خدا استاد ما را رحمت کند
بر اساس یک داستان تکان دهنده

خدا استاد ما را رحمت کند

نویسنده : j_seyedi

خدا بعضی از استاد ها را خیر بدهد؛ یعنی خدا همه‌ی استاد ها را خیر بدهد اما بعضی‌هایشان هستند که انگار با همه‌ی وجود دلشان می‌خواهد چیزی را یاد دانشجوهایشان بدهند؛ هرچند حواس خیلی ها سر کلاس نیست؛ هرچند از "خسته نباشید" ها‌ی نیمه‌ی کلاس پی به بی انگیزگی عده‌ای می برند؛ هرچند بعضی نه خودکاری دارند و نه محض رضای خدا کاغذ باطله‌ای؛ ولی با وجود چنین شرایطی، بعضی از استادها، همه‌ی آرزویشان این است که یک نکته‌ی مهمی را یاد دانشجوهایشان بدهند؛ نکته‌ی مهمی که بالاخره یک روز به کارشان بیاید هرچند سر کلاس با هزار و یک بهانه، بی تفاوت از کنار آن نکته‌ی مهم گذشته باشند.

خدا توفیق شاگردی یکی از این دست استادها را به من داد. هر جا که هست خدا نگهدارش باشد. شاید درسی که می‌داد به نکته‌ای که امروز پس از چند سال یاد من افتاده هیچ ربطی نداشت ولی هرچه فکر می‌کنم، به جز همین نکته، یادم نمی‌آید که چه چیز دیگری از او آموختم؛ فقط یادم هست که درسش درس آسانی نبود؛ و شاید البته، بقیه‌ی آموخته هایم را هم در آینده و به مناسبت‌های مختلف دیگری به یاد بیاورم؛ تا خدا چه بخواهد.

یادم نیست که استادمان به چه دلیل این واقعه را برای ما تعریف کرد؛ البته شاید بعضی قبلا آن را شنیده بودند اما به گوش من یکی که آشنا نبود. استادمان این طور تعریف کرد:

«زمان رسول الله(ص) فردی بود از سران مشرکین؛ آزار و اذیت های او به قدری بود که بعد از فتح مکه که عفو عمومی شامل همه شد؛ این یک نفر، یکی از آن هایی بود که از این قاعده مستثنی شد. پیامبر فرمود که حتی اگر به پرده های کعبه هم آویزان شود، باز هم عفو شاملش نمی شود. این آدم ناحسابی همین که دید مکه به دست مسلمانان فتح شد، پا به فرار گذاشت. وسط‌های فرار بود که عثمان خود را به او رساند؛ گفت :"بیا که من وساطتت کنم، امروز روز گذشت است، پیامبر همه را بخشیده." خلاصه عثمان او را بر گرداند؛ پیامبر در مسجد نشسته بود، در میان جمعی از اصحاب. عثمان و آن فرد وارد شدند؛ عثمان میانجی گری کرد و از پیامبر خواست که آن فرد را عفو کند. پیامبر  قبول نکرد. عثمان اصرار کرد؛ یک عالمه اصرار کرد. همه منتظر بودند تا ببینند پیامبر چه می کند. و رسول الله (ص) سکوت کرد؛ یک سکوت طولانی، آن قدر طولانی که همه از این همه سکوت تعجب کردند. بعد پیامبر شاید با اشاره ی دست به آن دو گفت که بروند؛ یعنی باشد، عفو شامل او هم بشود.

بعد از رفتن آن دو، اصحاب از پیامبر پرسیدند:"یا رسول الله شما که عفو کردید؛ چه شد که قبلش این همه سکوت کردید؟" و پیامبر رو به آن ها کرد و گفت:" منتظر بودم یکی از شما، حکم خدا را در مورد او اجرا کند»»

تمام. جزئیات دقیقش را یادم نیست ولی پیدا کردنش کار سختی هم نیست. آن موقع استادمان نام آن فرد را هم گفت، من یادم نمانده بود؛ همین چند روز پیش گشتم و نامش را پیدا کردم؛ عبدالله بن سعد عبدالله.

خُب پیامبر صبر می کند؛ همه‌ی پیامبرها صبر می کنند؛ امامان هم صبر می‌کنند؛ و نائبان آن‌ها هم به تبعیت از آن ها صبر می‌کنند. صبر می کنند تا معلوم شود که مردم چه می‌خواهند، برای خودشان؛ یعنی برای خود مردم معلوم شود که با خودشان چند چندند. تا مردم خودشان تصمیم بگیرند که دستشان را به دست که می سپارند. همه سکوت کردند، یک نفر میانجی گری کرد، پیامبر صبر کرد و انگار مردم با یک غریبه دست دادند، تمام؛ عبدالله بن سعد عبدالله.

بعدها خواندم که همین فرد؛ در زمان خلیفه ی سوم، شد حاکم مصر. مردم از بی‌عدالتی هایش به عثمان شکایت کردند، او سر دسته‌ی شاکی ها را پیدا کرد و کشت و اوضاع را از قبل هم بر مردم تنگ‌تر کرد. خُب مردم همین را می‌خواستند. اگر هم آن زمان نمی‌دانستند، بعد ها فهمیدند، فهمیدند که گاهی تاوان حواس پرتی سنگین است؛ مردم فهمیدند که باید زودتر از این ها می فهمیدند. اگر کسی بی موقع و بی جا؛ مثلا وسط یک جاده؛ آن هم بعد از یک پیج بخوابد خوب معلوم است که چه می شود.  معلوم است که باید پای لرز بعد از خوردن خربزه بنشیند.

حالا چرا بعد از این همه مدت از استادی که سال ها  بود فراموشش کرده بودم؛ چنین خاطره‌ای به یادم آمد را نمی دانم؛ فقط می دانم که گاهی دوروبر ما اتفاقاتی می افتد که به واسطه ی آن مغز آدمی می‌گردد و همه‌ی آن چه را که ممکن است با شرایط فعلی جور در بیاید، از لابلای قفسه‌های خاک گرفته‌ی ذهن پیدا می‌کند؛ پیدا می‌کند و مرور می کند، مرور می کند و فکر می کند؛ فکر می کند که گاهی اشتباهات آدم ها چه مانع دست و پاگیری ست؛ گاهی حواس پرتی آدم ها یک سد بزرگ می شود؛ سد بزرگی که راه همه ی نعمت ها را می بندد؛ اشتباهاتی که فضا را مه آلود می کند؛ فضای مه آلودی که در آن، همه هم را گم می کنند. خُب اگر یکی از اصحاب، آن روز در فاصله ی سکوت پیامبر تصمیم درستی می گرفت کار به جاهای باریک نمی کشید، ولی خواب آلودگی اصحاب، کار میدهد دست یک تاریخ. کاش که روز امتحان کسی چنین روزی نباشد؛ روزی که مجبور است تشخیص بدهد که در مدت سکوت پیامبر؛ یا امام و یا نائبش چه وظیفه ای دارد.

خلاصه استاد ما هر جای این کره‌ی خاکی که هست، خدا حافظ و نگه دارش باشد. به نظر مرد خوبی می آمد؛ مرد خوبی که استاد شد و استادی که آرزوهای بزرگی داشت. آرزو داشت که حرف هایش به درد دانشجوهایش بخورد؛ حتی به درد آن ها که در نیمه های کلاس با یک "خسته نباشید" بی هنگام، کلاس را به همهمه می کشانند؛ حتی آن ها که از اول تا آخر کلاس را چُرت می زنند و یا حتی آن ها که نه خودکاری دارند و نه محض رضای خدا کاغذ باطله ای.

خدا حافظ و نگه دار همه ی ما باشد؛ هم استاد ما که حرف های خوبی می زد و هم ما که حرف های خوبی در خاطره داریم.

منبع: مصاف

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_kanani
k_kanani
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
هه اره همش درسته من يه دفعه براي چرت زدن سر كلاس استاد بيرونم كرد
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از نظرتون
k_kanani
k_kanani
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
هه اره همش درسته من يه دفعه براي چرت زدن سر كلاس استاد بيرونم كرد ولي با تمام اين ها اون ها بهترين استاد ها براي ما هستن
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخ..از دست شما.....
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٤
١
٠
مصاف؟؟؟سایت استاد رائفی پور؟؟
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/٢٤
١
٠
بله.سایت مصاف. تشکر میکنم ازسیدی عزیز که این متن رو گذاشتن
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
بله..همو سایت......
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
قشنگ بود جلال جان..... ولی انجام همچین کاری در مقابل پیامبری که سکوت کرده واقعا کار سختی بوده.......
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
چکر حمید خان....باید بیشتر فکر کنیم حمید جان....
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خیلی متن خوبی بود...ممنون جناب سیدی
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خوبی از خودتونه...ممنون از شما..
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
بله باشد که بخوانیمو وبدانیمو پند بگیریم....مرسی از شما .....قلمتون شیک...اوقاتتون خوش (^_^)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از حضورتون
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون خیلی زیبابودوانگاربهم گفت یه جاهایی بایدبیشترحواسم روجمع کنم وبیشتربه سکوت اطرافیانم فکرکنم!
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
بله همینطوره...ممنون از نظرتون
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ماهم حرف های خوب زیادی در خاطره داریم :))....مرسی جلالمون :)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از نظرت رفیق...خوب میگفتی از اون حرفای خوبت
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خدا استادان را خیر دهد و چشم شاگردان را باز کند!
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
چاکر حاج مصطفی هم هستیم..ممنون از نظرت
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
پیامبر نباید سکوت می کرد و اگر از آینده خبر داشت خب نباید اون رو می بخشید. چرا چیزی نگفت؟
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/٢٥
٢
٠
هاچ گرامی به این قسمت از متن توجه کنید(بعد از رفتن آن دو، اصحاب از پیامبر پرسیدند:"یا رسول الله شما که عفو کردید؛ چه شد که قبلش این همه سکوت کردید؟" و پیامبر رو به آن ها کرد و گفت:" منتظر بودم یکی از شما، حکم خدا را در مورد او اجرا کند»») اگر پیامبر عذر خواهی او را قبول نمیکردند منافقان میگفتند این چه پیامبری است که عذر خواهی را نمیپذیرد و پیمبر مهربانی را به کینه ورزی متهم میکردند.((همان منافقانی که بعد از پیامبر حق علی را گرفتند ونوه اش را در کربلا به شهادت رساندند)) در ضمن اگر کسی اعتراض میکرد پیامبر میتونست بگه :اگه من این آدم رو ببخشم جواب این فرد معترض رو چی بدم.یعنی اون فرد معترض با اعتراضش ابزاری رو فراهم میکرد تا دست پیامبر باز باشه برای قبول نکردن عذر خواهی((همین کاری که تو مذاکرات ژنو الان معترضان داخلی انجام میدن تا تیم مذاکره کننده به طرف مقابل بگه اگه توافق ضعیفو قبول کنم جواب اینا رو چی بدم؟)) البته نکته دیگری که این داستان داره اینه که طبق روایات اسلامی همین اتفاق بین حضرت مهدی و سفیانی میافته .پس از دستگیری سفیانی،امام زمان عذر خواهی سفیانی رو قبول میکنه اما اصحابشون قبول نمیکنن و امام بهشون اجازه میده تا سفیانی رو اعدام کنند. با توجه به این دو داستان میفهمیم که یاران امام زمان باید چه ویژگیهایی داشته باشند یعنی راه رو برای امامشون باز کنند و موانع و معذوریت ها رو کنار بزنند .کاری که یاران پیامبر تو این داستان نکردند. پس این داستان درسی مخصوص امام زمانی ها بوده.موفق باشید
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
١
٠
احسنت نیما خان بابت جواب
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
متشکرم جناب سیدی
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خواهش
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٢٦
١
٠
آها حالا فهمیدم منظور چی بوده. سپاس گزارم :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
یه سوال! این خاطره شما بوده درست؟! توسایت مصاف چیکار میکنه؟؟!
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٦
١
٠
سلام خانم خاص....نه غیر خاطره من نبوده..نقل قولی از سایت مصاف بوده
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنـــــــــــــــــــــــــــون..نظر دیه ای هم ندارم:)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
خواهش...ممنون از نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣