پس زنده باد آزادی قلبی و نه جسمی

پس زنده باد آزادی قلبی و نه جسمی

نویسنده : فو فا نو

فرهنگ یعنی هَنگی که فِر خورده است، یعنی ملت آن سرزمین با فرهنگ نه تنها هنگ هستند بلکه فِر هم خورده‌اند تا توانستند چیزهایی که باعث هَنگ کردن‌شان می‌شود را به عنوان ارزش خود قبول کنند.

که مجبور شده‌اند خود را سرکوب کنند تا بتوانند با فرهنگ باشند، که همیشه هم از این سرکوب ناراضی هستند و در دل به کارهایی که می‌توانستند بکنند و انجام نمی‌دهند به عنوان لذت فکر می‌کنند، لذتی که برای با فرهنگ بودن انجام نداده‌اند و نه کاری که از آن بدشان می‌آمده...

به همین خاطر است که من هیچ فرهنگی را دوست ندارم، حتی اگر خوب باشد!

 چون مواد آن فرهنگ مذکور در اغلب مواقع به صورت درونی برای افراد با ارزش نمی‌شوند بلکه به صورت اجبار در وجود او نهادینه می‌شوند، به صورت یک جور وجدان، که اگر این کار را کنم بد است، نه که به این صورت باشد که خود آن فرد عاشق فرهنگش باشد و از کارهای خلاف فرهنگش بیزار باشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٨
٢
٠
سلام؛ مثل اینکه امتحانات به سلامتی تموم شده بانو :) با اصل کلام و محتوای مطلب اجازه بدید که موافق نباشم، چون ما فرهنگی داریم به نام فرهنگ "اهل بیت" که در پناه فرهنگ "قرآن" و مکمل آن هستند. آتیه ای درخشان داشته باشید بانو! *در آرزوی آن روز*
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
سلام بله تموم شده :دی بله منم قصدم بی احترامی به فرهنگ اهل بیت و قرآن نبود به هیچ وجه :) ولی مطمئنا دیدین بعضیا رو که فقط به خاطر ترس یا ظاهری چون مجبورن این فرهنگ رو رعایت میکنن، هوم؟ منظورم به اوناس، و قران فرهنگش چیه؟ آزادی قلبی :) برای همین میگم ادم باید به آزادی قلبی برسه نه صرفا چون میدونه فلان چیز فرهنگ درستیه انجامش بده :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٨
١
٠
بله صد در صد می دونم که قصد شما بی احترامی نبود و من به این نکته ایمان دارم. من هم منظورم این بود که شما این دو فرهنگ خیلی مهم رو مد نظر داشته باشین و این رو به خاطر این جمله عرض کردم: "من هیچ فرهنگی را دوست ندارم"/ اصلا می دونید چیه ما ملاک رو بر این میذاریم که شما منظورتون فرهنگ های ارضی بوده و اصلا در مورد فرهنگ های سمائی کلامی ننوشتید :)/ خوشحالم که امتحانات تموم شده و خوشحال تر که می نویسید :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
اهان، پس به خاطر اون جمله بود، بعله بعله دقیقا باید فرض رو بر همون که گفتید بذارید :دی ببخشید که بد توضیح دادم =)) چون از نظر من فرهنگی که آسمانی باشه یعنی قلبی هم هست و این که میگید مد نظر من هم بوده و منظورم از عنوان دقیقا همین بود ولی گویا باید یاد بگیرم واضح تر بنویسم حرفامو از این به بعد تا سو تفاهم نشه :)) منم خوشحالم که کامنت دادید و نظرتونو گفتید رک و صادقانه :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٨
٢
٠
راستش منم با فحوای مطلب موافق نیستم. با اینکه فرهنگ قرآن هم آزادیه موافق نیستم. یه همایشی رفتم، خانوم زهرا گنزالس دعوت بودن، صحبت میکرد از مسلمون شدنش، یه چیز قشنگ گفت: "با اینکه میگن حجاب محدودیت نیست، مخالفم! اتفاقا محدودیته! باید باشه. ما انسانیم و باید یه محدودیت هایی داشته باشیم. آزادی واسه حیووناست که عقل ندارن!" فرهنگ هم همینه. باید محدودیت ایجاد کنه، باید احترام بذاریم به حق بقیه، وگرنه که ... ممنون که باعث شدی این خاطره رو بگم، اینجام گیر کرده بود! :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
آزادی در کنار ارزش های دیگه معنی پیدا میکنه فرانک عزیز، اینو من تو کتاب علوم احتماعیمون خوندم :) و کی گفته که آزادی ینی برهنه بودن؟ ینی هر کاری دلت خواست کردن؟ :) آزادی تو نگاه من ینی محبت خالص، ینی به کارهای خوب نه از روی ترس بلکه از روی عشق عمل کردن، نمونه اش همین حجاب :) برای من به شخصه حجاب واقعا محدودیت نیست، آزادیه، چادری که من میپوشم بهم حس اینو میده که الان دو تا بال گذاشتن رو شونه هام، یا احترام به بقیه برای من قلبی شده، البته تا جایی که بتونم، برای همین از نظر من اینا آزادین و محدودیت نیستن و برای همین هم طرفدار آزادی قلبی هستم نه آزادی جسمی :) خوشحالم که خالی شدی :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
اول باید بگم خوب تونسته بودید از توی کلمه فرهنگ یک یادداشت کوتاه و موجز داشته باشید و از این جهت باید به این نقطه قوت اشاره کنیم.
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
اما نکته مهمی که باید بهش اشاره کرد اینه که «فرهنگ» در اصل چیزی هست که بر اساس عقل آدم اون رو می پذیره و هر چقدر استدلال عقلی شما برای این فرهنگ قوی تر باشه بعد از مدتی نه تنها اون فرهنگ محدودیت هاش اذیت کننده نیست بلکه لازم و لذت بخش هم هست. یکی از نمونه هاش فرهنگ بستن کمرند ایمنی هست. من الان اگر کمربند نبدم همیشه احساس می کنم قرار تصادف بکنم. یک طور استرس دارم. وقتی کمربند ایمنی دارم آرامش پیدا می کنم.
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/١٨
١
٠
بنابراین هر فرهنگی ارزش هاش باید با عقل پذیرفته بشه وگرنه نمی تونه باعث درک درونی بشه و تبدیل بشه به چیزی که برای انسان محدودیت نیست. واقعیت اینه که خیلی از ارزش های فرهنگ دینی واقعا ایجاد محدودیت می کنند. حالا در این مقابل ما دو نوع برخورد داریم: 1- بگیم تا وقتی کسی به این نتیجه نرسیده که باید این محدودیت رو بپذیره آزادش بذاریم و اجبارش نکنیم به رعایت ارزش ها؛ 2- یک حدود اصلی رو بذاریم که همه مجبور باشن اجرا کنند تا به تدریج زمینه درکش و پذیرشش فراهم بشه// بذارید مثالی بزنم: خیلی از دختر خانم ها واقعا در سن 9 سالگی چیزی از روزه نمی فهمند؛ یعنی برای یک دختر 9 ساله روزه گرفتن عموما به صورت درخواست از طرف والدین هست، در برخورد اول ما می تونیم بگیم خوب بچه رو آزاد بذاریم تا خودش روزه بگیره؛ نتیجه عملی این برخورد این خواهد بود که در سنین بزرگ تر فرد عموما از این ارزش فراری میشه// بنابراین به نظرم روش دوم می تونه کارساز باشه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
زاویه دید جالبی بود... توصیه میکنم کتاب "فرهنگ عامه" نوشته دکتر احمدتمیم داری رو حتما بخونید . فکر میکنم نسخه الکترونیکش هم باشه. با 90% حرف این یادداشت موافقم اما خب کمی هم باید به قضیه علمی و ریشه ای نگاه کنید. موفق باشید دختر صبور دریا :-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
موفق و سربلند باشین...... :))
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
سلام. فکر کنم این مطلب رو قبلا توی وبلاگ‌تون هم نوشته بودید.** برداشت من اینه که منظور شما از "فرهنگ"، بیشتر بخش روابط اجتماعی و آداب و رسومِ صحیحه رفتار در اجتماع هستش. کارهایی که انجام دادن‌شون واجب نیست، ولی شان و شخصیت یک انسان رو بالا می بره.
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
چقد جالب بود...واقعا بعضی فرهنگ ها اصلا ریشه و اصول و خاصی ندارن و نمیدونم از کجا تو زندگی ما افتادن...مرسی :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
خیلی خوب بود فوفانو جان...دیدت جالب و دوست داشتنی بود...منم باهات موافقم که بعضی آدما به نام فرهنگ از خیلی از لذت هاشون دست میکشن و به خودشون سخت میگیرن...با نظر باقی دوستان هم موافقم...ممنون نوشتت خیلی خوب بود امیدوارم موفق باشی و بازم از این نوشته های خوبت بذاری برامون
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
جالب بود :) به به اواتارتم که عوض کردی ..چه لبخندی :) مبارک باشه ^_^
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
اول متنتون عجب استنتاجی بود از فرهنگ !! :))) از جملاتتون بیشتر در مورد عرف جامعه برداشت می شد تا فرهنگ ! فرهنگ خوبه ولی چیزایی که عرف شدن خوب نیستن !
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
متن عجیبی بودوقابل تامل؟؟؟؟؟؟؟؟؟زیبا....ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠