قلب‌ها برای که اهدا می‌شوند؟!

قلب‌ها برای که اهدا می‌شوند؟!

نویسنده : princess Puffer

از نگاهش که ناگهان به سمتت هجوم می‌آورد می‌فهمم باید خبرهایی باشد. و این آخرین چیزی بود که می‌فهمیدم. بعد از آن فقط گیجی محض بود. گیجی از بی‌منطقی یک عضو اهدا شده به تو! بله این قلب من بود که مثل بند رختی آویزان بین نگاهت و آسمان تاب می‌خورد و می‌خواست کشف کند. می‌خواست جای خودش را پیدا کند ولی احساس گمشدگی منقبضش کرده بود. سفت و سخت مثل یک تکه سنگ.

از آن به بعد هرکس حرفش را پیش کشید گفتم بیخیال شده‌ام. می‌گفتم از اولش هم چیز مهمی نبود. یک قلب این‌ور آن‌ور توفیری ندارد. زندگی همین است. ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش و غزل پرانی‌های عاشقانه که چیزی در حد لالایی دوران کودکی فقط برای خواب کردن است!

بله قبول دارم من هنوز مثل یک بچه سمجم! در هر چه بزرگ شوم در دست کشیدن از تعلقاتم بزرگ نمی‌شوم! هر روز و هر شب از خودم می‌پرسم به کجای این دنیای درهم و برهم برمی‌خورد اگر پیش من می‌بودی! برای من می‌بودی! و دنیای درهم جواب قانع کننده‌ای به من نمی‌دهد. خب من هم همچنان از آن دلگیرم!

گاهی اوقات بیشتر از خودم دلگیر می‌شوم که چرا؟ چرا انتخاب معقولانه‌ای نمی‌کنم. چرا هیچ وقت به چیزی که می‌توانستم داشته باشم دل نبستم تا به دست نیافتنی‌ها! چرا دست نیافتنی‌ها باید به پست من بخورند؟! آخر د چرا دنیای ...

ولی تو همچنان آرام قدم می‌زنی، باز هم آنچنان آرام با من حرف می‌ز‌نی که آدم هوس یک خواب طولانی و عمیق می‌کند، آرام نگاهم می‌کنی و می‌گویی «سخت نگیر رییس!» طوری که من صدای آب‌های تکان نخورده در دلت را می‌شنوم!

البته خواهرم هم هر شب صدای فخ فخ  من را می‌شنود! کاش می‌توانستم فقط چند کلمه از این حس را وقت‌هایی که هستی در گوشت یواشکی بگویم. حسش هست، کلمه‌ها انتخاب شده‌اند، پای همه چیز هم ایستاده‌ام... منتها مشکل این‌جاست که تو دیگر نیستی! وصیت می‌کنم پس از مرگم قلبم را بی‌هیچ چشم داشتی اهدا کنید! اگر سالم بود...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
زیبا بود.....
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
ممنون! :-)
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
گاهی اوقات بیشتر از خودم دلگیر می‌شوم که چرا؟ چرا انتخاب معقولانه‌ای نمی‌کنم.!؟ من زیاد از این سوال رو از خودم میپرسم :)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
امیدوارم روزی بیاد که دیگه این سوال رو از خودتون نپرسین فقط به انتخاب های غیر معقولانه گذشتتون لبخند بزنید :-)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
خیلی زیبا و دلنشین بود...ممنون به دل من که خیلی نشست و البته کلی هم معنا داشت این نوشته...ممنون امیدوارم همچنان قلمت پایدار باشه و موفق باشی
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
باعث خوشحالیمه که به دلتون نشست و همینطور خوشحالم که اینجا معنی حرفا بهتر فهمیده میشه :-) ممنون شما هم همینطور!
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
ای بابا....به قول وحشی بافقی : هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست / دل افسرده غير از آب و گل نيست.....قلمت شیک...ایام بکام(^_^)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
درسته! حق با شماست! منم یه بیت شعر مشابه همیشه اینجور وقتا برا خودم میخونم: مرد را دردی اگر باشد خوش است/ درد بی دردی علاجش آتش است! ( البته نهایتا اینجا از معدود جاهاییه که تبعیض جنسیتیم گل میکنه و دوست دارم از این بار شونه خالی کنم :-) ) مرسی! خوب و خوش باشید :-)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
زیباااااااااااااااااااااا
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
زیبا خوندید :-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سلام؛ یک یادداشت بی نقص و اشکال، مرحبا به شما، بیشتر بنویسید :)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سلام بر شما، بسیار ممنونم که قابل دونستین خوندین و نظر لطفتونو به گوش بنده رسوندین! :-) چشم حتما! هیچ وقت برای نوشتن اینقد انگیزه نگرفتم که از وقتی جیم اومدم و از نظرات صاحب نظرهایی مثل شما استفاده کردم، گرفتم. باز هم ممنون :-)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
خواهش می کنم، براتون آتیه ای درخشان در کنار دوستان جیمی آرزو می کنم.
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
متشکرم! :-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤