فرای فراغمناطیس
در جواب فراغمناطیس هاچ

فرای فراغمناطیس

نویسنده : فرانک باباپور

که دخترمان دوست جدید پیدا کرده. همکلاسی هستند و دوست صمیمی. که بیاید بگوید اسم دوستش هم میتراست. «جالب نیست مامان؟» برایم جالب است اما برای تو بیشتر. که از شنیدن فامیلی‌اش شوکه می‌شوی. همین است که زیرچشمی حرف‌هایش را می‌پایی. که میترای‌مان سرمان را ببرد که با میترا نامی دوست شده و تو سکوت کرده‌ای برای بهتر شنیدن.

که دبستان جلسه‌ی اولیا و مربیان برگزار کند. که با تمام مشغله‌هایت اصرار کنی خودت بروی جلسه. حتی نمی‌خواهی همراهت باشم. خب، یک نفر هم کافیست، دلیل خوبی ست. میان مشغله‌های هر روزه‌ات وقتی پیدا می‌کنی برای رفتن به جلسه‌ی اولیا و مربیان. و من، میان تنهایی‌های هر روزه‌ام باز هم تنها می‌مانم با بوی خورشت قرمه سبزی.

که وقتی بر می‌گردید، تو با صورتی گرفته، نفهمی غذای امروزمان غذایی ست که عاشقی و ندانی من از بوی قرمه سبزی متنفر. به چه فکر می‌کنی که با سرِ خودکار مارک دارت بازی می‌کنی و سینی چای را پس می‌زنی؟

که من به تو خیره نگاه کنم و تو به من نگاه نکنی. و تو متوجه انتشار امواجِ فراغَمناطیس از سوی من نشوی. که شاید ندانم شب برای دخترمان داستان فرشته‌ی بال شکسته تعریف می‌کنی و سرت را با استیصال به دیوار تکیه می‌دهی، اما می‌دانم رنگ آبی را دوست داری و هنگام رفتن به جلسه، پیراهنت آبی بود.

==============

پ.ن: پست «فراغمناطیس» را از این‌جا بخوانید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
از نظر کیفیت خوب اون پست فرا مغناطیس اوریجینال بهتر بود ولی این نوشته هم حسابی عالی بود. یک نگاه تازه به موضوع وفاداری
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
ممنونم. بله همسرها قربانی عشق های اول شدن...
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
در اینکه مطلب اورجینال عالی بود شکی نیست :) فقط چون میخواستم جملات و داستان همون باشه دستم یک مقداری بسته بود. البته این توجیه نیست و مسلما نمیتونم در این سبک به اون خوبی بنویسم :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
باید هم تبریک بگم که اینقدر پیگیرانه برای یک موضوعی که ذهنتتون درگیرش شده بود مطلب نوشتید.
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
ممنونم. باشد که موثر بیفتد :)
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
خیلی جالب نوشتید ...من به دوستانی که که پست «فراغمناطیس» رو نخوندن پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونن! ...تشکر بابت مطلبتون
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
ممنون از شما :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٤
٣
٠
فرا غمناطیس هاچ واقعا یک نوشته ی دوست داشتنی و جذاب بود. مرسی ازت که تو هم تو اون حال و هوا نوشتی و دوباره یه متن خوب و به خوردمون دادی :))
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
نوش جانتون :))
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
خیلی عالی بود! خیلی غمناک تر از پست فراغمناطیس! فرای فراغمناطیس! این تغییر زاویه دید زوایای‌خیلی خیلی‌ تلخ تری رو روشن کرد:(
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
من و تویی که مزدوجیم این درد عمیقترشو خوب حس می کنیم :) ممنون دوستم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
کاملا درسته!
Vania
Vania
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
هوممم...فراغمناطیس هاچ:(، خیانت از نوع فکری آقای بزرگواری:(،و حالا فرای فراغمناطیس :( ، ///ممنون فرانک جان...خوب ادامه اش دادی..خداقوت..../// وفاداری تو زندگی مشترک خیلی خیلی مهمه..حالا به هردلیلی اگر دونفر نرسیدن به هم نباید بذارن احساسات و خاطرات اون دوران زندگی بعدشون رو تحت تاثیرقراربده.خیانت همیشه جسمی نیست گاهی فکرا هم ممکنه زندگیی رو به هم بریزن.
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
متاسفانه چیزای تلخی شنیدم از این نوع خیانت ها اینجا جای گفتنش نیست... :((
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
منم باید بیام از زبون بابای اون یکی میترا بنویسم پس =) یاد این شاعرا افتادم که جواب شعرای همو میدن :دی از این حرفا گذشته جالب بود :) نوع نگاهت به قضیه همونطور که اقای نادری گفتن خیلی خوب بود. و ما زنجیره وار در حال ایجاد فراغمناطیسیم...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
تا الان دو تا جوابیه نوشتن واسه فراغمناطیس. یکی آقای بزرگواری. یکی فرانک که از زبان مادر میترا بود. منتظر نوشته ی تو از زبان بابای اون میترا هستیم فوفانو. بنویس...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
بابا شوخی کردم =) من کجا از این حُنر ها دارم :دی
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
فوفانو :))))
Vania
Vania
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
منم به این فکر کردم فوفانو!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
داری از این حنر ها! بنویس فوفانو
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
هاچ خانوم ... اینها همه نشانه قدرت و زیبایی متن شماست ....
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
٣
٠
سلام؛ هر گلی بوی خودش رو داره، من اون نوشتۀ زیبا رو چندین بار مطالعه کردم و همچنین این نوشته رو. عالی بود خانم باباپور! "که وقتی بر می گردی"
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
ممنونم از شما. فعل جمعم بخاطر این بود که با دخترشون باهم بر میگردن. منتظر زاویه دید جدید شما هستیم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
خواهش می کنم، شاد و خرم باشید در کنار همسر گرامی تون. سلام بنده رو هم خدمت ایشون ابلاغ بفرمایید.
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٤
٣
٠
حالم داغون شد...بدم داغون شد....
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:( ..........
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
منتظر بودم کامنتتو بخونم. حدس میزدم همچین چیزی بگی :(
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
واقعا اگه من چندین سال بعد تو یه شرایطی شبیه این جایی ببینمش چی میشه؟...یا اگه به گوشم برسه خدایی نکرده اتفاقی افتاده واسش...ینی مثل یه پتک میخورن تو سرت اینجور متنا :(
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
دو سال تمام انرژیتو میذاری رو اینکه بری از این مملکت. اونم کجا.آمریکا. چرا؟ چون فکر میکنی اونجا یکی منتظرته. کارات درست میشه و درست تو روزایی که به خاطر نزدیک شدن بهش از خوشحالی به جای راه رفتن پرواز میکنی تو اینستا یه عکس میبینی. یه غریبه که کنارش واستاده و تو چشاش همون برقی رو میدی که یه روز فقط واسه تو بود... حتما اشتباه شده نه؟
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
ینی چی مگه خبر نداره که کارات داره درست میشه؟ مگه میشه آخه؟!....اون تمام این مدت تشویقت میکرد واسه رفتن؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
مهم نیست. اون شاید انگیزه رفتنم بود ولی تنها دلیلش نبود
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
آره...بازم چیزی رو از دست ندادی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٤
٣
٠
و چه حالی داره این مادر میترا ....:(
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
بد.... :( .... آخه اونم عاشقه...
paariss
paariss
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
:( دید فوق العاده ای بود:)))
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:) ممنون.
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٤
٢
١
عالی بود فرانک. ممنونم. فقط گاهی اولش زن و مرد نوشته ی من رو عوض کردی: "که دخترمان دوست جدید پیدا کرده. همکلاسی هستند و دوست صمیمی. که بیاید بگوید اسم دوستش هم میتراست. «جالب نیست مامان؟» برایم جالب است اما برای تو بیشتر. که از شنیدن نام مادرِ دوستش شوکه می‌شوی. همین است که زیرچشمی حرف‌هایش را می‌پایی. که میترای‌مان سرمان را ببرد که با میترا نامی دوست شده و تو سکوت کرده‌ای برای بهتر شنیدن." ممنونم فرانک ممنونم....
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
سلام؛ اتفاقا رفتم درون تفکرش من هم از یک زاویۀ دیگه به متن شما سری بزنم :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
چون میخواستم جملاتم عین جملات خودت باشن :) من ممنونم ازت که باعث شدی خیلی چیزها رو ببینم. که مبادا فکرم بره جایی که نباید، حتی برای یک قیاس کوچیک...
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
آقای میرزا نکنه از زاویه دید میتراها میخواین بنویسین؟؟ :)))) ما منتظریم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
شوخی بود خانم بابایی، بخوام بنویسم کلا مطلب ایشون کن فیکون میشه، اجازه بدید به همین سبک بمونه.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
ببخشید، عذر می خوام، خانم باباپور :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
نه راحت باشین آقا میرزا بنویسین هرچی که می خواین :دی :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
روایتی از زبان قربانی ها .... مرسی :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:( ... خواهش...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:) و باز شناسایی دل شکسته های سایت ! منم ابر غمناطیس نوشتم ببینید : http://bahman.blog.ir
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:)))) نه این واقعا به من مربوط نمیشه! خداروشکر شوهر خوبی دارم، مثل آب چشمه و برگ گل :))) کاش میذاشتید تو سایت، سلسله روایات فراغمناطیس :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ :) گذاشتمش هنو منتشر نشده
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
عَ!طفلی مامان میترا...البته همسر مامان میترا هم حق داش:|
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
کدوم همسر مامان میترا؟ الان میترا تو میترا و همسر تو همسر شده!! خخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
بیشتر مامان تو مامان شد!خخخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
وای من قاطی کردم :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
الان یه سوال پیش اومد..... اگه منظورتون همون مرد داخل داستانه ..... دقیقا اون چه حقی داشته؟......
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
حق داشده دیگه:| چ سوالایی میپرسین دم کنکوری:| چیــــــــــــــــــــــــــــــش:|
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
عالي بود و غمگين:( داغونمان كرد...
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
ممنونم عزیزم :) داغون نباشید هیچوقت...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
مرسی زیبا بود اما خب بی تعارف می گم فرا غمناطیس یه چیز دیگه بود و البته طبیعیه همیشه نسخه اورجینال و طرح اولیه بهتر تو دل مخاطب جا باز میکنه ممنون از خانوم هاچ برای نوشته زیباشون الان به سرم زد برم و برای چندمین بار بخونمش ... فقط یه نکته اینکه بابای میترا با شنیدن فامیل اون یکی میترا شوکه میشه (با توجه به این که فامیل باباش روشه نه مادرش و این که یه مرد فامیل کسی که عشقش رو ازش گرفته یادش باشه و با یک بار شنیدنش شوکه بشه یه خورده دور از ذهن ِ
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
البته نباید گذشت از زاویه دید تون که از زبان یکی دیگه از قربانی های داستان که از قضا مظلوم ترینشون هم بود روایت کرده بودین
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
صد در صد که اون یه چیز دیگه بود :) نکته تون هم کاملا به جاست. وقت کمی صرف نوشتنش کردم و متاسفانه اصلا به این نکته نرسیدم!! خیلی جالبه که تا الان هم خیلی ها متوجه نشدن!! خب شایدم میدونسته! آخه این بابای میترا خیلی چیزا رو میدونه! از پوشیدن پیراهن آبی و رفتن به جلسه میشه فهمید! :))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
نه اسمه مامانه میترا رو میشنوه :)) فامیله طرفو از کجا باید بدونه خب! :دی
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
:)))))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
در اینکه متن هاچ خانوم بسیار قوی و عالی بود شکی نیست و اتفاقا بخاطر قوی بودن متن ایشونه که این نوشته هم محکوم به قوی بودن و زیبا بودنه ..... :))
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
فرای فرا غمناطیس بود واقعا ،دز عشقولانه ای بالایی هم داشت :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
:)
غ-مریم
غ-مریم
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
اون مطلب فرا غمناطيستون واقعا قشنگ بود ايول اينم تقريبا همونه ولي من اونو بيشتر دوست داشتم
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
اون فراغمناطیس مال هاچ بود! ممنون که وقت گذاشتید و خوندید :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
:( بیچاره خانوما!
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
:(
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
اتفاقا ... بیچاره آقایون .... خیلی هم بیچاره آقایون .....
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/١٦
٢
٠
بیچاره خانوما خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی هم بیچاره خانوما
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
خیلی قشنگ بود پر از مفهوم بود(شایم فقط برا من این طوری بود)ولی واقعا خوشم اومد ازش و عالی بود...ممنون امیدوارم بازم کارای زیباتو ببینم و موفق باشی
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
ممنونم عزیزم :) خوشحالم که خوشت اومده :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
متن خیلی جالبی بود :) ازین متنا ک آدمو می بره تو فکر... :) مرسی
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
من مرسی که خوندیش :)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
سلام عزیز . خسته نباشین :) جالب و خوندنی بود هم متن شما و هم متن هاچ عزیز ... اولش یه کم گیج شدم .این خانوم، خانوم فعلی آقای فراغمناطیس هستند دیگه درست متوجه شدم ؟ :))
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
سلام. خیلی ممنون :) بله درست حدس زدید :)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
"از شنیدن فامیلی‌اش شوکه می‌شوی " خوب همین جمله گیجم کرد فامیل دخترِ خانوم فراغمناطیس میشه فامیل همسر فعلی خانومِ فراغمناطیس دیگه نه خودشون:))
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
آره متاسفانه این ایراد رو داشت که اصلا یادم نبود!! خخخخ / میشه فرض کرد که اون زمان که خانومه ازدواج کرده بوده فهمیده بوده فامیل طرف چیه!! :))) ممنون بخاطر دقتتون :)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
زنده باشی عزیز :) نه من آخه زیاد با الگوریتم های جستجو سر و کار دارم واسه همینه سریع ریشه یابی کرده و نسب رو پیدا می کنم :)) و گرنه بی تعارف لذت بردم از خوندن دو تا متن کنار هم و حس کردم پیامی رو که فکر کنم مد نظرتون بود.
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
هر دوشون قشنگن ممنونم.
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:) نوش جان.
vesal
vesal
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
زاویه ی دید شو دوس داشتم........اینکه از دو طرف ی چیزی دیده شده بود خیلی خوب بود :)...مرسی:)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
خواهش میشه. ممنون که خوندید :)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
هردوتاشون خیلی قشنگ بودن.
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
خیلی خیلی عالی بود خانوم فرانک خانوم ........ حرفی رو زدین که توی گلوی من مونده بود ......... ممنون از نگاه زیباتون ..........مخصوصا بند آخر بسیار زیبا بود .......
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
خواهش می کنم. قابلی نداشت :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
یاد ترانه "عشق دوم" احسان خواجه امیری افتادم ... غمش رو خیلی بصری و زیبا و ملموس به تصویر کشیده بودی فرانک عزیز. ممنون
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
چقدر زیاد شده پس... هم فیلم و هم ترانه و .... :(( خواهش میکنم :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
تو با من باش و یه کاری کن بره...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
قضیه عرضه و تقاضاست دیگه...... وقتی این موضوع اینقدر توی کشور ما رایج بشه خواننده حق داره بخاطر مخاطبانش به این موضوع بپردازه
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
بابا ما مجردا همینجوریش از ازدواج میترسیم زدی داغون ترمون کردی :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:)))) انشاالله یه خوبش نصیبتون بشه :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
نمیخام :((
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:))........ مجبورین، میفهمین،مجبور!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
تو نمیتونی برای من یکی به غریبگی مردم باشی :(( حق بده من سخت میگیرم به تو آخه سخته عشق دوم باشی...
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشم...موهاتو باد برده عطرش جا مونده پیشم -- حال و روزم خوب و خوش نیست بی تو نا آرومم....به یادت که می افتم نگرانت میشم :(
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
هیچی بدتر از این نیست که هنوز و همیشه یه قسمتی از فکرت مشغولش باشه. اینکه بدونی مثلا الان اگه بود ترجیح میداد چیکار کنه یا.... حسش بد نیست. افتضاحه. افتضاح
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
مشکل هنوزش نیست...هنوز به درک...مشکل اون همیشه ست...یه چیزی اونورتر از افتضاحه!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
ینی ما ترکوندیما :| :)))
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:D :|
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:)))) خیلی هم ترکوندین ها!! البته اگه دخالت نیست نظرم! بیخیالی طی کنید. دست بالای دست بسیار است.
همتا
همتا
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
غمناک بود :(
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:(
همتا
همتا
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
ولی قشنگ !
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:)
همتا
همتا
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
آقای ما همچین کاری بکنه میزنم دو شقه اش می کنم :|
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
هیهات...داریم دیگه ....شیک نوشتی ودغدغه مند...واقعنم سخته عشق دوم باشی.... قلمت سبز (^_^)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
بله داریم متاسفانه... ممنون :)
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
خیلی قشنگ بود! راستش بار دوم که خوندم متوجه شدم، الان این مخالف مطلب هاچ بود؟ یا بازم اشتباه فهمیدم ؟؟خخخ
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
این همونه، خودشه! فقط زاویه دیدش عوض شده! :) البته یک مقداری در جهت نفی اون هم بود :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨