روزهای قشنگ رفتنی‌اند/ شعر

روزهای قشنگ رفتنی‌اند/ شعر

نویسنده : صدیقه حسینی

خسته ای از تمام آدم‌ها 

از سوال ِ «چه می‌کنی؟خوبی؟» 

دور تا دور پنجره ست اما

تو به درهای بسته می‌کوبی

...

پرده‌ها را کشیده‌ای از ترس 

دوست داری همیشه شب باشد

از خودت جا بمانی از دنیا 

ساعتت سال‌ها عقب باشد

دوست داری فقط بخوابی و

با همان خواب زندگی بکنی

گل نیلوفری چرا باید 

توی مرداب زندگی بکنی؟

از زمین و زمان شکایت کن

از خدایی که دورتر شده است

از خدایی که پیش چشم ما

هر دری باز شد... همان را بست 

زندگی یک دروغ مصلحتی ست

ساده لوحانه باورش کردیم 

گرچه صدبار بی صدا مُردیم

خواستیم از دوباره برگردیم

غصه‌هامان همیشگی اما

روزهای قشنگ رفتنی‌اند 

همه ما به هیچ دل بستیم 

آن قَدَر که نمی‌شود دل کند

از همین راه دور می‌بینم 

در خودت درد می‌کشی آرام...

من همیشه کنار تو هستم 

گریه کن روی شانه‌ام... الهام!

===============

شعری برای الهام دوست خوب ِروزهای دور و نزدیک

صدیقه حسینی/ رشت

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
پسندیدم
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
شب آرامی بود می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه مادرم سینی چایی در دست ، گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من خواهرم ، تکه نانی آورد ، آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ، به هوای خبر از ماهی ها دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت و به لبخندی تزئینش کرد هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم پدرم دفتر شعری آورد ، تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ، و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم : زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست رود دنیا ، جاری ست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود آمده ایم قصه آمدن و رفتن ما تکراری است عده ای گریه کنان می آیند عده ای ، گرم تلاطم هایش عده ای بغض به لب ، قصد خروج فرق ما ، مدت این آب تنی است یا که شاید ، روش غوطه وری دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر زندگی ، جمع طپش های دل است زندگی ، وزن نگاهی ست که در خاطره ها می ماند زندگی ، بازی نافرجامی است که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ، شعله ی گرمی امید تو را خواهد کشت زندگی ، درک همین اکنون است زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی ظرف امروز ، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است روح از جنس خدا و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند زندگی ، رخصت یک تجربه است تا بدانند همه ، تا تولد باقی ست می توان گفت خدا امیدش به رها گشتن انسان ، باقی است
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
:)‌ دوستيتون مستدام (:
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
دلنشین :)))
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
به به چ قشنگ :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
مرسی لطف داری
Cold
Cold
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
شعراتون فوق العاده ان :)...مجموعه خودکشی با تفنگ آبپاشی رو تو مشهدم میشه پیدا کرد؟
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
فک می کنم سایت فیدیبو فروش اینترنتی داره ... کتاب اگر باقی مونده باشه بله مشهدم باید باشه مرسی از حضورتون
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
چقد خوبه آدم یه دوست توپ داشته باشه و اینقد براش با ارزش باشه که آدم از هنرش و وقتش و فکر و ذهنش مایه بذاره تا براش شعر بگه :))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
اگه این شعر ذره ای هم خوب شده به خاطر وجود عزیز دوست خوبم الهامه مرسی از شما
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/١٩
١
٠
راستش من خوشم نیومد.
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٢
٠
٠
مرسی از حصورت :-)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
خوب بود..من که احساس خوبی داشتم...ممنون
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
خوش حالم دوست داشتین ...
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
خیلی خوب و دلنشین بود...بم حس خوبی رو داد...ممنون امیدوارم همچنان کارای زیباتو ببینم و موفق باشی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
درود بر شما ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
خیلــــــــــــــــــــــی عالی بود...مرسی از شما کیف کردیم (^_^)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
مرسی از حضورتون دوست عزیز
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
خانم حسینی پاسخ به نظرات دوستان رو فراموش نکنید/ تشکرات
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
بله دارم جواب می دم ممنون
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
شعرتون قشنگ بود اگر چه دلمان گرفت از خواندنش!
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ادبیات دنیای رنج هاست ... مرسی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
به دلم نشست... مرسی :-)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون از شما
pari_n
pari_n
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
چه همدردی قشنگی با دوستت داشتی. قبلا توی وبت خونده بودم. بازم قشنگ بود:)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
سلام ممنون از لطفتون :-)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠