کاش آشپزی بلد بودم!

کاش آشپزی بلد بودم!

نویسنده : r_zeyghami

همیشه سرم تو درس و کتاب بود.

هر وقت مامانم می‌گفت پاشو بیا تو آشپزخونه کنار دستم ببین چجوری غذا درست میکنم و یاد بگیر، میگفتم: «من درس میخونم، در آینده یک کار خوب و پر درآمد پیدا میکنم بعد سفارش میدم غذای خونگی برام بیارن، خودمو خسته نمیکنم.» مامانم می‌گفت: «شاید دو روز اول زندگیت که شوهرت هنوز باهات رو در بایستی داره بهت چیزی نگه و غذای بیرون بخوره ولی خیلی زود صداش در میاد یا میره سرت زن دیگه ای میاره».

آن وقت‌ها قضیه‌ی آشپزی برایم در حد کل کل با مامانم و از زیر کار و آشپزی در رفتن بود. اما... اما امروز وقتی تنها ماندم و مجبور بودم برای شوهرم غذا درست کنم فاجعه‌ای که فکرش را نمی‌کردم رخ داد. هر چی از آشپزی کردن مامانم یکهویی دیده بودم و یادم بود را به کار گرفتم، برنج را خیس کردم و نمک ریختم توش بعد از ۵ دقیقه قابلمه را گذاشتم روی گاز و برنج را ریختم. بعد هم زدم تا آبش خشک شد و بعد دم کنی گذاشتم و پخت، خیلی شور شد! خیلی!

نمی‌دانم چرا شوهرم ناراحت است الان! من هم خیلی ناراحتم، فقط دلم می‌خواهد کنار دست مامامنم می ایستادم و آشپزی یاد می گرفتم. الان به نظرتان چه کنم؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٧
١
٠
اول از همه خونسردی خودتون رو حفظ کنین .............. و بعد باید بگم کاری نمیتونین بکنین ... :)) ......... توصیه میکنم با همسر خود ابراز همدردی کرده و بر زخم های روحی که از اینجا ماجرا خورده مرهم بگذارید
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
ناراحته نمیشه باهاش همدردی کرد! ممنون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٠٧
١
٠
عیبی نداره عزیزم...بار دوم یاد میگیری یا باره سوم.....خب ببین نمک کمتر بریز .و اینکه وقتی میخواهیی برنج رو خیس کنی و بعد از 5 دقیقه بریزی توی قابلمه اون آبی که توی برنج خیس شده هستش و شوره رو بریز دور...تا طعم نمک فقط درون برنج حس بشه نه اینکه باعث شوری بشه..../////و اگر بار دوم شد بازم دیدی شور شده یکم سیب زمینی سرخ کن بزار داخل برنج یا سبی زمینی نپخته اما ریز شده بزار.:)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
شما چه اوستایی ماشالا:دی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
چه ره حل خوبی!نمیدونستم میشه شوری برنج رو هم گرفت.ممنون دوست خوبم
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
خواهش میکنم:)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
زنگ بزن از بیون غذا بیارن خب:دی بابا اشکال نداره یکی دوبار اینجور میشه بعدش یاد میگیرید خب! فقط تا نیم ساعت دیگه تو حالت بغض باشید که شوهرتون گیر نده:دی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
شوهرمم گفت زنگ میزدی از بیرون غذا میگرفتم میاوردم چرا ضد حال میزنی غذای شور میدی ب من!!!راس میگه بیچاره مرسی عزیزم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٧
١
٠
يواش يواش ياد ميگيري غصه نخور:)) كتاب اشپزي هم خوبه. تو ايترنتم مي توني اسم غذاها رو سرچ كني و دستورشون رو ياد بگيري...:) بعدشم به شورهت بگو آدم يا بايد غذاي خوب بخوره يا زن خوشگل داشته باشه كه خب من دويشم:)))))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
موافقم،لایک داری.بهش میگم من درس خوندم،وقت آشپزی یاد گرفتن نداشتم میگه:یعنی من نباید غذای خوب بخورم?!?!?!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
عزيزم:) بگو عزيزم بايد صبر كني. نميشه كه همه چيز و باهم داشته باشي...؟
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
عاخه خاهرشوهرم هم درس خونده هم آشپز درجه یکه!میگه خاهرم چی?گفتم اون ب من چه!?!?!?چیزی برای گفتن نداشتم!!!!!خخخخخخ
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
خب برنج دم کردن که دیگه ترم اول آشپزیه دختر خوووووب!!! برعکس تو من هم زمانی که درس خوندم آشپزی هم یادگرفتن در حد عالیییییییییییی دستپختم حرف نداره مخصوصا تو پلوها و خورشت ها به نظرم یه چند تا کتاب اشپزی بخری بد نباشه ها.برنج رو که خیس میکنن چند ساعت بعد که میخوام بجوشونن آب شورش رو میریزن بیرون با اون آب دم نمیندازن شوری رو هم با سیب زمنی خام میشه گرفت :) تندی غذا رو هم با سرکه میشه رفع کرد
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
چه کامنت آموزنده ای!مرسی متاسفانه من فقط برنج بلد نیستم ولی همه خورش هارو بلدم:-)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٣/٠٧
١
٠
شما باید ابتدا از روشهای راحت استفاده میکردین! مثلا من اگه در دوران تنهایی میخواستم برنج درست کنم میریختمش تو قابلمه به اندازه ی یک بند انگشت بالای برنج هم آب اضافه میکردم! بعدم میزاشتم تا اب خشک بشه! درسته که طعم برنج دم کشیده ی مادر رو نمیداد اما خیـــــــــــــــــــــــــــلیم خوب بود. شما هم ابتدا از این روشا استفاده کنید :))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
منم مثلا میخاستم برنج دمی درست کنم که با آبکشی قاطی کردمش!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
اصل تفاهمه و آشپزی از فروع هست ! شما اول از املت و ماکارانی که ساده است شروع کنید بعد برید سراغ غذاهای سخت !
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
شما اولین مردی هستی که به املت قانعی!باریکلا شماره شوهرمو میدم باهاش صحبت کنید چون غذا رو فقط برنج و خورش میدونه اونم باتزیینات و دسر و ژله و...
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
منم به خانمم میگم بیاد این نظر شما رو ببینه و قدر شوهرش رو بدونه !! کاش این مسائل رو در همون جلسات خواستگاری مطرح می کردید تا بهانه ای نه برای شما و نه برای همسرتون باشه !
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
بعله!تو روز خواستگاری هم اتفاقا گفتم بلد نیستم گفت یاد بگیر!یاد میگیرم حالا...
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
:))ایشالله هرپه زود تر یاد بگیرید:)این اشپزی هم معضله واسه خودش:||
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
آمین امشب قیمه درست کردم،خراب نشه صلوات
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
جای شما بودم تو افق محو میشدم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
منم تقریبا یک مدت محو شدم...
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
آشپزی خودش به نوعی مشکل بزرگیه!!!!ولی کم کم یاد میگیریش....خب دوستان که دیگه بهتر از من گفتن باید چی کار کنی و من در این باره حرفی ندارم...ولی با این نظر که آشپزی یاد نمی‌گیرم و غذا از بیرون سفارش میدم موافق نیستم البته شوهر شما هم کار خوبی نکردن این طوری رفتار کردن و شما رو ناراحت کردن فک کنم حالا همون یه ذره انگیزه هم از دست دادی واسه آشپزی!!!یادمه اولین باری که غذا درست کردم برنجش که کلا نمک نداشت کلی هم خمیر شده بود!!!ولی خونوادم خوردن و کلی هم بهم انگیزه دادن دفعه ی بعد یه برنجی درست کردم که خودمم تعجب کرده بودم!!!در کل حرفم اینه که سخت نگیر کم کم درست میشه:-)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
شوهرم دید ناراحت شدم که ناراحت شده،گفت:باید ناراحت میشدم و اعتراض میکردم که دفعه بعد بهتر درست کنی،یجورایی گربه ی دم حجله رو خفه کرد!!! مرسی دوست خوبم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
یاد میگیری غصه نخور :))) منکه خودمو آشپز درجه یکی میدونم گاهی غذام اینقدر شور میشه که اصلا نمیشه نگاش کرد :)))))))))) اینجور وقتا ماست واقعا فریاد رس آدمه :)) جدای از اون یه وقتی دیدی برنجت شور شد...خورده نشد...نریزیش دورا... یخد عدس مدس یا زرشک و تخم مرغ قاطیش کن کوکو برنجی درست کن که از اون غذاهای خیلی خوشمزه ی روزگاره :)))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
نه اتفاقا منم نریختم دور بردم ریختم جلوی جوجه ها و بعد قهر کردم مثلا و رفتم خونه اقوام ک مهمونی بود بعد آقا پیام دادن جوجه ها هم نخوردن غذا رو!با استیکر خنده:-)
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
ای جانم... غصه نخور میدونی به اقاتون چی بگی؟ بگو عی بابا چرا اینجوری شد!این سبک اجدیده !هنوز قلق این خونه دستم نیومده!! خخخخخخخخخخخخخ
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
من که خونه خودم نیستم هنوز عزیزم هنوز نامزدم!اونروز نهار نداشتن مجبور شدم آشپزی کنم! خداروشکر مامانش نبودا وگرنه الان داشتم تو افق به کامنتت جواب میدادم:-) مرسی از نظرت
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
من نمیدونم چرا اینقدر فامیلتون برام اشناست...... ذهنم داره جستجو میکنه... خبری شد بهت اطلاع میدم دوستم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
کدوم دانشگاه بودی?من تو دانشگاه زیاد دوست روانشناسی داشتم!من ادبیات پیام نور بودم
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ینی دمت گرم دوستم......بایداین آقایوون رواول کمی غذاهای اینجوری دادتابعدقدردستپختت روبدونن....اصن اشکالی نداره فدات شم.....فقط سعی کن یادبگیری تاخونه خودت جلومهمونات درآینده خرابکاری نکنی.:-*
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
مرسی دوستم :-) منم نگران آیندمم وگرنه الان که خرابکاری طبیعیه
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
:دی جلوی ضرر رو هر وقت بگیرید منفعته :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ممنون از نظرتون ببخشید همه جا تو کامنت ها میبینم نوشتن دی اما نمیدونم یعنی چی?
javad agha
javad agha
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
فقط بخندین خخخخخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات