روح خدا در ده قاب
چند مینیمال با عطر و بوی روح‌الله

روح خدا در ده قاب

نویسنده : اعظم عامل نیک

نزدیک نماز صبح بود

مرد به همراهانش گفت: وقت نماز است بایستیم و نماز بخوانیم

کسی توجهی نکرد

مرد روحانی به سه طرف نگاهی انداخت و شروع کرد: الله اکبر!

انگار دیگر آن‌جا نبود!

****

امام تکیه داده بود به درخت سیب حیاط خانه نوفل لوشاتو

دستی بر تنه درخت کشید، نوازشش کرد و لبخندی زد

به اطرافیان گفت: این درخت سایه ساز نمازگزاران این خانه بوده است.

****

روح الله سرش را به ضریح امام علی (ع) تکیه داده بود و شانه‌هایش می‌لرزید.

آرام صدایش شنیده شد:

مولایم! در گسترش عدالت خویش ما را یاری ده!

****

آرام و استوار از پله‌های هواپیما پایین می‌آمد

مادرم از پای تلویزیون بلند شد و اسفند دود کرد!

****

روی قالی نخ نما و زبر نشته بود.

سرهنگ چاپلوسانه گفت: تصدق‌تان بروم! شاه گفته به اطلاع شما دهم که شما را بالاترین مقام دینی ایران معرفی خواهیم کرد فقط کافی ست که قدری آرام تر صحبت نمایید.

چهره‌اش درهم رفت و با تحکم پاسخ داد: من اگر جایی وظیفه شرعی‌ام ایجاب کند، نمی‌توانم ساکت بنشینم!

****

تلویزیون مجروحان جنگ را نشان می‌داد، پیرمرد صورتش ر ا با دست‌هایش پوشانده بود. هر وقت  بسیار اندوهگین می‌شد این کار را می‌کرد.

****

 همیشه در کارهای منزل کمک می‌کرد  و به ما بچه‌ها می‌گفت: کمک از بهشت آمده است.

****

بچه بودیم، نماز برای‌مان واجب نشده بود. عصر جمعه بود. فیلم سینمایی نگاه می‌کردیم، زمستان بود. خورشید زود غروب می‌کرد. وسط فیلم اذان مغرب شد.  بابا  از راه که رسید پرسید: بچه‌ها نمازتان را خوانده‌اید؟

گفتیم: نه!

گفت: خب بلند شوید بخوانید.

گفتیم: وضو نداریم تا برویم وضو بگیریم جاهایی از فیلم از دست‌مان می‌رود!

گفت: خب بی‌وضو بخوانید.

گفتیم: خب باز سر رکوع و سجود فیلم از دست‌مان می‌رود، نمی‌بینیم!

گفت: رکوع و سجود هم نروید فقط حمد و سوره بخوانید.

****

در حسینیه که صحبت می کرد. همه می‌آمدند. کوچک و بزرگ نداشت. می‌گفت: «من به حسینیه که می‌روم، اگر بچه باشد حواسم می‌رود دنبال بچه‌ها. بعضی وقت‌ها که صحبت می‌کنم، وقتی می‌بینم بچه‌ای گریه می‌کند یا بچه‌ای دست تکان می‌دهد یا اشاره به من می‌کند، حواسم می‌رود به بچه‌ها.»

****

بیماری پیروز شده بود. مردی به ملاقات بیمار آمده بود. خواسته بود دلداری بدهد شاید هم به رسم معمولی تعارفی کرده باشد. گفته بود: «چیزی نیست و حال شما خوب خواهد شد.» بیمار  گفته بود: «نه آمدنش چیزی هست و نه رفتنش چیزی هست و نه مرگش چیزی هست. هیچ کدام از این‌ها چیزی نیست.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
یک بابای مهربون برای یک ملت:) ...من سه ماه و بیست وهفت روز بعد به دنیااومدم..ندیدمشون.ولی همیشه دوستشون داشتم.حتی گاهی دلم میخواست جای پدربزرگهای نداشته م باشند. ممنون از ده تا سکانس کوتاه و پرازحس خوبتون..خداقوت:)
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/١٤
١
١
ای کاش فوت نمی کردن
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
:| برادر من پیامبر خدا هم فوت کردند ، حضرت علی هم فوت کردند ... هرکه آمد به جهان اهل فنا خواهد بود / آنکه پاینده و جاوید است خدا خواهد بود .
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
* امام علی هم به شهادت رسیدند ، منظورم اینه که همه ی انسان ها عمری دارند .
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
*پ‍یامبر هم شهید شدند.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:) فحفای کلام اینه که همه ی ما انسان هستیم و به هر حال اینجا مهمان هستیم .
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
الان اگه امام بود بعضیا جرات بعضی کارها رو نداشتن
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
آها از اون نظر :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
٤
٠
سلام؛ منکران گفتند با يک گل نمی گردد بهار/ ليک ما دیدیم، يک گل صد بهار آورده بود... سپاس
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٤
٦
٠
بهترین و زیبا ترین جمله ای که از امام مهربانی ها تو یادم هست ، اینه که : ـ از حالا که جوان هستید و قوای جوانی محفوظ است، جدیت کنید به اینکه هوای نفس را از نفس خودتان خارج کنید.
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
دیشب 20:30 بود فکنم، داشت بخشی از نامه هایی که برای امام خمینی (ره) فرستاده شده و ایشون جواب دادند رو نشون میداد، چقدر صمیمیت و عشق توشون موج میزد، حتی اون نامه ای که از طرف دانش آموزان یک مدرسه خارج از کشور ارسال شده بود. و امام به همشون جواب داده بودند... الحق که روح بزرگی داشتند. ان شاآلله که برای عاقبت بخیری ملتی که چراغ راهش خودشون بودند و هستند دعا کنند
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
الگوی اخلاقیی- بصیرتی و.. خیلی خوبی هستن کاش بهتر تو رسانه ها کار بشه و از زاویه روایت بهتری. مرسی
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
نمیدونم چرا کاری کردن که کمرنگ بشن... مثلا همین ساختن مرقدشون به اون زیبایی، فکر نمی کنم اگر می بودن راضی بودن :(
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
با فرانک موافقم... نسل ما ساده زیستی امام و شخصیت بزرگ ایشون رو خوب درک نکرد، این کارها هم باعث شده بیش از پیش از برخی زوایای زندگی شون دور باشیم. / راستش دلم می خاد همین مینیمال های ساده و خودمونی رو بخونم تا خوندن و دیدن و شنیدن بعضی حرفا ...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
کا خرفایی که بعد وروشون به ایران زدن رو هم مینوشتید!! مم باب یادآوری!!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
مطلب زیبایی بود شناساندن امام از زوایایی که کمتر بهش پرداخته شده ممنون
خاصـ استم
خاصـ استم
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
ممنون این مینیمال هارو دوس دارم :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
مطلب خوبی بود...ممنون امیدوارم موفق باشین
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
ممنون.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
من معنی اقتدار رو از دوران رهبری ایشون فهمیدم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
خیلـــــــــــــــــی هم خوب....دست شما مرسی....کاش میتونستیم یه کم شبیه ایشون باشیم...قلمتون مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣