یا مَن لا یُخیِّب مَن اَرادَه

یا قرآن است یا مفاتیح ویا زیارت نامه امام رضا(ع). لب‌هایشان هماهنگ با هم می‌جنبد؛ انگار سرود می‌خوانند؛ صدایشان در همهمه ذکرها گم می‌شود؛ دخترک گوشی‌اش را در می‌آورد؛ رو به سمت خودش و دوستش می‌گیرد و بدون این‌که لنز را نگاه کند از خودشان عکس سلفی می‌گیرد.

خُب چرا همیشه طرف بد ماجرا را نگاه کنیم؛ اگر در یک لیوان نیمه خالی هست؛ حتما نیمه پری هم هست؛ اصلا همه خالی‌ها کنار پرها معنا می‌شوند. نیمه خالی‌اش این است که دخترهای هفده، هجده ساله ما حتی وسط دعا هم حواس‌شان پرتِ شیطنت‌های‌شان می‌شود؛ نیمه خالی‌اش این است که پای عکس‌های سلفی به حرم‌ها هم باز شده؛ سلفی با ضریح؛ سلفی با مناجات؛ سلفی، سلفی، سلفی... ولی نیمه پُرش این است که دخترهای هفده، هجده ساله ما حتی سلفی‌های‌شان را هم با زیارت نامه می‌گیرند. اصلا لابلای عکس‌های همه مردم شهر را که بگردیم، کمِ کم یکی از این عکس‌ها پیدا می‌شود؛ یکی از این عکس‌ها که زمینه‌اش یک گنبد است و 2 گلدسته. خُب این می‌شود نیمه پر لیوان ما و به نظر می‌رسد که نیمه پر لیوان ما همیشه از نیمه خالی‌اش خوش کیفیت‌تر است.

از این نیمه‌های پر همه جا هست. خواننده جوان ما در ایام شهادت فال حافظ نمی‌گیرد؛ می‌گوید فال، حال خوش می‌خواهد، هنوز ایام صفر تمام نشده؛ ما هنوز عزاداریم. بازیگر ما به احترام مادرهای شهدا یک سالن چند صد نفری را بلند می‌کند تا یک دقیقه به احترام آن‌ها روی پایشان بایستند؛ صحنه‌های بازی در نقشش را روزه می‌گیرد؛ حرف‌های خوب می‌زند؛ و بیشتر از گذشته‌ها به دل می‌نشیند.

دخترهای دانشجو هنوز وقتی انتخاب واحدشان به مشکل می‌خورد با هر شکل و شمایلی که باشند؛ صلوات نظر می‌کنند. صفحه viber شان را در ایام عزا سیاه می‌کنند؛ در ایام شهادت از ماشین پسرهای جوان ما صدای مداحی می‌آید؛ هر چند یک روز قبل و بعد از ایام شهادت چیزهای دیگری گوش کنند.

خُب همه این‌ها می‌شود نیمه پر لیوان ما. حتی اگرکافی نباشد اما پر است. خالی که نیست. این پر شدن نیمه لیوان کار یکی دو روز که نیست؛ کار یک نفر و دو نفر هم نیست. هر اتفاقی که در گذشته‌ها افتاده باشد، هر اتفاقی که مربوط به بعدها باشد، واقعیت امروز این است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در نقطه‌های حساسی به هم گره می‌خوریم. ناگهان حرف‌های هم را می‌فهمیم؛ هر چند میان راه و رسم زندگی‌مان فرسنگ‌ها فاصله باشد؛ اما همه خوب و بد را بلدیم.

واقعیت‌هایی هست که ما را به هم نزدیک می‌کند؛ چه دانشجو باشیم و چه طلبه؛ چه دکتر باشیم و چه مهندس؛ چه کارگر باشیم و چه کارفرما؛ چه مداح باشیم و چه خواننده؛ چه زن باشیم و چه مرد؛ چه کودک باشیم و چه بزرگ؛ چه کم باشیم و چه زیاد؛ بالاخره جایی، در نقطه‌ای، پیچی، حرف‌های هم را می‌فهمیم. انگار ما را با یک رشته محکم به هم وصل کرده‌اند و همین رشته ما را به هم نزدیک می‌کند؛ روزی آن قدر به هم نزدیک می‌شویم که همه با هم در یک کادر جا می‌شویم، آن‌قدر نزدیک می‌شویم که می‌شود از خودمان یک عکس سلفی بگیریم؛ آن وقت زیر عکس‌مان می‌نویسیم «سلفی ما»، سلفی همه آدم‌های این سرزمین که با یک رشته محکم به هم وصل شده‌اند؛ سلفی ما که همه از حال هم خبر داریم، سلفی ما که هیچ کدام‌مان از کادر بیرون نزده‌ایم. هر کس با هر زحمتی که بوده خودش را رسانده و انگار قرار است بعد از این سلفی یک قله را فتح کنیم؛ ما به هر زور و زحمتی که باشد بالاخره خودمان را در یک کادر جا می‌دهیم؛ بعضی از ما عادت داریم به دیر رسیدن، اما بالاخره می‌رسیم؛ مثل آن‌ها که همیشه به رکعت آخر نماز جماعت می‌رسند؛ نیمه خالی دیر رسیدن به نماز جماعت این است که 3 رکعت را از دست می‌دهیم؛ اما نیمه پر همین دیر رسیدن این است که بالاخره رسیده‌ایم و حتی اگر فقط رکعت آخر را به جماعت خوانده باشیم باز هم نمازمان به جماعت حساب می‌شود، نه فُرادا؛ نیمه پرش این است که ما به نماز جماعت رسیده‌ایم.

خلاصه که گاهی دیدن نیمه‌های پر لیوان حال آدم را خوب‌تر می‌کند؛ فرقی نمی‌کند که این نیمه‌های پر کجا باشد؛ در اتوبوس باشد یا مترو، در اداره باشد یا در خانه؛ در سینما باشد یا پارک؛ در دانشگاه باشد یا حوزه، چیزی که مهم است این است که نیمه‌های پر لیوان همیشه به نیمه‌های خالی‌اش می‌چربد؛ حتی اگر کم باشد باز هم تشنگی را برطرف می‌کند و ما نیمه‌های پر لیوانیم...

============

منبع: مصاف

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
زیبا بود جلال جان..... خیلی قشنگ نوشتی..... :)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
چاکرم داداش حمید..لطف داری..کوچیکتم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
عزیزی...... خاک پاتم
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٩
٣
١
هیچکس نمیتونه منکر این بشه که تمام ما ریشه های مذهبی قوی و خوبی داریم. اما از بس تو این مملکت هر حرف زوری رو به اسم دین و هر حرف غیر منطقی رو به اسم حدیث به خوردمون دادن همه دین گریز شدن. فطرت و ذات انسان خداجو هستش و هیچکس نمیتونه منکر این موضوع بشه. به نظر اون نیمه خالی لیوان واسه این خالی شده که دین و سیاست های مملکت داری ما خیلی باهم قاطی شدن!
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
١
تا حدودی موافقم با حرفاتون..درسته..ممنون بابت نظر
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/١٩
١
٠
متن خوبی بود . نه،از خوب بهتر بود. قسمت قشنگش اینه که گفتین پر کردن نیمه خالی طول میکشه.دقیقا همینجوره تا زمانی که از بدیها فاصله نگیریم و خودمون پاک نکنیم نور رو نمیبینیم اینم کار یکی دو روز نیست. شاید سالها طول بکشه.اما نباید نا امید شد چون راه درست باید رفت حتی اگه به تهش نرسی.در پاسخ به رویا خانوم هم عرض میکنم نا آگاهی ما از دین باعث میشه تا هر چیزی رو به اسم اون قبول کنیم. مطمئن باشید اگر در دینمون خودمونو قوی کنیم خیلی از این مسائل حل میشه. یه مثال از خودم میزنم شاید بهتر منظورمو برسونم:زمانی که دوستام مشروب میخوردن میگفتم اگه بخورین چهل روز نمازتون باطله.منو مسخره کردن که برو بابا اینا رو از خودشون درآوردن.منم جوابی نداشتم بدم تا اینکه تحقیق کردم دیدم این حدیث مال پیامبره که در کتابهای کنزالعمال جلد 5 حدیث 13704 و بحارالانوار، ترجمه جلد 17، ص52 اومده و سندش هم درسته. بی اطلاعی دوستام و من از دین باعث شد تا حرف پیامبر رو قبول نکنیم ولی بعد از این که فهمیدم این حرفو کی زده.دیدم که من تو دین ضعیفم و با این حرفا اشتباه خودم رو توجیه میکنم. البته حرف رویا خانوم در یه سری مسائل کاملا درسته و من مخالفش نیستم بلکه کاملا موافقم
ahn_1373
ahn_1373
٩٤/٠٣/٢٠
١
٠
سلام.....این حرفی که زدین یعنی اینکه جوون ها از روی رفتار و گفتار مردم جامعه میخوان دین رو بفهمن !! که این مسئله کاملا غلطه.....دین اسلام یعنی قرآن...دین اسلام یعنی اهل بیت و پیامبر......متأسفانه جوون های به قول شما دین گریز دو تا خصلت بد دارن! اول اینکه حال و حوصله رفتن به دنبال اطلاعات دینی ندارن و دوم ، خودشون رو دانای کل در امور دینی میدونن!!! یعنی یک پارادوکس کامل!......درسته که خیلی ها رفتار و گفتار غلطشون رو به دین نسبت میدن ولی این نمیتونه دلیلی بر بد بودن دین باشه! درسته که دین و سیاست رو به درستی اجرا نمیکنن ( دین و سیسات قطعا باهم هستش ولی باید در اجراش خیلی دقت داشت) ولی این نمیتونه دلیلی بر بد بودن دین و دین گریزی باشه........ا
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
عالی بود :))))))
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
ممنون بابت حظورتون....
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
مرسي :) "ما نیمه پر همین دیر رسیدن این است که بالاخره رسیده‌ایم و حتی اگر فقط رکعت آخر را به جماعت خوانده باشیم باز هم نمازمان به جماعت حساب می‌شود، نه فُرادا؛" اگه به جماعت هم نرسيم حداقل نمازمون رو تو مسجد خونديم :))
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
چاکر حاج مصطفی...ممنون از نظر خوبت...درسته
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
حاج؟ شما دعا كن امام رضا ما رو بطلبه .... :( ممنون :)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
ای بابا....هرجا باشی یه سلام به امام رضا بدی بهش میرسه...ایشاالله میطلبه
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
خیلی زیبا بود.ممنون.خصوصا قسمتی که برای دخترا بود.
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
ممنون بابت حظورتون...
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٩
١
٠
چقد خوب بد جلال...واقعا همینطوره...اگه قرار باشه فقط نیمه خالی رو ببینیم همه ما مفسد فی الرضیم (املاشو نمیدونم!)....تو همه چی باید نیمه پرو نگاه کرد ،منتها یه عده ای به دلیل منافع خودشون سعی دارن مارو تو اون نیمه های خالی غرق کنن...مرسی دادا :)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
چاکر داداش...نوکرتم.....اره دادا همینجور دیگه
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢٠
٢
٠
سلام؛ به قول نیما خان حقیقی عزیز این متن خیلی از خوب بهتر بود! اصلا حالم رو خوب کرد. از اونایی که لاجرم بر دل می نشیند. مرحبا به شما. اجازه بده از همین تریبون هم یه سلام به آقا بدم: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی/ این منبعی که ذکر کردین، یعنی شما اونجا می نویسین یا نقل مطلب از اونجا بوده؟ از هر کجا بوده یه نکته به چشمم خورد و اونم :"دخترها صلوات نذر می کنند"/ مرسی بابت حال خوبی که با این نوشته منتقل کردی.
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
چاکر حاج میرزا...ممنون بابت نظر
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
نقل مطلب از اونجا بود میرزا جان
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
خیلی عالی بود...ولی به قول دوستان این قدر هر حرفی رو که خودشون میخوان به اسم دین به خورد ما دادن که دیگه وافعا ما نمیدونیم دین واقعی چیه و یه جورایی دینمونو گم کردیم البته منکر این نمیشم که کوتاهی از خودمونه که به دنبال حقیقت دینمون نمیریم ولی متاسفانه این حقیقته...یه مثال براتون میزنم البته با این مثالم خدای نکرده قصد توهین به چیزی رو ندارم...مثلا ما درباره ی سفید بودن ماست شک داریم میریم دنبالش میبینیم یه عده گفتن ماست سفیده و یه عده گفتن تحت شرایطی میتونه سفید باشه و یه هم که کلا گفتن ماست سیاهه!!حالا منی که تو سفید بودن ماست شک دارم باید حرف کدومو باور کنم؟؟اما همین مساله اگه برای یه اقلیت پیش بیاد و وقتی میره دنبالش میبینی تمام مراجع بلا استثنا گفتن ماست سفیده خب این چیو میرسونه؟؟به نظرم همین کاراست که یه جورایی ما جونارو از دینمون دور کرده...ممنون متنتون خیلی عالی و بحث برانگیزه...بازم تاکید میکنم از زدن ایم مثال قصد هیچ توهینی رو نداشتم...موفق باشین
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون از نظرتون
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
اینجانبمان از آنجایی که دنیادیده هستیم نگاهمان همیشه به کل لیوان بوده...بعله..... نگاه کردن به نیمه لیوان یعنی داشتن تفکر منفی....آدم باید جنبه مثبت ومنفی همه چیزو در همه حال در نظر بگیره.....مرسی از شما...قلمتون شیـــــــــــک...اوقاتتون خوش (^_^)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون بابت حظورتون
ahn_1373
ahn_1373
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
واقعا خوب بود.....به قول آقای میرزا : از اونایی که لاجرم بر دل می نشیند......
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ممنونم واقعا
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
مطلب خیلی خوبی رو برای فرستادن انتخاب کرده بودین :) فقط کاش مشخص می شد که نویسنده اش کیه:)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون بابت نظرتون
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
چقدر خوب بود اینکه به خوبی های اطرافمون نگاه کنیم دل بزرگی میخواد خوب دیدن خیلی هنره :) آفرین
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ممون بابت نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤