ایده‌های قشنگ، آقایان مشنگ و باقی ماجرا

ایده‌های قشنگ، آقایان مشنگ و باقی ماجرا

نویسنده : ABBAS_MAK

عرضم به حضور با سعادت‌تان که در راستای حفظ ثروت ملی و بازیافت زباله و جنگل چقدر قشنگ است و درخت‌ها را نبریم و این‌ها، در محل کار همراه با همکاران‌مان بر آن شدیم که با تکیه بر درک و شعور بالای خودمان دست به جداسازی زباله‌ها بزنیم. از آن‌جایی که عمده زباله تولیدی در شرکت ما از جنس کاغذ است این امر در نظرمان، عمل بسیار پسندیده‌ای می‌نمود. 

باز هم در همین راستا همکار جان‌مان گوشی تلفن بر دست گرفته و با شهرداری تماس حاصل فرمودند. شهرداری همکار جان‌مان را به شهرداری منطقه ارجاع دادند. شهرداری منطقه هم فرمودند که باید با سازمان بازیافت زباله تماس گرفته شود. آقای سازمان بازیافت زباله هم فرمودند که با آقای سازمان تفکیک از مبدا این‌ها تماس بگیرید. و بالاخره همکارمان توانستند طی یک عملیات چند مرحله‌ای به سازمان اصل کاری متصل شوند.

آقای سازمان تفکیک از مبدا ضمن تقدیر و تشکر فراوان از همکارمان و تعریف از فرهنگ بالای مجموعه ما به ایشان قول همکاری داد و قرار بر این شد که سطل زباله‌ای جهت این کار به مجموعه ما تخصیص داده شود تا زباله‌های کاغذی خود را در آن بریزیم و همکارهای آقای سازمان تفکیک از مبدا این‌ها، هفته‌ای یک بار بیایند و سطل مذکور را خالی کنند .

حدود یک هفته‌ای طول کشید تا همکاران آقای سازمان تفکیک از مبدا آدرس ما را بیابند. آقا آن روزی که زنگ واحد ما زده شد  و گفتند که از آن سازمان تشریف آورده‌اند، قند توی دل ما آب شد. همگی جلوی درب ورودی جمع شدیم تا سطل مذکور را زیارت کنیم ولی دیدیم که خبری از سطل نیست و به جایش چیز سفیدی در دست همکاران آقای سازمان تفکیک از مبدا به چشم می‌خورد. بعد با خودمان گفتیم شاید قرار است دگمه‌ای چیزی فشرده شود و آن شی سفید تبدیل به سطلی گردد ولی بعد متوجه شدیم که در میهن عزیزمان هنوز چنین چیزی اختراع نگشته است گویا! خلاصه ماوقع را جویا شدیم و آن مردان فرمودند که سازمان تفکیک از مبدا ما دو نفر را همراه با دو عدد گونی دست اول اعلا به حضور شما فرستاده‌اند تا زباله‌های خود را بریزید داخل این‌ها و ما آن‌ها را با خودمان ببریم. ما هم با تعجب گفتیم که حتما اشتباهی رخ داده است و قرار بوده آقای سازمان تفکیک از مبدا برای ما سطل بفرستند تا ما روزانه زباله‌های خود را جمع آوری کنیم. آن آقایان هم فرمودند که ما می‌رویم و انشالله با سطل برمی‌گردیم .

باز هم یک هفته تمام منتظر ماندیم و وقتی دیدیم خبری نشد، همکار جان‌مان دوباره دست به گوشی شدند و آقای سازمان تفکیک از مبدا را یافتند. این بار آقای سازمان تفکیک از مبدا نه تنها تقدیر و تشکری ننمودند بلکه فرمودند: «که مگر شهر هرت است که به هرکسی که از راه می‌رسد یک سطل بدهیم. ما نمی‌توانیم سطل‌های گران قیمت‌مان را که دانه‌ای 20 - 30 هزار تومان برای‌مان آب خورده است، دست هر کسی بدهیم. ما اصلا از کجا بدانیم که شما که هستید و از دریافت سطل زباله چه مقاصد شومی در سر دارید. شما اول باید یک درخواست رسمی بنویسید و نوع فعالیت و میزان کاغذ باطله و منظورتان را از تولید این مقدار کاغذ باطله و مقاصد شوم‌تان را شرح دهید و  سپس درخواست مزبور را به سازمان  X بفرستید. پس از آن، سازمان X  نامه را به سازمان  Y  می‌فرستد. سازمان Y درخواست شما را بررسی کرده و اگر صلاح دانستند شما را می‌گذارند داخل صف تا نوبت دریافت سطل تان برسد. الکی که نیست، فرهنگ سازی و همه گیر نمودن رفتارهای والای اجتماعی باید با رعایت اصول صورت گیرد. نمی‌شود که هر کسی از جایش بلند شد فرهنگش را بالا ببرد.»

و این گونه شد که کاغذ باطله‌های ما در گوشه‌ای از انباری شرکت دارند هوا می‌خورند و روز به روز تکثیر می‌شوند و آقای سازمان تفکیک از مبدا هم مشغول فرهنگ‌سازی اصولی هستند !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
اگه تا قبل اينكه اون كاغذا زيرشون درخت در بياد بيان خيلي خوب همكاري كردن باهاتون :( مرسي :)
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
خیلی عالی بود....... و البته اگه آخر داستان چیز دیگه ای میبود باید تعجب میکردیم..... مگه اینجا اروپاست؟..... چه توقعات نابجایی دارین شما؟ ...... :)))
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
یه نقد خوب و عالی به زبان تند و تیز طنز فقط یه نکته تکرار بیش از حد " سازمان تفکیک از مبدا" یه خورده تو ذوق می زد
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
آره موافقم ........
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
طنز بودااااااا خخخ
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
واقعا این اتفاقا براتون افتاده!؟ یا فقط یه ایده برای نوشتن بود؟
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی عالی بود...میتونم بگم این نوشته یه نمونه ی واقعی طنز و انتقاد بود...ممنون امیدوارم قلمتون پایدار باشه و بازم کارای خوبتونو ببینم...موفق باشین
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
متشکرم بابت نظرتون
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
داریم دیگه :(
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
javad agha
javad agha
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
(:
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخ مرسی
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
قربونت ممنونم بابت نظرتون
ABBAS_MAK
ABBAS_MAK
٩٤/٠٣/١٨
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤