من و مهمونامون؛ همین الان یهویی

من و مهمونامون؛ همین الان یهویی

نویسنده : محدثه عارفی

همیشه این مهمانی‌های فامیلی را دوست داشتم. این‌که می‌توانی بنشینی توی یک جمعی و گشادی جیب و بزرگی شکم مهمان‌ها را با هم مقایسه کنی و بعد بفهمی که فلانی دیگر با پارو هم نمی‌تواند چیزی جمع کند و خواهرِ فلانی نمی‌داند چطور شپش‌ها را جدا کند از داخل جیب شوهرش. این‌که می‌بینی خانم «پ» النگو هایش دستش را از سنگینی خم کرده و هر بار که تکان می‌دهد تا چاقو را بگذارد روی خرخره میوه، سر خانم «ف»ای که حتی حلقه ازدواجش را گذاشته برای خرید یک ماشین کهنه اسقاطی، می‌چرخد دنبال برق النگوها!

این‌که ببینی بچه‌های آقا و خانم «ج» دارند با تبلت‌هایی بازی می‌کنند که پسر آقای «ت» فقط دوست دارد به آن دست بزند! اصلا همه این‌ها به کنار! این‌که می‌بینی همه این وسط دارند تظاهر می‌کنند به دوستی، به باهم بودن، به فامیل بودن و قاه قاه می‌خندند و تنها کسی که می‌فهمد چه کلاهِ بزرگی سرش رفته همان بچه آقای «ت» است که دارد تبلت را از دست بچه‌های آقای «ج» چنگ می‌زند و همزمان موهای‌شان را می‌کشد و گریه می‌کند!

او فقط می‌خواهد پنج دقیقه با تبلت‌شان بازی کند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
این جمله رو خیلی قبول دارم متاسفانه« همه این وسط دارند تظاهر می‌کنند به دوستی، به باهم بودن، به فامیل بودن و قاه قاه می‌خندند » دور همی های فامیلی دیگه اون مزه ی بچگی ها رو نداره اون صمیمیتی که بین خواهرها و برادرها بود دیگه نیست....
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
موافقم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
متاسفانه که اینطور شده :(
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام؛ فقط می تونم بگم که در همین چند خط حرف اصلی رو زدید و حق مطلب رو ادا کردید؛ مرحبا به شما بزرگوار.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
سلام. ممنونم خیلی. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
آفرین... آفرین.... یه یادداشتِ کامل بود مثل همیشه :-)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
کم پیدا کامران میرزا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
هعییی روزگار... :-)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
ممنونم. لطف دارین شما. :) کی دوباره پررنگ میشین؟ ما منتظریم نظرات شما رو پای همه ی مطالب بخونیم تا بعد بریم سراغ اصل متن. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٨
١
٠
ممنونم از لطف شما خانم عارفی بزرگوار. ایشالا به امید خدا از اوایل تیر. همون چند روز اول.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون عزیزم خدارو شکر هنوز زیاد رواج نیوفتاده!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
رواج مگه میفته؟ :دی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
اره مگه نشنیدی تازگی ها استحکام نداره میوفته !
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
هومم! هم تو هم هاچ به مسئله ی مهمی اشاره کردین. خخخ
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
اووووووووه! چی شلوغه :)))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:))))
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
منم از این جمعای فامیلی که پر از ریا میشه گاهی متنفرم :| . ممنون از این یادداشت کامل... :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
تظاهر هرجا راه پیدا کنه حال آدم رو بد می کنه. :/ مرسی از شما. :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
منم از این تظاهرا وخسته شدم و دل پری دارم نمیدونم چرا دیگه مهمونی هومون حال و هوای قبلو نداره و همش پر شده از فخر فروشی و ...ممنون خیلی خوب نوشته بودین امیدوارم قلمتون پایدار باشه و موفق باشین
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
ممنونم. آره واقعا جمع ها شده صحنه ای برای نشان دادن تجملات. :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
جالب و قشنگ بود...... متاسفانه همینطوره.......
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
متاسفانه :(
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
خیلـــــــــــــــــــی هم شیک ودغدغه مند.... موافقم :( اختلاف طبقاتی و فرهنگی تویه یه خانواده و فامیل دیگه نوبره :/ ان شالله که هممون عاقبت بخیر بشیم :) ... مرسی عزیز قلمت مستدآم (^_^)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
اصل متن توی همین نظر تو بود. :) اختلاف طبقاتی توی یک فامیل!! وحشتناکه!
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
هووووم:/موافقم:|
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
و دقیقا به همین دلیله که مدت هاست متنفرررررررررررم از جمع های فامیلی :|
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
... :(
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
مطلب متفاوتی بود.الان مهمونیا همش ناراحتی داره تا خوشحال شدن منم ترجیح میدم با دوستای یک رنگم باشم تا با فامیلای چند رنگ.البته این قانون کلی نیست اما اکثریت همینجوریه
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
متاسفانه بله....
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
بله یاد مثل هر سال دریغ از پارسال افتادم ....
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
دقیقا!
m_mousavi
m_mousavi
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
توی وبلاگت هم که این متن رو خوندم خیلی خوشم اومد :) وبلاگ جدید نزدید؟! همه توی بلاگ جمع شدنا !
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
سلام. :) ممنون :) وبلاگ زدم توی بیان. :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
گرچه همه جمع هاي فاميلي اينطور نيست ولي موافقم با نوشتتون. مرسي :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
کاش هیچ کدومشون اینطوری نباشن. آرزوی من اینست. :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨