تذکره نامه حافظ

تذکره نامه حافظ

نویسنده : m_hatami

آن شاعر اشعار کلاسیک...آن شاخه نباتش مجلسی و شیک

آن خواجه خوش ذوق و هنرمند...آن گیرنده فال‌های هدفمند

آن که غزل می‌سرود تند و آتشین، حاج حافظ خلوت نشین!

از بزرگ شاعران جهان بود و عزیز دل پیر و جوان ...

نقل است که در قرن هشتم و هم عصر با چنگیز و تیمور دیده بر جهان گشودی و کار را از زمین خاکی‌های شیراز شروع بکردی. گویند از همان خُردی وی را آی کیویی بالا بودی و  استعداد عجیبی در «از بر کردن» هر چیز ، خاصه قرآن داشتی و این‌گونه بود که در محل حافظ صدایش کردند!

نقل است در ایام شباب ، خاطرخواه بانویی «شاخه نبات» نامی گشت و بانو وی را به غلامی نپذیرفت و خواجه دچار چنان شکست عشقی شد که بانگ شکستنش تا  فرسنگ‌ها دورتر از شیراز نیز شنیده شد.

خواجه خود اعتراف نموده که برای سپری نمودن اوقات فراغت، دوش به میخانه می‌شد و اشعاری عشقولانه در وصف شاخه نبات سرودن می‌نمود.

نقل است بعدها ، کلهم اشعار خواجه را جمع کرده و کتب عظیم فالگیری از آن استخراج نمودند و از جمله مشتریان این کتب می‌توان به محصلین پشت کنکوری و جوانان دم بخت و مجریان صدا و سیما و بازیکنان تیم ملی اشارت کرد که هر یک به سبب آمالی که داشتندی، تفالی به حافظ می‌زدند و تا بیت و مصرعی همخوان با آرزوی‌شان نمیافتند دست از سر کچل ایشان بر نمی‌داشتند.

حکایت کنند  که در ازمنه قدیم که علم هنوز حرفی برای گفتن نداشت، جنسیت بچه به دنیا نیامده را نیز از دیوان خواجه پرسش می‌کردند!

و نقل است خواجه را خاطر خواهان در بلاد فرنگ نیز بسیار است و اشعار وی به زبان‌های زنده و مرده دنیا ترجمت شده در اختیار خواجه دوستان قرار همی گرفته است.

با همین نقل تذکره را به پایان رسانده و برای شادی آن مرحوم ، گرد و غبار سر و روی دیوان حافظ در کنج کتابخانه را زدوده، دوباره می‌گذاریم سر جایش!

روحش شاد و قرین شاخه نبات بادا...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
چرا من منظور اين نوشته تون رو نميفهمم؟ (شايدم سعي ميكنم كه نفهمم!!!!!!!!!)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣١
٢
١
منم دارم سعی میکنم نفهمم !!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
چرا سعی می کنین نفهمین؟؟؟ من اینو نمیفهمم!! شایدم چون منظور متنو نفهمیدم اینو نمی فهمم!!
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
سلام خدمت هر سه بزرگوار....نمیدونم ، شاید چون با تذکره نامه نویسی و تذکره طنز آشنایی ندارید به نظرتون بی مفهوم میاد. تذکره یه جورایی بیوگرافی نویسی به سبک ادبیات کهن هست که چند سالیه نوع طنزش طرفدار زیادی پیدا کرده.اتفاقا سعی کردم یه تذکره ساده براتون انتخاب کنم که راحت تر فهمیده بشه. شما به چشم یه بیوگرافی که بهش نیگا کنید قابل هضم تر میشه ، طنز فاخر این مشکلاتم داره دیگه :دی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
سلام. به اينكه اين سبك از تذكره رو تا به حال نخونده بودم اعتراف ميكنم :)) // نميدونم شايد چون حافظ رو يه جور ديگه ميشناسم و دوسش دارم، دوست ندارم بفهمم اين نوشته رو!!!!!!!!! مرسي خانم حاتمي:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
سلام؛ چه طنز دل چسبی دم افطار، مرحبا خانم حاتمی، پرداختتون به محتوا هم خوب بود.
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
مرسی ...ممنونم از لطفتون...
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
=)))) عااااالی بود لذت بردم .
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
منون...خدا رو شکر
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
طنز قشنگی بود .... موفق باشین... :)
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
نظر لطفتونه...همچنین
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
موضوع جالبی داشت خعلی عالی فقط فکر میکنم یه کم پاره پاره بود مطلب
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
تشکر از لطفتون و نقدتون...
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خخخخخخخخ واقعن ها!من تا فالی ک مد نظرم هس رو از حافظ جان نگیرم،ول کنش نیستم!
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
بیچاره حافظ :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
همه چیز این یادداشت نرمال بود و دلچسب... مرسی خانم حاتمی :-)
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
مرسی از شما...لطف دارید جناب شمشیری بزرگوار
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
بله...مام که به فال معتقـــــد... شیک نوشتین...قلمتون مستدآم..اوقاتتون همیشه به شادی (^_^)
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
اعتقاد عالی متعالی :دی ممنون دوست عزیز همچنین...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤