یارو آمده بود خواستگاری. یارو آمده بود تا مثلا یارم شود! از وقتی که تو رفتی هیچ حسی به هیچ انسانی نداشتم. طرف را نمی‌شناختم. اما او مرا قبلا دیده بود. نمی‌دانم کجا. اما می‌گفت که مرا قبل دیده و عاشقم شده. این حرفش برایم جذابیتی نداشت. این چیزها برای مردها عادی بود. این‌که هرکسی به چشم‌شان بخورد عاشقش می‌شوند! رفتیم توی اتاق تا مثلا حرف بزنیم. رک و رو راست حرف زدم. گفتم که من به هیچ مردی هیچ حسی ندارم. اما این را قبول دارم که بالاخره همه باید ازدواج کنند و اگر مورد مناسبی پیش بیاید باید به آن فکر کرد. گفتم که تاجایی که بشود و زنده باشم و به هرشکلی که امکان دارد؛ درسم را می‌خوانم. گفتم که حق طلاق می‌خواهم. گفتم مهریه‌ام باید اندازه‌ای باشد که اگرطلاق گرفتیم، بتوانم بدون حمایت مالی کسی از عهده زندگی‌ام بربیایم. گفتم به هیچ عنوان بچه نمی‌خواهم؛ حتما حتما باید مستقل زندگی کنم. سرکار بروم. کسی به زندگی‌ام دخالت نکند. اگر روزی جدا شدیم به تلافی بلایی سر خودم و خانواده‌ام نیاورد. این‌که مرد من انسان باشد و اذیتم نکند. گفتم که من توی زندگی‌ام زیاد درد و اندوه داشته‌ام و می‌خواهم همه‌اش آرامش داشته باشم. لبخند زد و قبول کرد. گفتم که باید با خانواده‌ام هم صحبت کنم. اگر به توافق رسیدیم و شما زنگ زدید به‌تان خبر می‌دهم. آن‌ها رفتند. خانواده نظرم را خواستند. گفتم شرایطم را قبول نداشت خیلی وابسته و مامانی بود. به درد نمی‌خورد. کسی چیزی نگفت. اما هیچ کسی نمی‌دانست که من نمی‌توانم در حالی که قلبم به یاد دیگری می‌تپد و هنوز امید دارد که به او برسد، در حالتی کاملا خیانتکارانه جسما با کسی دیگر زیر یک سقف زندگی کنم؛ بخواهم هر دویمان را خوشبخت کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٧/٢٣
٢
١
برای من بسیار قابل درک بود :(
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٣
٣
٣
چی شد تصمیم گرفتین آواتارتونو بردارین؟!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٤
٣
٣
بله دیگه/متاهل شدن هم محدودیتهای خاص خودشو داره
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
رویا جان عکس اواتار را برداشتن چشم نخورن
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
بخاطر تاهله
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
یه جور ترس/که از روحیه که من از شما میشناختم بعید بود!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
الان منظورتان از یک جور ترس با من است یا رویا؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
منظورتان رویا خانم بود اکی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٣
٥
٠
عزیزم من یک نصیحت برای شما دارم: وقتی دلت پیش یه نفر دیگه است دروغ نگو ،اون بنده خدا چه گناهی کرده اومده خواستگاری ات! سعی کن عاقلانه تصمیم بگیری میدانم دل کندن سخته! ولی با خودت رو راست باش
sh_shahalami
sh_shahalami
٩٤/٠٧/٢٣
٢
٠
کم اند تسلیم ناشدگان در مقابل زمان در مقابل سرنوشت
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٣
٢
٠
ببخشید یه سوال که برای من از نوشته های شما پیش میاد اینکه/این عشق بیشن مشا و این طرفی که توی نوشته ها و داستاناتون هست که ازش حرف میزنن واقعی هستش یعنی توی زندگی شما رخ داده و یا حاصل تخیالت و صرفا برای سوژه نویسندگی هستش؟؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٤
٢
٠
اگه واقعی هست که بگیم مجنون و فرهاد و بقیه اساطیر عشقی بیان رو دست شماها آب بریزن
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٤
٢
٠
چه فرقی داره برای شما، مهم اینکه سوژه ایه برای داستان
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٧/٢٤
١
١
فرق داره برام/میخوام بدونم/
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
صرفا سوژه ی نویسندگیه!
v_mehr
v_mehr
٩٤/٠٧/٢٤
٢
٠
در این موارد ابهام سازی و لفافه گزاری کار اشتباهیه.
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٤
٢
٠
منظورتون چیه؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
این متن مبهم نشان دادن ماجرایی است برای دل زدگی از مفهوم والای عشق و فداکاری به همین خاطر است که لفافه گذاری کار اشتباهی است
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٤
٢
٠
دلزدگی از مفهوم والای عشق؟؟؟ الان حرف شما خودش سرتاپا لفافه و مبهمه لطفا شفاف و بی لفافه!!!!! صحبت کنید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٤
٢
٠
دلزدگی از مفهوم عشق از این قسمت متن استنباط میشود: گفتم من به هیچ مردی احساسی ندارم در حالیکه کسی نمیدانست قلبم به یاد دیگری میتپدو...سایر قسمتها که در حوصله خودم و خوانندگان جان نمیگنجد توضیح بدهم مفهوم عشق دوطرف است و قص علی هذا ک دیگر بماند چون باید فکر کنی نواقص متن را پیدا کنی متن های قبلی شما بهتر بود:-) از نظر من
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٤
١
٠
شمام خیلی سخت نگیر این یه داستانه، خیلی مته ب خشاش نذار:-D
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
نظرم را بیان کردم هر جور صلاحه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
نمی دونم متنی که نوشین برگرفته از زندگی خودتون و حقیقت بود یا خیر! باید بگم اگر قلب انسان در اختیار دیگری هست نباید با دیگری ازدواج کنه چون " نه تنها خودش بلکه دیگری رو هم متضرر میکنه " انسان مجرد باقی بمونه بهتر از اینکه طلاق گرفته باشه دوم اینکه هیچ انسان عاقلی با این شرایط کنار نخواهد آمد سوم " اگر ده نفر توی زندگی ما باشن و نه نفرشون بهمون بدی کنن ؛هیچ دلیلی نداره نفر دهم هم به آتیش بدی دیگران بسوزه " و در آخر : " انسان هایی که محبت ما رو درک نمیکنن ، ارزش فکر کردن رو ندارن ، پس بزاریم زمان اون ها رو باخودش به قهقرا ببره " :)
i_banu69
i_banu69
٩٤/٠٧/٢٥
١
٠
???????????????????????????????????????????????????
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات