ققنوس باش... / شعر

ققنوس باش... / شعر

نویسنده : Piall

لبریزم، می‌خواهم بگریزم

بروم به دیاری دور

می‌خواهم همه کس را دور ریزم

می‌خواهم نفس بکشم

زندگی کنم

شاد باشم

می‌خواهم با همه به جنگ برخیزم

می‌خواهم دور شوم

بروم

دیگر نیایم

می‌خواهم از دیدن اشک پدر بپرهیزم

می‌خواهم در بی‌حسی غوطه بخورم

در شب

در نگاه مهتاب

می‌خواهم قانون زندگی را به هم ریزم

می‌خواهم من باشم

ققنوس هزار رنگ باشم

بارها بسوزم و دوباره از درون خاکسترم به پا خیزم

می‌خواهم آبی شوم

در میان سبز زندگی

می‌خواهم یکه تاز باشم

می‌خواهم از سیاهی بگریزم

فقط تنها

به تنهایی

می‌خواهم از همه کس بگریزم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سلام؛ متاسفانه یا خوشبختانه من فقط بلدم لذت ببرم از شعر، مرسی :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
من نیز هم ،البته لذت ما کجا و لذت جناب میرزا کجا:)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
همیشه شاد و موفق باشین......
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٣/١٧
١
٠
سلام. ممنون بابت شعر خوبتون. فقط جسارتا چند نکته به ذهنم رسید...به نظرم خیلی دچار پراکنده گویی شده بود این شعر. یعنی خواننده در هر قسمت با یک موضوع جدید روبه رو میشه اما اون موضوع بدون توضیح و پرداختن بهش، رها میشه. مثلا در این قسمت( می خواهم از دیدن اشک پدر بپرهیزم) من منتظر بودم تا علتش رو در جملات بعدی بخونم حتی با یک اشاره ظریف...اما این اتفاق نیفتاد... این باعث سردرگم شدن خواننده میشه.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
راستش در شعر صاحب نظر نیستم. فقط با نظر خانم نیکو عقیده موافقم. ممنون و موفق باشید :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
به نظرتون این "میخواهم" ها زیاد نبودن؟؟ میشد حذف بشن و چیزای دیگه ای به جاش اضافه بشه که هم نوشتتون رو عمیق تر کنه هم ملموس تر :))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
قشنگ بود...ممنون امیدوارم شاد و موفق باشین
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت؟/ بال، تنها غم غربت به پرستوها داد
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
خواستن توانستن است.موفق باشید
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
تولدت مبارک:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠