قلبم را تو بردی...

قلبم را تو بردی...

نویسنده : r_zeyghami

بعد از رفتن تو، می‌خواستم قلبم را عمل کنم.

تمام رگ‌هایش را ببندم تا کسی واردش نشود.

آخر  قلبم مال تو بود.

منتظر بودم دکتر حرفی بزند.

اما فقط با تعجب به عکس من نگاه کرد و گفت: شما قلب ندارید!

خوب که فکر کردم یادم آمد قلبم مال تو بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سلام؛ خوب بود ولی به گردِ پای نوشته های قبلی نمی رسید :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
یعنی نوشته های قبلی تون خیلی بهتر بودند. جسارت منو ببخشید، اما چون دوست دارم شاهد پیشرفت دوستان باشم عرض می کنم؛ بازم عذرخواهم.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سلام بله شاید همین طوره!این نوشته مال۴ سال پیشه و بدون ویراستاری نوشتم ببینم نظرات دوستان چیه?چون متن های دیگه به روز بود.فکر نمیکردم پیشرفت کرده باشم.ممنون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
صد در صد پیشرفت داشتین و من خوانندۀ متونتون هستم. امید که در تمام عرصه ها موفق باشید.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
اصلا فکرشو نمی‌کردم تفاوتی بین این نوشته و نوشته های جدیدم باشه آخه خیلی کم مینویسم و همیشه حس میکنم همه نوشته هام مثل همه.ممنون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٢١
٠
٠
سلام؛ ممنونم که کامنت گذاشتید و منور کردین، جوابتون رو زیر کامنتتون نوشتم.
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
قلبهای که یکی برده (:
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
بله برده...
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
زیبا بود! مرسی! اصلا در حدی نیستم که بخوام اظهار نظر کنم ولی فقط یک پیشنهاد به نظرم اومد که جمله ی آخر اگه یک جمله ی متفاوتی از اون جمله ی قبلی میبود خیلی تاثیرگذار تر میشد! مثلا شاید بعد از نقطه اوج که آدم میفهمه قلب نداره، انتظار شنیدنه یک جمله ی جدید داشته باشه... بازم ممنون! :-)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون از نظرت.پیشنهاد خوبیه:-)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
:)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
چه عکس قشنگی داره پروفایلت:-) ممنونم بابت لبخندت
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم عزیزم :) چشاتون قشنگ میبینه ;) خواهش میشه :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
قلبم تمام هستی من بود/ از این به پس مال شما باشد... :))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
هی روزگار... مر۳۰
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٨
٠
١
زیبا و دلنشین بود ولی منم با جناب میرزا موافقم!!اگه این نوشته ی قبلیته باید بگم خیلی پیشرفت کردی و این باعث خوشحالیمه...ممنون امیدوارم همچنان پیشرفت کنی و موفق باشی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
درسته،این نوشته خیلی وقت پیشمه،فک میکردم فرقی نکرده نوشته هام،اینو فرستادم اگر میدونستم انقد نقد داره و سطحش پایین تر از بقیه نوشته هامه نمیذاشتم اما خوب شد دلگرم شدم که پیشرفت کردم.
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
هرچندخیلی کوتاه بود...اماقشنگ بود
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٩
٠
٠
ممنونم دوستم. :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
کارهای خارق العاده!

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٣/٢٤
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
از هر قید رها بودم

آرامش مطلق

٩٦/٠٣/٢٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات