يك خائن به آبگوشتيسم!

يك خائن به آبگوشتيسم!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

آبگوشت غذاي غير مورد علاقه من و غذاي مورد علاقه پدر و مادر من است. از اين‌جا در مي‌آيد پدر و مادر من ترك هستند! يعني فقط پدرم ترك است و او هم ترك ناخالص است چون فقط پدرش ترك بوده است و پدر پدر پدرش در تركستان كه همان «اردبيل» باشد، مي‌زيسته است! (شجره نامه‌ام را هم گفتم. ديگر چه مي‌خواهيد از خدا؟!)

اما او علي رغم تمام ناخالصي‌اش، به نژاد ترك وفادار مانده و دو ويژگي بارز ترك‌ها يعني علاقه به آبگوشت و بربري را دارد. ترك‌ها تا يك جايي در برابر ناخالصي‌ها مقاومت مي‌كنند! از يك نسلي به بعد كه بنده جزء همان نسل هستم، مقاومت بي‌فايده مي‌شود و ژن‌هاي فارسي بر ژن تركي غالب مي‌شود! و فارس‌ها در تاريخ بر ترك‌ها پيروز مي‌شوند! اين در حالي ست كه بنده به عنوان يك خائن به تركيسم، به آبگوشت علاقه چنداني ندارم و وفاداري‌ام به تركيسم را در زمينه‌هاي ديگري مثل برخي نوشته‌هاي وبلاگم يا به آتش كشيدن مغازه‌هايي كه روي شيشه نوشته‌اند: «كرم ضد ترك موجود است» ثابت مي‌كنم!

داشتيم از آبگوشت سخن مي‌گفتيم... آبگوشت غذايي است كه مادرم هر از گاه که هيچ غذايي به ذهنش نمي‌رسد، به سراغ آن مي‌رود و شكر خدا هيچوقت هيچ غذايي به ذهن مادرم نمي‌رسد! البته من علي رغم تمام دشمني‌ها و پدر كشتگي‌ها و حسادت‌ها به آبگوشت، از آن دشمن‌هاي دانا هستم و منكر خوبي‌ها و مواد مغذي، مزه‌اي كه گاهي دوستش مي‌دارم و برتري غذايي اين غذا نسبت به فست فودها نمي‌شوم... اما خب هيچ چيزي براي من، ماكاراني نمي‌شود!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٧
٥
١
نوشته زیبایی بود البته باید به فرهنگ و قومیتی که دارییم ببالیم و بهش افتخار کنیم ولی خب این دلیل نمیشه همه مورد پسند های اون قومی که بهش تعلق داریم رو دوست داشته باشیم این بحث آبگوشت هم که مطرح کردین یه نمونش هستش که مختص به قوم ترک نیستش و بیشتر غذای مورد علاقه آدمای عصر پدر و مادر ها!!!(دهه چهل و پنجاه ) اما نکته ظریف یاداشت شما: شما از قشر مرفهین بی در د جامعه هستین که هفته ای چند وعده آبگوشت می خورین چون جدای از بحث قیمت بالای گوشت شما توانایی خرید نان بربری آنهم به مقادیر زیاد برای تیلیت کردن در آبگوشت رو دارید !! حتما باباتون پمپ بنزین داره ؟
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
وای که چقدر خندیدم جناب سروان :)... خدا حفظت کنه! یه دونه لایک هم برات زدم.
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
نشوندن خنده به روی یه لب نهایت کاریه که از دستم بر میاد و خوش بختانه نه نیازی به پول داره و نه مصرف بنزین بابت لایک تونم سپاسگزارم دادا
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
دلیدون شاد و لبیدون خندون :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
سلام آقا ناصر. گفتم آبگوشت نگفتم که شیشلیک!!! بعدشم بلی ما افتخار می کنیم. اگر افتخار نمی کردیم اینجا نمی نوشتیم در موردش...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سلام؛ خیلی خوب نوشته بودین بانو، این یادداشت در ردِّ اون حرف شماست که فرمودین در نویسندگی ادعایی ندارم! فقط می تونم بگم: "مرحبا"
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم آقای میرزا. من هر وقن نظرات ÷ر مهر شما رو می خونم کلی اعتماد به نفس می گیرم...
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
ولی خدائیش بعضی وقتا هم خوشمزه میشه. بچه که بودم بیشتر دوسش داشتم به هر حال :))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
آره منم بعضی وقتها دوست دارم
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/١٧
١
١
به عنوان یک تبریزی از این نوشته اصلن خوشم نیومد!!!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
دوست عزیز من خودم هم عرض کردم که ترک هستم و افتخار هم می کنم. اما این نوشته ی نه جنبه ی مسخره کردن داشت نه جنبه ی انتقاد به زبان طنز. صرفا یه شوخی بود. مثل وقتی که آقای رضازاده گفت مثل همه ی ترکها عاشق آبگوشتم. سخت نگیرید...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
خب شما از اونجایی که ترک نیستید نمی دونید ترکا تو هر زمینه ای سخت نگیرن تو این زمینه سخت میگیرن : ) + منم عاشق بربری ام! و این اصلا شوخی نیست!: )
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
در کنار مطلب شما که خندیدم به نظر آقای ناصر هم خندیدم! کلا آقای ناصر یه چیزایی رو میبینن که بقیه کمتر :))) انشاالله روابطتون با آبگوشت حسنه بشه :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
مرسی فرانک عزیز. بله ایشون کامنتشون عالیه...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
آی بدم میاد از آبگوشت. آی بدم میاد از دیزی. خیلییییییییی بد مزه ست آخه چیه همش دل درد میشه آدم :-S
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
تازه می خوام ببرمت کله پاچه بدم بخوری :))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
منم با هاچ موافقم. بیا ببرمت کله پاچه بخور:)))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
خیال کردین :-)) خدای کله پاچه ام.همچين مشتی کلپچ میخورم :-))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٨
٣
٠
پرچم ترکها همیشه بالاست....... :))))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
بععععععله:)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
آفرین! چقد قشنگ نوشتی، کرم ضد ترک خخخخخ :)) خوبه ها ولی!! من دوس دارم، مخصوصا با ریحون تازه!! :)) اگه دستپخت خودمم باشه که دیگه هییییییییییییییییچی اصلا! :))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
مرسی محبوبه جونم:)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
نوشته ی خوبی بود زهرا جان...آبگوشتم بچه بودم دوست نداشتم ولی کم کم با عوض شدن روش مامانم به این روش که:((همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای نخواه))مجبور شدم دوسش داشته باشم!!!!آخ گفتی اصلا هیچی ماکارانی نمیشه اونم از نوع درشتش!!!ممنون امیدوارم همچنان موفق باشی و بازم کارای خوبتو ببینم
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
هیچکی نمیدونه من چقدر از ماکارونی بدم میاد!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
آآآآآآآخ آخ مامانا همشون همین روشو دارن:))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
هوووم آبگوشت ....آره خوب نیست.....چیه اصلن....قعطی غذا اومده مگه..... منم زیاد دوس ندارم (مدیونی اگه فک کنی از قَرَم اینجوری نوشتم)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
منظورتو از جمله ی داخل ÷رانتز نفهمیدم عزیزم:|
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
اصطلاح ترکی بجنوردی هست ;) میگم مدیونی اگه فکر کنی از لجم(یا اینکه بدم میاد) اینجوری نوشتم.....یعنی حکایت من حکایت همون جونوریه که دستش به گوشت نمیرسید میگفت پیف پیف بو میده دیگه :)))))))))
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٨
٣
٤
به نظرم ممکنه این متن باعث رنجش برخی از هموطنان آذری مون بشه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
آقای نادری من خودم هم که گفتم ترک هستم. بعدشم شوخی با تمسخر فرق میکنه... ضمنا من با خودم شوخی کردم:| انشاءالله خدا جنبه ی همه ما رو بالا ببره. ممنون از شما...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
خواهش می کنم؛ بنده با این نوشته خندیدم و زیبا هم بود. ولی خوب همیشه در این زمینه ملاحظاتی هست.
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
اتفاقا ابگوشت خوشمزس :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
هرکی یه سلقیه ای داره آتی جون. سلیقه شمام محترمه...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
یادداشت قشنگی بود و دوزِ طنزش هم به اندازه بود.. اما چرا پایانش اینقدر زود از راه رسید؟ یهو کات دادید. شما همیشه قلمِ قابل ستایشی داشتید و دارید، احساسم اینه که "هیجانِ درونیِ نویسنده به سوژه اش" مانع از پرداختِ کاملی در پایان بندی شده. البته که اصلا متن ضعیفی نشده اما خب ... توقع من از هم نژاد هام بیش از اینهاست! (من هم ترکِ یکطرفه هستم!) موفق باشید :-)
زهرا آقایی
زهرا آقایی
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
درود هم نژاد. سپاس از محبتتون. راستش خودمم همین احساسو نسبت به پایانش دارم ولی اواخرش ک رسیدم ندونستم چی بگم دیگه:| یعنی احساس کردم به هدفم از نوشته رسیدم واسه همین فقط خواستم یه جوری تمومش کنم. میشه بدونم پیشنهاد شما برای یه پایان بهتر چیه؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
اما همیشه با مادرم درگیری دارم سر اینکه اول آبِ گوشت را بریزد در کاسه ام بعدش من نان را ریز کنم یا اینکه اول نان را ریز کنم و بعدش آبِ گوشت را بریزد رویش! هر چه هم میگویم گوش شنوایی نیست که نیست! خلاصه که این یکی از مشکلات ازلی و ابدی من و مادرم بوده و هست و به هیچ صراطی هم مستقیم نمیشود. نه اینکه فکر کنید فقط مساله آبگوشت است! آبگوشت بهانه است! مشکل ما عمیق از این حرفهاست. همین ماکارانی! بله، ماکارانی! ته دیگش را دلم میخواهد با دست بخورم اما مگر این چشم غره ها میگذارند! ... و .. و ... تا کم کم برسونیدش به جایی که دیگه اطلاعاتِ کافی از سفره، غذا و چالش مادر دختری(مثلا) داده باشید. اون وقت دیگه می تونید با یکی دو جمله بگید مثلا: .. و اینها مثنوی هفتاد من کاغذ هستند و فقط سرتان را به درد می آورم! مخلص کلام اینکه هر زمان بوی آبگوشت می پیچد خانه ما، رعشه می افتد بر اندامم! اصلا کهیر میزنم! دست خودم نیست باور کنید، هر کس یک جوری است دیگر!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٢٧
٠
٠
:))) آخه من اکثر اوقات واقعیت رو می نویسم و اونقدر نمی تونم آب ببندم به مطلبم:) ولی ممنونم. باعث شد دیدم باز شه.... باور کنید...
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
خیلی زیبابود
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
من یکی از عاشقین آبگوشت هستم و چند صباحی می شه طعم لذت بخشش با نون بربری رو حس کردم ! بسی لذت بردیم از متنتون مخصوصا به آتش کشیدن فروشگاه های ضد ترک ها :)
لیلیلی
لیلیلی
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
کرم ضد ترک را خوب اومدین ولی من اهمیت ترکها را وقتی فهمیدم که رامبد جوان با ااینکه اصالتا ترک است ولی چنان خندوانه جالبی تحویل صداوسیما خشک و سرد این روزها داد ک همه به جونش به نژادش و.... دعا کنن
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨