پرده از روی ماه خود بردار / شعر

پرده از روی ماه خود بردار / شعر

نویسنده : ABBAS_MAK

دلم امشب به سینه زندانی است

سینه امشب پر از پریشانی است

هم شکسته دلم دل خونین

هم دو چشمم دوباره بارانی است

دل من در هوای دلبر خویش

نا امیدانه خسته طوفانی است

گله دارد ز من و می‌پرسد

خانه‌اش را بگو نمی‌دانی؟

گفتم ای دل برای دیدن تو

می‌رسد او به رسم مهمانی

می‌رسد مثل یک نسیم از راه

نغمه‌اش لا اله الا الله

می‌رسد با تنی همه گل پوش

یوسف دل ز دیدنش مدهوش

روی چشمش نوشته یا زهرا

یا علی هم نوشته بر بازوش

هر چه گل در کنار او چون خار

هر چه بلبل ز هیبتش خاموش

به ابالفضل می‌رسد از راه

می‌رسد او ولی علم بر دوش

غزل ناز عاشقی رویش

بیت ناب خدا بود ابروش

ذوالفقار علی به دستانش

گیسوی آسمان پریشانش

به خداوندی خدا آقاست

هر کجا می‌رود دلش با ماست

چه کسی گفته او ندارد یار

چه کسی گفته حضرتش تنهاست

شب جمعه که روضه می‌گیریم

شب جمعه که گریه‌ها زیباست

دل شکسته به روضه می‌آید

سوز او از گلوی ما پیداست

گاه گاهی به سینه می‌کوبد

ناله‌هایش چو حضرت زهراست

ما همه یار حضرتش هستیم

دل خود را به طره‌اش بستیم

شرمگینم اگر دلی دارم

دل بیمار و غافلی دارم

گر چه آواره‌ام ولی شادم

سر موی تو منزلی دارم

پیش این عاشقان یک رنگت

من عاصی چه قابلی دارم

نیمه شب در هوای رویایی

با دل خسته محفلی دارم

ناامیدم مکن نگاهم کن

من هم ای با وفا دلی دارم

نوکر آستانه‌ام ارباب

دل دیوانه مرا دریاب

ای طبیبان ز دوریت بیمار

چشم بر راه چشم تو بسیار

بی تو من مرده ام در این زندان

سقف هستی شده سرم آوار

سینه من ببین چه سنگین است

غصه ها را ز سینه ام بردار

ای مسیحای آخرین برگرد

زنده کن بار دیگر این مردار

شاخه گل بیاور از جنت

به روی قبر مادرت بگذار

مادرت فاطمه شکسته دل است

آسمان هم ز روی او خجل است

گل زهرا به مادرت سوگند

به گل یاس پرپرت سوگند

به دو دستی که بسته شد آن روز

به علی جد اطهرت سوگند

به حسن آن غریب بی مرقد

به عموی دلاورت سوگند

به لبانی که خیزران خورده

به حسین عشق بی سرت سوگند

به یتیمی که نیمه شب پر زد

به رقیه کبوترت سوگند

پرده از روی ماه خود بردار

پای خود را به چشم من بگذار

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد

دلبر ما دل برد و به ما رخ ننمود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
احسنتکم الله.طیب الله......واقعا عالی بود...به معنی واقعی خیلی عالی ...بسیار لذت بردم.باشد که از معشوقان شویم.یامهدی
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
فدای شما ممنونم بابت نظرتون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
سلام؛ بسیار عالی بود عباس آقا، لذت بردم.
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
سلام ممنونم بابت نظرتون
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
خداقوت. مرسی :))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
سلام ممنونم بابت نظرتون
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
فوق العاده بود :) دم شعارش گرم، خیلی ممنونم عباس آقا :)
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
زیبا بود
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
خیلی عالی و دلنشین بود...خیلی لذت بردم...ممنون امیدوارم موفق باشین
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات