گلدان‌های خالیِ حیاط ما...

گلدان‌های خالیِ حیاط ما...

نویسنده : tooti-h

دلم به حالِ گلدان‌های خالی می‌سوزد! گلدان‌هایی که یک مشت خاکِ نم خورده را در خودشان جا داده‌اند و از گوشه  حیاطِ سرد و بی‌روح به گلدان‌های گلِِ توی پنجره اتاق با حسرت نگاه می‌کنند. دلم به حال گلدان‌های خالی می‌سوزد که زمانی زندگی را به نگاهِ  تک تکِ ما آدم‌ها هدیه می‌دادند و حالا بی‌رمق‌تر از هر وقتی، دنیای خشکِ حیاط را نظاره می‌کنند.

دلم به حالِ گلدان سفالیِ بزرگِ گوشه حیاط می‌سوزد که هر شب لگدهای گربه‌های روی دیوار را به جان می‌خرد که شاید روزهای سردِ زمستان بگذرد و نگاه‌مان به او گره بخورد و شاخه‌ای گل داخلش جا دهیم. دلم به حالِ گلدانِ سفید بزرگِ گوشه حیاط می‌سوزد که هر روز تکه‌ای از وجودش در اثر ضربه‌های گربه‌ها و سرما و برف و باران جدا می‌شود و دم نمی‌زند.

دلم به حالِ تمامِ گلدان‌های خالیِ دنیا می‌سوزد... انگار همه‌شان چیزی کم دارند. انگار گلدان‌ها دنیای‌شان خیلی با آدم‌ها فرق ندارد. انگار گلدان‌ها هم گمشده‌ای دارند. گمشده‌ای از جنس عشق! گلدان‌ها همه‌شان دوست دارند عاشق شوند! زندگی ببخشند! گلدان‌ها همه‌شان دوست دارند گُل بدهند.

کاش روزی تمام‌شان پر شود از گُل‌هایی که روزی هزار بار زندگی را به دنیای ما آدم‌های عجیب و غریب هدیه می‌کنند.

...من این روزها عجیب دلم هوای گلدان‌های خالیِ خانه‌مان را کرده ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
چه نگاه متفاوتی تا حالا به گلدان های خالی فکر نکرده بودم......
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
دلم نمایشپاه گل و گیاه خواست! :| امسال نرفتم.
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
قشنگ و متفاوت بود...ممنون امیدوارم موفق باشین
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
چقدر زیبا بود...... تعبیری زیبا از عشق...... لذت بخش بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
واقعنم.... دل منم برای گلدونای خالی میسوزه :/ واسه خاطر همینم سعیمو میکنم هیچ وقت خالی نمونن... یه بار توی خیلیهاشون دونه نارنگی ولیمو کاشتم...نتیجه رضایت بخش بود...خیلی :) یه بار سیب زمینی... و.... تو فامیل وآشناهم کسی نمونده که برا پر کردن گلدونام ازش قلمه نگرفته باشم..... کاملا درک میکنم چی میگی....مرسی ...شیک نوشتی و دغدغه مند...قلمت مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات