غروب‌های خاكستری...

غروب‌های خاكستری...

نویسنده : زهرا‌ آقايي

وقتي غروب مي‌شود و دل آدم مي‌گيرد، ديگر فرقي نمي‌كند بيرون باشي يا خانه باشي، در خيابان باشي يا در محوطه مجتمع باشي، در يك پاساژ كوچك باشي يا در يك مال مشغول خريدن لباس‌هاي مارك‌دار باشي، در حال رقصيدن باشي يا در حال نقاشي كشيدن باشي، در جمع باشي يا تنها باشي، در دانشگاه پاي صحبت‌هاي استاد نشسته باشي يا با دوستانت در حال خورن بستني «شاد» باشي، خودت در خانه تنها باشي يا همسايه براي عصرانه به خانه شما آمده باشد، تو در هر حالي كه باشي دلت همراه توست، در هر حالي كه باشي باز هم غروب خاكستري و دلگير است، باز هم غروب بوي تنهايي و دلتنگي مي‌دهد، چون همه هستند اما آن كه بايد باشد، نيست. كاش مي‌شد آدم دلش را در خانه بگذار و برود بيرون...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
و اگر این غروب ، غروب جمعه باشد که دیگه بدتر ...ممنون خانوم آقایی مثل همیشه عالی نوشته بودید . موفق باشید .
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
کاش میشد اشک را تهدید کرد، مدت لبخند را تمدید کرد،کاش میشد در میان لحظه ها، لحظه دیدار را نزدیک کرد
naser_j
naser_j
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
کاش میشد دل را برای مدتی دک کرد
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سلآم؛ مخصوصا پاییز که به قول فریدون : ﻏﺮوﺑﯽ ﺳﺨﺖ ﻣﺤﻨﺖ ﺑﺎر دارد ﻫﻤﻪ درد اﺳﺖ و ﺑﺎ دل ﮐﺎر دارد:/
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
سلام ... چرا در خانه بگذاريم در حالي كه خانه امن ترين جاي دنياست (هيچ جا خانه آدم نميشود). و اما : متن روا و جالب بود ولي كاش ريتم را تا انتها يكنواخت ادامه ميداديد
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
آره دقیقا...دل گیرهِ دل گیر :(
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٥
٠
٠
كاش مي‌شد آدم دلش را در خانه بگذار و برود بيرون... // ممنونم خانوم آقایـــ:ـــ)ــــی
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
جمله آخر عالی بود :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات