سفری نصفه روزه به ماسوله‌ خراسان

سفری نصفه روزه به ماسوله‌ خراسان

نویسنده : زهرا‌ آقايي

لباس محلي نداشتم. با يک چادر سفيد و يه هدبند تقريبا محلي و سنتي كه براي نمايشگاه نقاشي‌ام خريده بودم و سبد گل مصنوعي براي گرفتن عكس‌‌هاي هنري و نقاشي از روي آن‌ها، راهي روستاي «كنگ» شديم. مي‌خواستم با دروغِ نقاشي، گل‌ها را طبيعي بكشم! كنگ يك روستاي ييلاقي دامنه‌اي در اطراف مشهد است كه به علت طبقه طبقه بودن، به آن «ماسوله‌ي خراسان» مي‌گويند.

وارد روستا كه مي‌شوي، گويي پا به دنياي ديگري نهاده‌اي و با هر قدم كه برمي‌داري و از پله‌ها بالا مي‌روي، انگار يك قدم به خودت نزديك‌تر مي‌شوي! بالا مي‌روي و بالا مي‌روي...

از همان اول بوي درخت گردو و كاه‌گل روحت را تازه مي‌كند. بافت روستا به همان صورت قديمي باقي مانده است. خيال مي‌كني كه زمان گذشته تو را خواب مي‌بيند. تنها صدايي كه به گوشت مي‌خورد، موسيقي آواز گنجشك‌ها، تسبيح حيوانات اهل روستا و صداي پاي خودت است... از اين همه زيبايي و از اين همه «هنر چگونه بايد زيستن» شگفت زده مي‌شوي (استاد معماري‌مان هميشه مي‌گفت: معماري يعني هنر چگونه بايد زيستن).

بالكن طبقه‌ي دوم هرخانه، با حياط خانه‌ي بالايي هم‌سطح مي‌شود. در بالكن بعضي خانه‌ها آلوهايي را مي‌بيني كه زير بارش خورشيد، در حال فرو رفتن در خويش هستند. برخي خانه‌ها بدون سكنه، با وسايلش تنها مانده بودند. نيروي گرانشي تو را از زمين جدا مي‌كرد و به سمت بالا مي‌كشاند. و تو هر چه از پيچ و خم كوچه‌ پس كوچه‌هاي كاه‌گلي عبور مي‌كردي، به انتها نمي‌رسيدي. گويي روستا تا ابد، تا خدا، ادامه دارد.

استاد معماري مي‌گفت: «رام كردن طبيعت بزرگترين اشتباه انسان بوده...». نمي‌دانم درست مي‌گفت يا نه؟ ولي اين‌جا به يقين مي‌رسي كه راست مي‌گفت.

باورت نمي‌شود كه چنين مكاني وجود خارجي دارد؛ شبيه آن را فقط در فيلم‌هاي تخيلي ديده بودي. دقايقي را در سكوت مطلق به سر مي‌بري. انگار جنبنده‌اي در اين مكان وجود ندارد. به سكوت گوش مي‌دهي. سكوت... و سكوت... و سكوت...

بالاتر رفتيم و پيرزن ژنده‌پوشي را ديديم كه تنها بر روي پله‌ها نشسته بود. نزديكش شديم و با خوشحالي به او سلام داديم. او نيز به گرمي و با محبت نابي كه همچون خود روستا به تظاهر آلوده نشده بود، سلام‌مان را عليك گفت. پس از كلي صحبت و سوال راجع به روستا، به ما گفت صبر كنيد. دست به كمرش گرفت؛ بلند شد و به خانه‌اش رفت و با دست پر بيرون آمد. همانطور كه حدس مي‌زديم، در دستانش گردو، لواشك خانگي و برگه‌ي زردآلو بود. ما هم براي اين‌كه بيشتر از اين خجالت نكشيم، مشماي گلابي‌هاي‌مان را با ايشان راهي خانه‌‌ي بخت كرديم و به سمت بالا حركت كرديم. چند ساعتي را آن‌جا گذرانديم و بهتر است بگويم، زماني نگذرانديم!

چقدر دوست داشتم شب را نيز همانجا مي‌ماندم  و صبح با صداي خروس‌ها بيدار مي‌شدم و با سرو يك صبحانه‌ي محلي، روزم را پاگشا مي‌كردم...

اما هوا داشت كم‌كم تاريك مي‌شد. بايد برمي‌گشتيم و به فكر شام مي‌بوديم؛ يا سوسيس، يا غذاي يخ‌زده توی فريزر كه نه دستپخت خودت هست، نه مامانت، كه غذاي آشپزخانه است‌ و صبح بايد با صداي ماشين‌ها به استقبال روزمان مي‌رفتيم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
dokhtar_tanha
dokhtar_tanha
٩٤/٠٤/٣٠
٢
٥
جالب بود :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
مرسي سو ماچ!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٣٠
٤
٥
با سلام و درود خدمت همه دوستان عزيزم در جيم. و با سالها تاخير عيدتون مبارك... اين نوشته مربوط به شهريور 92 است. در اين نوشته اشكالات فني از جمله نا هماهنگي افعال به چشم مي‌خوره كه نياز به ويرايش داشته اما خودم هم نمي دانم چرا بدون ويرايش براي جيم فرستادم. اميدوارم جداي از ايرادات فني از محتوا و موضوع خوشتون بياد. ارادتمند و دوستدار شما: سيده زهرا آقايي
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٣٠
٢
٣
خیلی زیبا بود ممنون از شما
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
خواهش از شما:)) لطف داريد:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٣١
٣
٢
آخی :)) مام استانمو ماسوله داریم...اسمش اسفیدانه... جالب تر اینکه منم آخرین بار سال 92 اونجا رفتم...دقیقا اون روزا رو برام زنده کردی....مخصوصا بوی گردو کاهگل...قلمت مستدآم عزیز جان...دوسش داشتم (^_^)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
ممنون عزيزم. متن هم تو رو دوست داشت. مسوله‌ي استانتون كجاست؟ بگيد ما هم بريم لذت ببريم:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اسفیدان گفتم که :) اینم عکسش : http://8pic.ir/images/z23q35iyz9jw18qs5t9v.jpg غار...قلعه...رودخونه....آبشار...چشمه...برج...امامزاده... اصلن همه چی تمومه :))
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٣١
٣
١
خیلی زیبا وخوب بود .
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
ممنون عزيزم
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٣١
١
٠
جدای از متنی که نوشتی من معنی این همه منفی دادن رو نمیفهمم واقعا!
زهرا آقایی
زهرا آقایی
٩٤/٠٤/٣١
١
٠
نسرین جون نظرات نوشته قبلی من رو اگه بخونید علتشو متوجه میشید. گویا بعضی ها اینجا رو با مهد کودک اشتباه گرفتند. بیخیال. بذارید خوش باشن.
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠١
٢
٢
تا حالا دو بار اونجا رفتم.طبیعت بکر و بی نظیری داره در کنار هوای پاک
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
بله همينطوره...
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
من هنوز این مکانی که میگی نرفتم. اینجوری که وصف کردی دلم میخواد زودتر برم و ببینم=) قلمت مستدام دوس جونم =)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ايشالا با هم بريم عزيزم:))
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
ماسوله زیبا ترین شهر خراسان است 8 سالگی من با اشنایی با این منطقه شروع شد توصیفات ماندگاری ک عنوا کردین تجدید خاطراتم را به همراه داشت خصوصا قسمتی که بالکن هر خانه سقف خانه دیگر است یک مزیت عجیب و جالب است سپاس
نفیسه
نفیسه
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
دلم میخواد برم......
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات