سالاد ماکارونی درمانی

سالاد ماکارونی درمانی

نویسنده : صدیقه حسینی

تازه از دوست پسرش جدا شده بود! البته چون من از این ترکیب بدم می‌آید قرار شد به جای «دوست پسرم» بگوید «این بشرم»! خلاصه این‌که حال و حوصله هیچ کس را نداشت. مگر وقتی که می‌خواست از این بشرش! و خاطره‌هایش بگوید. آن وقت بود که جان می‌گرفت. مثل قرص جوشانی که بیندازی توی یک لیوان آب... او قرص جوشان ِماجرا بود و من هم آب و لابد این بشرش هم لیوان! نمی‌دانم! بین آب و لیوان بودن ِخودم مردد بودم...

خلاصه می‌خواهم بگویم با یک جور هیجان ِنارنجی شروع می‌کرد به حرف زدن و رفته رفته آرام می‌گرفت. حتما می‌دانید که پرتقالی بود و تا به خودم می‌آمدم، می‌دیدم نارنجی شده‌ام و دیگر کاری‌اش نمی‌شد کرد. خاطراتش همین قدر واگیر داشت، حرف که می‌زد ذره ذره در آدم حل می‌شد. در مولکول مولکولت نفوذ می‌کرد و رنگ و بوی خاطره‌هایش را که می‌گرفتی، آرام می‌شد. آن اوایل منفعل بودم. می‌گذاشتم بگوید. نارنجی‌ام کند و آرام شود. چیزی نمی‌گفتم. مهلت هم نمی‌داد چیزی بگویم. اما بعدترها دلم به حالش سوخت. باید راز بزرگ و معجزه آسایم را برایش می‌گفتم. باید او را تبدیل به یک قرص آرام بخش می‌کردم. دیگر دوره قرص جوشان بودن و تب و تاب داشتنش سر آمده بود. رو به رویش نشستم و دستش را گرفتم و پرسیدم: می‌خوای واسه همیشه فراموشش کنی؟!

می‌خواست اما نمی‌توانست! گفت: آره...واقعا دیگه دارم آتیش می‌گیرم

راست هم می‌گفت. می‌توانستم شعله‌های آتش را دور و برش ببینم. این آتش، گلستان می‌شد اگر خودش می‌خواست. گفتم: خب! چرا سالادماکارونی درست نمی‌کنی؟! با تعجب نگاهم کرد. انگار منتظر بود بیشتر توضیح بدهم. گفتم: می‌دونی؟ هیچ عشق زمینی‌ای نیست که با سالاد ماکارونی فراموش نشه. تعجبش بیشتر شد! برایش توضیح دادم که کافی ست برود ماکارونی پروانه‌ای بخرد و البته سس و خیارشور و کالباس و این داستان‌ها...گفتم که این روش همیشه جواب می‌دهد و اگر وضعیتش حاد است باید چند هفته‌ای صبح و ظهر و شب سالاد ماکارونی درست کند و با اشتهای تمام شروع کند به خوردن... و بعد از او خواستم نتیجه را مرحله مرحله برایم بگوید!

روز اول برخلاف انتظارم همه چیز خوب پیش رفت! گفت که با خوردن اولین بشقاب توانسته دست‌های این بشر! را فراموش کند! دست‌هایش بخش مهم ماجرا بودند و فراموش کردن‌شان کار یک بشقاب نبود! اما او خوب از پس فراموش کردن‌شان برآمده بود و این حسابی خوشحالم کرد. فکرش را بکنید دست‌هایی که او را در آغوش گرفته بودند، موهایش را نوازش کرده بودند و کلی خاطره کوچک و بزرگ را برایش رقم زده بودند، با خوردن اولین بشقاب از سالاد ماکارونی‌اش فراموش کرده بود. به او گفتم که استعداد خوبی دارد و اگر همین طور پیش برود ظرف ده روز آینده دیگر چیزی از این بشر در ذهنش باقی نمی‌ماند. و حتی می‌تواند به این بشرش بگوید یارو...

و او با انگیزه بیشتری ادامه داد و به همین ترتیب روزهای بعد چشم‌ها و نگاه‌ها، لب‌ها و بوسه‌ها، پاها و راه‌هایی که با هم رفته بودند را فراموش کرد. دیگر تقریبا چیزی از خاطراتش باقی نمانده بود. همه چیز محو شده بود، جز صدایش که هنوز شنیده می‌شد. کارش حسابی سخت شده بود. ده روز تمام سه وعده سالاد ماکارونی درست کرده بود و با نیت فراموشی صدای این بشرش خورده بود اما فایده‌ای نداشت. گفتم باید سس را زیادتر بریزد و او سالادماکارونی‌اش را غرق سس کرد اما باز هم بی‌فایده بود. فکر کردیم شاید خیارشورها زیادی ریز هستند اما مشکل از این‌جا هم نبود. چون وقتی خیارشورها را درسته هم قاطی ِمواد کردیم اثری نداشت. پیشنهاد دادم به جای کالباس، مرغ را بپزد و ریش ریش کند و او گفت با این‌که خیلی از طعم سالاد با مرغ ریش ریش خوشش آمده اما پیشرفتی در روند فراموشی‌اش حاصل نشده! دیگر داشت نا امید می‌شد. به او گفتم فقط یک راه مانده. باید یک کنسرو ذرت می‌خرید و با سالاد ماکارونی‌اش مخلوط می‌کرد. برایش گفتم که اگر نتواند در کنسرو را باز کند تا همیشه صداها را خواهد شنید! تمام حرف‌ها، صدای خنده‌ها و گریه‌ها، صدای آهنگ‌هایی که با هم گوش داده‌اند، صدای گرفته‌اش پشت تلفن، صدای مهربانش وقتی اسم کوچکش را صدا می‌زد... به او گفتم که صداها آدم را دیوانه می‌کنند. گفتم سالاد ماکارونی درمانی همیشه جواب می‌دهد اما حواست باشد باید بتوانی در کنسرو را باز کنی. این‌ها را گفتم و او را با ادامه راه تنها گذاشتم!

و راستش را بخواهید تا به امروز نتوانسته‌ام از او بپرسم که چه شد؟! می‌ترسم بپرسم و او بگوید که هنوز دارد صداها را می‌شنود و خب این خیلی غم انگیز است! داستان این دوست ناتمام ماند اما برای‌تان بگویم که یک دوستی داشتم که از روش سنتی و منسوخ «فسنجون تراپی» استفاده می‌کرد! نمی‌دانم نتیجه بدهد یا نه؟! ولی از من می‌شنوید هیچ چیزی به اندازه سالاد ماکارونی نمی‌تواند شما را به آرامش برساند. از همین امروز شروع کنید به درست  کردن سالاد ماکارونی! حتی اگر بلد نیستید در کنسرو ذرت را باز کنید ناامید نشوید! آرامش از آن ِشماست!

صدیقه حسینی/ رشت

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
خیلی خیلی خیلی جالب و با مزه بود دمت گرم صدیقه جان روحم شاد شد:))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی چه خوب شادی شما آرزوی ماست :-)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
خخخخخخخ بنده خدا تا چن وخ دیه فک کنم اصن سمت سالاد مالادم نره بس ک خورده!فقد دو تا سوال:حالا چرا بشر؟؟چرا سالاد ماکارونی؟؟
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
این بشرم :D هه هه .... به جای سالاد ماکارونی هر غذای دیگه میتونه باشه این فان ِ قضیه ست و اصل موضوع چیز دیگه ایه مرسی
faride
faride
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
فک میکنم لازانیا هم گزینه خوبی باشه!
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
امتحان باید کرد :-)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٣/٢٤
١
٠
سالاد ماکارونی هم خوبه اما من قطعا آب دوغ خیار رو پیشنهاد می کنم:دی گردو و سبزیش هم باید زیاد باشه!
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
تا حالا نخوردمش ولی همش اسمش رو شنیدم هوم :-) مرسی
mhv
mhv
٩٤/٠٣/٢٤
٢
٠
اخرش من رو یاد حمید معصومی نژاد/ رم ! انداخت.
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
هه هه جالب بود :D
PESTEH
PESTEH
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخخ خیلی خوب بود :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی :-)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
واقعا تبریک به این خلاقیت! :) خیلی خوب و خوش ساخت با ترکیب بندی رنگها و طعمهای بینظیر. خیلی عالی از کار دراومده این داستان انتزاعی. مرسی صدیقه :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی هدی عزیز درست می گم دیگه؟ هدی؟! مرسی :-)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٣/٢٤
٠
٠
چه ایده جالبی :) امیدوارم صداها رفته باشن و جایگزین بهتری پیدا کرده باشن :) اصلا دروووووووود بر سالاد ماکارانی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
درررررررررود :-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
دوش آب سرد هم جواب میده ..... :)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
نه!انگاری یه چیزایی بوده واقعا؟!؟
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
هه هه به یاد ورود آقایان ممنوع :-)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
به فکر رژیم درمانیه بعدش هم باشید :))))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
آره واقعا :-)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
خیلی خوب و قشنگ بود...کلی دلم شاد شد...ممنون امیدوارم همچنان قلم بزنی و موفق باشی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
خوشحالم دوست داشتی مرسی از حضورت :-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
من که فک نکنم از سالاد ماکارونی به خاطر ذرتش خوشم بیاد ولی در کل با خوردن برای فراموشی موافقم.... ولی بازم حواسمون باشه کاری نکینم که پشیمونی بار بیاد...مرسی ازش ما قلمتون مستدآم...اوقاتتون خوش (^_^)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
مرسی از حضورتون :-)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
بسی جالب!
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
بسی ممنوووون
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
این سالاد ماکارونی برای شما جریان ساندویچ جیگر واسه منه :))...خلاقیتتون جای تحسین بسیار داره :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
هر کی یه خوراکی ای داره واسه خودش خلاصه :-) مرسی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٢٥
٠
٠
منم قارچ سوخاری رو به این پک اضافه می کنم . مثلا با قارچ لوژی هر اتفاق غیر مترقبه ای را فراموش کرد . بستنی !بستنی قیفی درمانی هم بی برو برگرد است !
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
هه هه :D مرسی از حضورت و ایده هات
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
خانم حسینی خیر دیر به نظرات پاسخ دادید؛ مطلب از دهن افتاد. /// در ضمن خیلی لذت بردم ازش؛ در آستانه ماه رمضان ...:))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٢٦
٠
٠
واقعا تموم سعی ام رو می کنم باشم و جواب بدم سایت هم خیلی تند تند متن آپدیت می کنه اینه که نمی رسم ببخشید ولی کلا جواب دادن به نظرات که تاثیری روی خود پست نداره ! بازم ممنون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤