داشتم از پیش متخصص قلب برمی‌گشتم! می‌گفت از اعصابته! در افکار خودم غوطه‌ور بودم که خودم را جلوی یک عطر فروشی دیدم! عطر فروش هم تا من را جلو ویترین مغازه اش دید، دستم را گرفت و ولم نکرد. شروع کرد به معرفی کردن عطرهایش: آقا این یکی گرمه! این یکی سرده! این یکی جدیده! این یکی قدیمیه ولی چون خوبه هنوز می‌برن و ...
من هنوز داشتم در افکارم سیر می‌کردم! صدایش آزار دهنده بود! صدایی که نمی‌گذاشت در افکار خودم اعصاب خودم را خراب‌تر کنم و به سکته قلبی در سن 24سالگی نزدیک‌تر شوم! وقتی دیدم بی‌خیال نمی‌شود گفتم: عطر خوب چی داری؟
گفت: همه عطرهامون خوبن آقا. ولی اگه این عطرها پسندتون نشد 2 تا عطر دیگه دارم. بعد 2 تا صندوق نشانم داد و گفت این‌جاست.
گفتم: خب اونا چه فرقی با بقیه دارن که اونجا گذاشتیون؟
گفت: خیلی فرق دارن! هر دوتاشون از عطرای قدیمی ان! ولی اونی که تو صندوق شماره یکه قدیم بیشتر استفاده میشد! ولی الان کمتر.
گفتم: همینو بده ببینیم! اسمش چیه؟
دیدم همان‌طور که دارد در صندوق را باز می‌کند همه جا قشنگ‌تر می‌شود! انگاری درخت‌های اطرافم بویش را حس کردند! حس کردم جوان‌تر شدم! به آدم‌هایی که از کنارمان رد می‌شدند نگاه کردم، دیدم همه به ما که می‌رسند لبخند می‌زنند! انگاری همه با هم خوب شده بودند!
همان‌طوری که عطر را می‌گذاشت جلوی من گفت: اسم این عطر عشقه!
از بوی عطر مست شده بودم! همه دنیا را قشنگ‌تر می‌دیدم!
گفتم: از این یک شیشه به من بده!
گفت: این عطرها را نمی‌شود بریزی در شیشه! اگر قلبت و دلت ظرفیتش را داشته باشند، این عطر می‌شود مال آن‌ها!
دوباره فکرم مشغول شد! یعنی عشق ظرفیت می‌خواهد؟ یعنی عاشق کسی ماندن و تنهایش نگذاشتن ظرفیت می‌خواهد؟ اگر این‌طوری باشد یعنی او ظرفیت نداشته؟
همین‌طور که داشتم با خودم فکر می‌کردم، کم‌کم داشتم از عطر فروشی دور می‌شدم، که یکهو دیدم دنیا دارد زشت می‌شود! شنیدم که عطر فروش داشت داد می‌زد بیا تا عطر دوم را نشانت بدهم! این روزها خیلی استفاده می‌کنند! برگشتم دیدم دارد در صندوق دوم را باز می‌کند! دیدم درخت‌ها طراوتشان را از دست دادند! آدم‌ها دیگر نمی‌خندیدند!
از دور داد زدم این دیگر چه عطری است؟ چه کسانی از این استفاده می‌کنند؟
گفت: کسایی که از این استفاده می‌کنن، میرن تو بغل یکی دیگه، ولی تو نخ یکی دیگه‌ان! همیشه در حال دروغ گفتن به عاشقشونن، عاشقی که کارش به لرازپام و دیازپام کشیده! کسایی که خیلی راحت می‌زنن زیر قول و قرارا! کسایی...
عطر فروش همین‌طور داشت می‌گفت و دنیا هم داشت زشت‌تر می‌شد! از دور داد زدم: بسه،دیگه نگو!
حالم داشت بهم می‌خورد! با خودم گفتم مگه میشه یکی از عطر عشق استفاده کنه ولی یکی در مقابلش از این عطر استفاده کنه؟!
برگشتم و از دور داد زدم: آهای عطر فروش، اسم این عطر لعنتی چیه که الان مد شده؟
در حالی که دست‌هایش را کنار دهنش می‌گرفت که صدایش بهتر به من برسد داد زد و گفت: خیانت!


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩١/١٠/٢٩
١
٠
اول................. اول................ اول....................... :)))))))))))))))) خیلی قشنگ بود..... مرسی
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٩
١
١
آغا من اول اومدم !!! آجرمم گذاشتم!أدمین آجرمو برداشته! نشونشم زیر نظر شما موجوده! :(((((((( از سر جام بلند شو! گازت میگیرما ! خخخخخخ :)))) اول اول اول اول ! من اولم !
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
ممنون از نظرت.چقدر اینجا همه میخان اول باشن!!!راستش آجرارو خودم برداشتم.چون میخواستم ماشینمو پارک کنم
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٩
١
٠
آقای نویسنده این متن! خیلی قشنگ بود! دوسِش داشتم یکم تلخ بود .... ! حالا اگه میشه ماشینتونو ببرین اونبَر جا باز شِع ما بشینیم! خخخخخخ
taba_sa
taba_sa
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
شه با کُلاسی شما...... ماشین دارین؟!!!!!!!! :)))) سحر: بیا گاز بگیر تا منم یه گاااااااااااااااااااااااااااااااازی ازت بگیرم که دیگه گاز گرفتن یادت بره....... :)))))))))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٠/٢٩
١
٠
چشم.کلا ماشینو بردم یه موقع پنچر نکنین تو این هوا سردی بمونم زاپاسم ندارم.به خاطر نظرم ممنون.ای کاش همیشه زندگی شیرین یود و هیچ وقت تلخ نمیشد که تلخ بنویسیم.
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٩
١
٠
بچه ها!!اینجا میحط فرهنگی ها!!الان ادمین میاد کله ههمون میکنه!!بد اموزی داره!!گاز چیه!!در صلح و صفا و مهربانی باشید باهمدیگه!افرین!!
٩١/١٠/٢٩
١
٠
خب اول بودن خیلی مهم شده انگار!مرسی قشنگ بود
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
دوسَم با گاز گرفتن کاری دُرُش نمیشه! بیا نِبص کِنیم! نِبص من نِبص شما ! جای من ولی گُنده تر! [به سبک خودم نصف میکنم!!!خخخخخخ]
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٩
٠
١
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
m-nik110
m-nik110
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
آخه بگردم!سحر اول نشدی!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢٩
١
١
تخصیره أدمینه! آجرمو برداشته! من اول بودم ... :((((( أدمین خدا ایشالا آجرتو برداره!
CASPIAN
CASPIAN
٩١/١٠/٢٩
١
٠
خیلی خوشگل و مشگل بود حاجی ایول ...
siduri.sabit
siduri.sabit
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
یه صحنه یاد فیلم عطر افتادم.
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٠/٢٩
١
٠
ممنون قشنگ بود
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/٢٩
٢
١
خیلی زیبا.مرسی
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٢٩
١
٠
ادمین این رودیده چه جوری از دستش در رفته... خیانت درمقابل عشق...چمدونم....
mahshid
mahshid
٩١/١٠/٢٩
١
٠
خیانت .................
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٩
٢
٠
اون عطر فروش نمی دونسته خیانت جزو عطرای دنیا نیست بیشتر بوش شبیه الکله توازمایشگاست!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/٢٩
١
٠
سحر آخر آخررررررررررررررر
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٣٠
٠
٠
آورین! :))))))))
s.raha
s.raha
٩١/١٠/٢٩
١
٠
من از همتون اخر ترررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم
m-kian
m-kian
٩١/١٠/٢٩
١
٠
واقعا زیبا بود...مرسی
Em Ad
Em Ad
٩١/١٠/٢٩
١
٠
جالب انگیز بود ...
مجید
مجید
٩١/١٠/٣٠
١
٠
ماشاالله.....
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٠٣
٢
٠
خیلی خیلی زیبا ... ممنون
آرتمیس
آرتمیس
٩١/١٢/١٥
١
٠
]چیییییی بد بین
m-pich
m-pich
٩١/١٢/٢١
١
٠
ایول سید دمت گرم جالب بود
e.n
e.n
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خيلي قشنگ بودو پر معني٠٠٠٠
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠١/١٢
١
٠
خیلی دیر ن؟؟؟؟خب الان خوندم متنون نتونسم بدون تشکر برم بسی زیبا وپرمعنا بود واقعیت تلخی بودکه نگارشتون آدم وادار به تفکر میکرد باسپاس فراوان
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
عیبی نداره!نوشته خوبیش به همینه بیات نمیشه و همیشه میشه خوند و دیر و زود نداره:)!مرسی از نظر قشنگتون
radmehr
radmehr
٩٢/٠١/٢٦
١
٠
خیلی زیبا بود
mahdi_vals
mahdi_vals
٩٢/٠٦/٠٤
١
٠
قشنگ،نیشی زهر دار به یک حقیقت تلخ امروز جامعه ی ما و عمیق.مرسی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٣
١
٠
مرسی.من این مطلبو امروز خوندم...خیلی خوب بود...روانو زیبا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠