آزمون استخدام یا بهانه‌ای برای پیچاندن؟!
اگر می‌خواهید روزی به استخدام یک اداره دربیایید این یادداشت را حتما بخوانید

آزمون استخدام یا بهانه‌ای برای پیچاندن؟!

نویسنده : سحر نیکو عقیده

مصاحبه کننده: در هواپیمایی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آن‌ها را از هواپیما به بیرون پرتاب می‌کنیم. چند عدد آجر داریم؟

متقاضی : 499 عدد!

مصاحبه کننده: سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.

متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز می‌کنیم - مرحله دوم: فیلو می‌ذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو می‌بندیم !!

مصاحبه کننده: حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید!

متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز می‌کنیم - مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو می‌ذاریم تو یخچال - مرحله چهارم : در یخچالو می‌بندیم!

مصاحبه کننده: شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟

متقاضی: گوزنه که تو یخچاله!

مصاحبه کننده: چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد می‌شود؟

متقاضی: خیلی راحت, چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر!

مصاحبه کننده: سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا؟

متقاضی: امممممممم, نمی‌دونم, غرق شد؟

مصاحبه کننده: نه, اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پایین خورد تو سرش مرد!!! شما مردود شدین, نفر بعدی لطفا

چند روز پیش این جک را در یکی از شبکههای اجتماعی خوانده و کلی هم خندیده بودم. کلا جک خاصیتش این است! از عنصر غلو، اغراق، مبالغه و... استفاده میکند تا بخنداند. هرچند که اغراق آمیز باشد و به دور از واقعیت.من هم کلی خندیدم و بیخیال گوشی را پرت کردم روی تخت و آن لحظه ابدا هم فکر نمیکردم که مرز بین خیال و واقعیت می‌تواند همین ریشخند کوچک باشد!

باور بفرمایید تا قبل از آن روز کذایی، همیشه برای رسیدن به آن لحظه سرنوشتساز یک عمر دود چراغ خورده و مثل یک حیوان چهارپا درس خواندهبودم. برای بیست و پنج صدم منت هر معلم و استادی را کشیده بودم، از بهترین دانشگاه، معتبر ترین مدرک علمی را گرفته و... حالا رسیده بودم به همان روز مذکور. همان روزی که بعد از عبور از آن می توانی هرچه خواندهای و کاشتهای برداشت کنی و حالش را ببری. روزی که قرار است استخدام شوی!

ولی... اگر حتی یک بارهم نمازت قضا نشدهاست، اگر هفت جد و آبادات آدم‌های مومن و متدینی بوده‌اند، این‌جا هیچ کدام به کارت نمی‌آیند ،چراکه اصولا نکیر و منک... ببخشید... مصاحبه کنندگان عزیز، متشخص و با ادب، اصلا و ابدا قصد تفتیش عقاید و اینجور چیزها را ندارند. فقط میخواهند با پرسیدن سوالاتی بسیار دقیق و نرم و نازک و چست و چابک... هوش شما را تخمین بزنند. (مدیونید اگر یک درصد فکر کنید که قصد به رگبار بستن شما با سوالات محیرالعقول را دارند تا بالاخره کم بیاورید و تسلیم شوید) می‌پرسید چطور و چگونه؟ الان گوشه‌ای از گفتوگوهای رد و بدل شده من و مصاحبه کننده محترم را خدمت‌تان عرض میکنم:

مصاحبه کننده:هر روز صبح صبحانه چه میخوری؟ 

من: کره، مربا ، گردو ، پنیر و... 

مصاحبه کننده: روز قدس صبحانه چه خوردی؟ 

-من: کره، مربا ، گردو ، پنیر و...

مصاحبه کننده: عجب! پس شما در ماه رمضان هم صبحانه می‌خورید!... شما مردود شدید!

احتمالا شما هم با خواندن این گفتوگو به آن مرز باریک خیال و واقعیت پی برده و دارید در دلتان  آفرین و احسنتی هم حواله این مسولین تیزبین و با درایت می کنید!

البته میگویند یک بندی هم هست به نام بند (پ )! گویا افراد شامل آن بند آنقدر با لیاقت و مهارت هستند که هیچ نیازی به پشت سرگذاشتن هفت خان درس، مدرک و مصاحبه و... را ندارند. خلاصه همه اینها را گفتم که بگویم هرکسی را الکی الکی در این آزمون‌ها قبول نمی کنند! حالا به من چه که شما معدل‌تان همیشه الف بوده، نمره‌تان بیست بوده و.... اصلا هم لازم نیست که ز گهواره تا گور هم دانش بجویید. همین جا یک گوری بکنید و تمامش را چال کنید. بروید در جست و جوی همان بند پ مذکور. باشد که رستگار شوید و دیگر پیچانده نشوید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
شبیه ی نوشته ی چند وقت پیش من بود تقریبا با همون مضمون دردی که حالا حالا ها تازه است متاسفانه!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٢
١
٠
واقعا نوبر اند... اون گردنه ها افتاده دست یه مشت ... استغفرالله... بگذریم. قلم شیوایی دارید مثل همیشه لذت بردم، البته که من هم بخوام یادداشت مشابهی بنویسم موارد دیگه ای دارم برای گفتن که اینجا شما ازش زود گذشتید. منظورم تفاوتها در واکنش مصاحبه شونده هاست. من اگر باشم محتوای یادداشتم اعتراض به چیزهایی دیگری هم خواهد بود علاوه بر این فرمایشات متین شما. موفق باشید خوهرم :-)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
یه وقتی هست بحث شایسته سالاری و این حرفا میره زیر سوال که خب این خیلی بده، ولی یه وقتی هست دو تا گزینه تو شرایط یکسانن، ولی فقط یه نفرشون اون بند (پ) رو داره! که حتی شاید بشه ازش به عنوان یه معرف یا ضامن نام برد. این جور موقع ها اون اداره یا شرکت یا هرجای دیگه مسلما طبیعیه کسی و قبول کنه که یه تضمینی پشتش هست، چون یه جور حس اعتماد و برای اون موسسه به وجود میاره.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
:)! هههههههههههههههههههههههههههههههه
Samira
Samira
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
جای تاسف داره که به جای مصاحبه های علمی همچین چیزایی جایگزین شده واسه انتخاب افراد.ما که از این مصاحبه ها نداشتیم =)) خداروشکر
Mahziar
Mahziar
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
یه استاد ریاضی داشتم که خیلی کار درست بود ، میگفت بچه ها هروقت خواستید برید برا مصاحبه استخدام اداره دولتی ، بدترین لباستون رو بپوشید ، شلوار خاکی ، کفشاتون کثیف پیراهن چروک ،موهاتون ژولیده ،هرسوالی هم پرسیدن سرتون رو بخوارونید ، هاج و واج نگاه کنید به طرف ، درباره سوالای سیاسی چرت وپرت تحویل یارو بدید (مثلا از نحوه تشکیل گروهک منافقین پرسید ، شمادرباره مایاها بهش جواب بدید !!!!! و........) . شک نکنید قبولتون میکنن . اونا اگه ببینن یه کم بخودت رسیدی یا جوابای خاص میدی راحت رد میشی !!!!!!!!!!!!!!!! خودش میگفت با همین روش زمان انقلاب فرهنگی استخدام اموزش و پرورش شدم !!
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
جالبه که توی قانون اساسی کشور داریم تفتیش عقاید ممنوع است! :| /// مشکلیه که بعید می دونم به همین راحتی ها قابل حل باشه ... /// مرسی سحر جان :)
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
چی بگم! تو جامعه فعلی خیلی از چیزها تحت تاثیر همون بندّ پِ شده... | در مورد نمونه سوالی هم که گفتید هیچ حرفی واسه گفتن نمیمونه! فقط میدونم که خود همین مورد سوال پرس ها هم قطعا با همین بند پِ به یک جایی رسیدند وگرنه یک متخصص میدونه سوال چی باید بپرسه...
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
خانوم نیکو عقیده....جایی پیداتون نکردم گفتم سوالمو اینجا بپرسم شاید ببینین....واسه آشنایی ساده (نه در حد خیلی تخصصی) با وزن و عروض ،که مثلا بفهمم اینی که الآن گفتم وزنش درسته یا نه چه کتابی هست که بخونم؟؟
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣