جک کله چغکی و لوبیای شله‌های سحرآمیز

جک کله چغکی و لوبیای شله‌های سحرآمیز

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

در زمانای قدیم یک پسری به اسم جک کله چغکی، توی یک کلبه چوبی با ننه پیرش زندگی مکرد. اینا خیلی فقیر بودن و دگه یک روزی رسید که پول ندشتن چیزی بخورن. که ننه جک کله چغکی بهش گفت ننه وخه برو همی کوچوسگ یتیم ر ببر جمعه بازار برفوش و پولشه غذا بخر بوخورم. کله چغکی  گفت ای کوچوسگ رفیقومه، کسی که رفیقشه نموفروشه! ننشم گفت وخه یره اوسکول جمله فلسفی نگو. الان ملت عشق‌شان ر به هم پوست خیار مفرشون، کوچوسگ و ریفیق که ... هه هه!

کله چغکی هم گفت هه هه وووو ..! ولی خب ایجوری بود که کله چغکی راضی رفت بره. القصه کله چغکی رفت بازار و یک یرگه‌ای ر دید که دره شله موخوره. گفت همی کوچوسگ ر مِخَرِن. اویم هموجور که داشت مخورد یک دانه لوبیا از وسط شله‌ها درآورد گفت: بیه! کله چغکی گفت: بیه؟! ای دگه چیه؟ یرگه گفت: ها بیه! لوبیاش چخچخیه! خیلی ارزش دره! کله چغکی هم گوشاش دراز رفت و کوچوسگ ر داد و لوبیا ر گیریفت و برگشت  خِنشان.

به ننش گفت : بیه! ننش گفت: بیه؟ چیه؟ اویم گفت: ایه! لوبیای چخچخیه. ایره جای کوچوسگ گرفتوم. ننش هم یک پس کلگی زد بهش و لوبیا ر انداخت از پنجره بیرون و گفت هم خاک بر سر مخ دلنگونت نکنن. ولی  لوبیا شامسی رفت تو یک چاله  ...

شب بود یکهو صب رفت! کله چغکی پاشد بره تو حیاط که هموجور مارس ماند دید لوبیا هموجور رفته تو آسمونا، حتی از فانفار پارک ملت بالاتر، اویم گفت ای جان برم بالاش  ببینِم چه خبرا هست و رفت بالا و دید یک شهر اونجیه. که بعدا فهمید اسمش مشهده و مردمش جای تفریح ندرن، پس گفت یک راه بزنه از او بالا. که بولوار وکیل آباد ر روی ساقه لوبیا احداث کرد و بعدش خانه‌شان ر تبدیل به کافه کرد که بعدا کلی کافه کنارش زدن. الان همه‌شان ر بستن و ورشکست رفته و غول و مرغ تخم طلا ای وسط گم رفتن!

حالا برن تو خانه‌هاتان بِکِشن و ... آخرشم یک تبر ورداشت ساقه لوبیا ر قطع کرد. کوچوسگم که عادتی رفته بود از دست او مرد شله خور فرار کرده بود، برگشت خانه و همی دیگه. خسته رفتوم مویم... خداحافظ‌تان

ای داستان ر یک نفس نوشتوم دگه !

نویسنده : بچه چغک تنها

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
خوشمان آمد...تشکرات
mamzi
mamzi
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
چاکروم لطف درن ^^
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
ذهنتون خلاقه از همین خوشم میاد
mamzi
mamzi
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
لطف درن شما ♥♥
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
ها دداش الان حس ندروم بوخوانوم ولی مدنوم که چخ چخیه بعدن میام موخوانوم
mamzi
mamzi
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
دمت قیژ :)) زود وخه بیا بخوان دگه
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
مو شرمندیوم همی مخواسوم بخوانوم ولی بازم خستیم مفهمی خسته
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
خیلی با حال بود :) !
mamzi
mamzi
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
چاکروم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
این روزا مردم عشقشونو به پوست خیار میفروشن....... خخخخخ ..... ایولا داری
mamzi
mamzi
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
هااا دگههه :)) چاکر دداش
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
این الآن به لهجه ی مشهدی بود؟؟!!...کوچوسگ چیه؟؟!!...من فقط از خلاقیت این داستان خوشم اومد...ممنون
mamzi
mamzi
٩٤/٠٣/١٣
٠
٠
ها دگه مشدی بود بوخودا کوچوسگ همو توله سگه دگه :D لطف درن.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣