به دریا دل زدم امشب، تو فصل سرد خاموشم 

که می‌دانم تـو تسکینی، عزیز مهـربان جوشم

میـان جنت و دوزخ، همـه دنیـا رو بخشیدم

رها گشتم از این جسم و، از این سامان درویشم 

دل و دیده به فـرمانت، همـه جانم به قربانت 

میان این همـه عاشق، منـم خواهـان آغوشم

گنـه کـارم پنـاهم ده، خطـا کــردم امانـم ده

منم مهمان این سفـره، تـویی میـزبان خاموشم

تو از دردم که آگـاهی، نگه کن بر دلم گـاهی

به غیر تو که را خوانم، عـزیز جاودان پوشم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
یه جاهایی از شعر ریتمش متوقف میشه ، بازم من زیاد سررشته ندارم :) منتظر شعرهای بعدی تون هستیم:)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٠/٠١
٠
٠
:)...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
جالب بود ، قشنگ شعر گفتین ، فقط بعضی جاها کلماتتون ادبی میشه بعضی جاها محاوره ای ، :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
:)
Samira
Samira
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
در حد سواد شعریم خوب بود :) ولی عالی نبود
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
زیبا بود /تشکر
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
دل و دیده به فـرمانت، همـه جانم به قربانت/میان این همـه عاشق، منـم خواهـان آغوشم..."آغوشت" باشه بیتر نی؟
z_norozi
z_norozi
٩٤/٠٨/١٧
٠
٠
هابیتره
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات