطلبت....خیلی خوب نوشته بودی..تمام پهلوانها دستبوس مادرانشان هستند....اگر نمی توانی پهلوان باشی پهلوان پرور باش...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/١٠
٠
٠
خیلی زیبا بود آفرین...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١٠
٠
٠
زیبا بود.موتوشکرم
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/١٠
٠
٠
یاعلی...
sherlok
sherlok
٩١/١٢/١١
٠
٠
چاکر پهلوون
sahar
sahar
٩١/١٢/١١
٠
٠
واقعا زیبا نوشتی دوست عزیز...آفرین
Vania
Vania
٩١/١٢/١١
٠
٠
مخلص هرچی پهلوون چادری! زیبا بود.
mahshid
mahshid
٩١/١٢/١١
٠
٠
زیبا
ahkiani
ahkiani
٩١/١٢/١١
٠
٠
احسنت! اخسنت! کیف کردم!پهلووووون!
a_davoodi
a_davoodi
٩١/١٢/١١
٠
٠
زیبا بود
mo_so
mo_so
٩١/١٢/١١
٠
٠
خیلی خوب بیان کردید ممنون
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٨
٠
٠
زیبا بود. سپاس...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨