عشق رندانه من / شعر

عشق رندانه من / شعر

نویسنده : هادی.قنبری

اي يار گل عِذارم، دِه بنده را بشارت

دور از همه رقيبان يکبار هم زيارت

يک تيرِ با اجازت از ديده‌ات برانداز

تا مي‌کنم نگاهي، تا من شوم شکارت

معشوق ماه منظر آخر شود سياهي

لطفاً بتاب نوري، زان چهره نگارت

با چشمِ نرگس تو اين چند ماهه سهل است

اما بسوخت اينک سرمست بي‌قرارت

هر صبح شوق رويت، تن را به جنبش  انداخت

باشد نمي‌کنم من، ديگر چنين جسارت

من درس دارم و کم، هوشي که مستعد است

با فکر و ياد عشقت، هوشي است پُر حرارت

گر تو همه رقيبان باشند مانع از وصل

عيبي ندارد اما، اين هست يک شرارت

اين بنده را نباشد آهي بساط آخِر

گفتند مهرِ کافي، اين مهر با بهارت

بس شک و شبهه آيد دل را زدور ماندن

بس صبر بايدم تا ساکن شود حقارت

 اميد باشد اما از خالق و خدايم

رويي به حق  بگيرد اين عشق بي مِهارت

(هادی قنبری طرقبه)

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
بسیار عالی...ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
سلام: ممنون از انتخابتون.زنده باشید.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنون جناب حسنی. ضمناً از شما درخواست دارم در صورت تمایل چند بیت این دست به قلمِ نو پا را مورد نقد قرار دهید.. سپاس
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
ای یار دور دست که دل می بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
عشق با سیلاب پنداری ز یک سرچشمه است _ جای خود ویران کند هر جا دمی منزل گرفت . کلیم
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا...
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
زیبا بود.متشکرم
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
سپاس از شما...
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون جناب حسنی. ضمناً از شما درخواست دارم در صورت تمایل چند بیت این دست به قلمِ نو پا را مورد نقد قرار دهید.. سپاس
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات