تبعیض که می‌گویند یعنی چه؟!

تبعیض که می‌گویند یعنی چه؟!

نویسنده : S_Alami

این روزها هر چه سعی می‌کنم به داخل جامعه نگاه نکنم نمی‌شود. هی جامعه من را سمت خود می‌کشد هی من خودم را عقب می‌کشم. خلاصه وسط این دعوا و بزن بزن با جامعه و روزگار چشم‌های زیبایم (خودتان اعتماد به سقف دارید خخخخ) را که باز می‌کنم به سوژه‌هایی ناب می‌رسم و باز هم آخرش می‌رسیم به یک دعوای دیگر؛ این بار بین بنده و دستانم شروع می‌شود؛ برای ننوشتن!

یکی از این سوژه‌های جالب چیزی بس زشت و زیباست. اسمش هم تبعیض می‌باشد. برای آشنایی بیشتر شما با این معقوله چند مثالی را با هم برسی می‌نماییم.

مثال ۱: خانواده اقای یالقوز ابادی:‌ این خانواده خوشبخت دارای ۶ عضو می‌باشد. جناب اقای یالقوز ابادی ۴ فرزند قد و نیم‌قد در گوشه و کنار خانه برجای گذاشته اند. فرزند ته تقاری آنها که گل چهره نام دارد از آن بچه‌های لوس و نونوری می‌باشد که دلت می‌خواهد یک جا تنها گیرش بیاندازی و آنقدر از خجالتش در بیایی که صدای آهو دهد. جناب یاقوز ابادی هر روز برای گل چهره اسباب بازی و لباس‌های نو می‌خرد. همیشه در خانه قربان صدقه گلچهره می‌رود. آن ۳ فرزند بدبخت دیگر هم تف کف دست‌شان نمی‌بینند. دانشمندان نام این حرکت جناب یاقوز ابادی را تبعیض گذاشته‌اند.

مثال ۲ :‌ مدرسه پلنگستان: این مدرسه در مرکز شهر واقع شده و اکثریت دانش آموزان آن از قشر متوسط جامعه هستند. اما در آن میان یک دانش آموز وجود دارد که به قول بچه‌ها، بچه مایه‌دار یا بچه خوشگل مدرسه می‌باشد. پدر ایشان پولش از پارو بالا می‌رود و هر سال به مدرسه کمک‌های کلانی می‌کنند فقط هم از روی خیر. از قضا مدیر و مسولین مدرسه مخصوصا معلم‌ها عنایت خاصی به این دانش اموز دارند. مورد داشته‌ایم نمره ۲ این فرد با قرار گرفتن یک عدد صفر خوشگل تبدیل به ۲۰ شده است. احتمالا خیلی پسر خوبی است یا شاید معلم برگه را بد تصحیح کرده. بالاخره اتفاق است دیگر. حال آن طرف داستان دانش آموزان دیگر برای نیم نمره خود و خانواده خود را در معرض دید دبیر به شهادت می‌رسانند در آخر هم با یک اردنگی از کلاس می‌روند بیرون و دوباره شهریور ماه برمی‌گردند.

مثال ۳ :‌ در همین حوالی: در همین چند سال پیش خیلی از ارگان‌ها و سازمان‌‌ها، مثل سازمان‌های محیط زیستی، سازمان‌های دفاع از حقوق حیوانات و... خواستار برگزاری تجمع‌ها و راهپیمایی‌هایی در شهرهای مختلف بودند که نه تنها بعد از ماه‌ها دوندگی مجوز نمی‌گرفتند، بلکه اگر هم فقط جلوی سازمانی می‌ایستاند آنها را به جرم برگزاری تجمع بدون مجوز دستگیر کرده و آن‌ها را به صرف یک لیوان آب خنک مهمان می‌کردند. اما ما در همین چند روز اخیر شاهد چند تجمع در شهرهای تهران، مشهد و قم بودیم که به منظور اعتراض به زیاده خواهی آمریکا برگزار شده بود. حال ما آن قسمت بدون مجوز بودن این تجمع‌ها را فراموش می‌کنیم یا آن قسمتش که وزیر کشور فرمودند مجوز نمی‌دهیم و برخورد می‌کنیم. اما خیلی راحت شاهد برگزاری این تجمع‌ها با حضور افراد معروف بودیم، خیلی هم شیک و مجلسی. و نه تنها با کسی برخورد نشد بلکه تشکر هم می‌کردند. احتمالا نیاز بوده و یا چه می‌دانیم حتما دلیل‌های خودشان را داشتند. اما آیا در دولت قبلی نیز این گونه با حرکت‌های انتقادی برخورد می‌شد؟ آن هم این نوع از انتقاد؟

قضاوت نهایی به عهده خود شما می‌باشد.

بنده هم مخلص همه می‌باشم.

شب و روزتان لیمویی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
عالی بود..... و اگه غیر از این می‌بود باید تعجب میکردیم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
بله شاعر میفرماید : روزگار ما در ايـــــــــن جا خوش نمي گردد دگر/ با زهــــــــــــــــــم تبعيض دیگر بين ما تكثير شد... داریم دیگه....مرسی از شما...قلمتون مستدآم (^_^)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
عالی بود خیلی هم عالی بود...همیشه از این جور متنای بحث برانگیز و قابل تامل خوشم میومده...ممنون امیدوارم بازم کارای زیباتونو ببینم و مفق باشین
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
مرسی مطلب خوب خوبی بد وحرف ها داشت برای گفتن ،والبته این که قبل تر ها با برگذاری چنین اعتراض های مخالفت می شده دلیل بر این نمیشه که حالا انتقاد کنیم که چرا اجازه دادن تا یه عده که اتفاقا عده کمی هم نبودن نیان حرف دل شون رو بزنن
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨