اولین روزِ آخرین ترمِ همکلاسی بودن

اولین روزِ آخرین ترمِ همکلاسی بودن

نویسنده : i_banu69

اولین روزِ آخرین ترمِ همکلاس بودن‌مان رسما شروع می‌شود. من صبح از خواب بیدار می‌شوم. تو یقه پیراهنت را جلوی آینه مرتب می‌کنی. من دست و صورتم را می‌شویم. تو کفش مشکی رنگت را می‌پوشی. من یک تکه پنیر روی نان می‌گذارم. تو سوار اتوبوس‌های زرد شهری می‌شوی. من آماده می‌شوم بروم آرایشگاه. تو وسایلت را روی صندلی کلاس می‌گذاری. من پیش بندی را که آرایشگر می‌دهد دورگردنم می‌بندم. تو سرت را فرو می‌کنی توی سررسیدت و جزوه می‌نویسی. من اشک چشم‌هایم را پاک می‌کنم و دماغم را می‌خارانم. تو از استاد درباره فلسفه فلان رسم اسلامی سوال می‌پرسی. من پول آرایشگر را حساب می‌کنم. تو به سمت سلف سرازیر می‌شوی. من صورتم را با حوله خشک می‌کنم. تو تکه‌های ماهی را از توی ظرف استیل برمی‌داری و می‌خوری. من سر میز ناهار به سالادم آبلیمو اضافه می‌کنم. توی سینی غذایت را می‌گذاری روی بقیه سینی‌های چرب و کثیف. من به «ط» پیامک می‌فرستم. تو با دوستت توی بسیج برادران در مورد برنامه‌های ورزشی دانشگاه صحبت می‌کنی. من تلوزیون نگاه می‌کنم. تو از درب سمت پارک دانشگاه بیرون می‌آیی. من دلم از غروب می‌گیرد. تو می‌رسی به خانه‌تان. من دلم برایت حسابی تنگ شده. تو حتی قیافه من را هم یادت نمی‌آید. این‌که من چقدر دوستت دارم مهم نیست. مهم این است که تو بالاخره بفهمی من دوستت دارم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١١/١٩
٠
٠
ای بابا/دیوانه شدم از این عشق یطرفه که هیچ موقع هم به زبون نیومد
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/١٩
٠
٠
من هم همینطور!
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/١٩
٠
٠
:(
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/١٩
١
٠
. . . آدم‌ها وقتی می آیند موسیقی شان را هم با خودشان می آورند ... ولی وقتی می روند با خود نمی برند‌‌ ! آدم‌ها می آیند و می روند ولی در دلتنگی هایمان‌‌ شعرهایمان‌‌ رویاهای خیس شبانه‌‌مان... می مانند‌‌‌ ! جا نگذارید ! هر چه را که روزی می آورید را با خودتان ببرید‌ ! وقتی که می روید دیگر به خواب و خاطره‌‌‌ی آدم برنگردید.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
ای کاش هر چه زودتر وصال حاصل بشه!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١١/١٩
٠
٠
چی غمگین وچه عجیب!!!این بنده خدا از کجا باید متوجه این علاقه بشه؟! این دونفر که اصلا همو نمی بینن هووم!چی عجیب!
javad agha
javad agha
٩٤/١١/١٩
٠
٠
زیبا نوشتید:( / موفق باشید
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٩
٠
٠
چه قدر زیبا... دل منم گرفت... فقط آرایشگاه (اگر کوتاهی مو نباشه) با بسیج برادران جور در نمیاد!! :دی
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٩
٠
٠
سلام ممنونم دختر که موهاشو کوتاه نمی کنه. اون بسیجیه.اون پسره آرایشگاه مو نبود پیچش مو بود خخخخخخخ
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٩
٠
٠
نه فهمیدم اون پسره! ولی تو ذهنم اصلاح و برداشتن ابرو بود از آرایشگاه بعد گفتم بسیجیه همچین دختری رو نمی گیره!! :دی / پیچش مو ولی ایرادی نداره. فامیل بده من برم دم بسیج خفتش کنم بیارمش بنشونم پای سفره عقد. آشنای بسیجی زیاد دارما، تعارف نکنین خلاصه :))
i_banu69
i_banu69
٩٤/١١/١٩
٠
٠
دختره رفته بود آرایشگاه برای همون اصلاح و ابرو ههههههههه قسمتش رفتن بود......قسمت دختره هم نرسیدن ممنونم ازت عزیز جان
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٩
٠
٠
آها پس دختره ازدواج کرده... :(
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
چه قدر این فراغمناطزیس ها در مقیاس درشت و کوچک اتفاق میفتن در مطالب این روزا، نمی دونم چی باید بگم :(
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
چند وقت واسم سوال پیش امده که فرامغناطیس چه ربطی با این موضوع ها داره؟
n_rohani
n_rohani
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
چقدر اشاره ها به زندگی روزمره شبیه بود انگار هر روز لمس میکنیمشون این طرز زندگی رو تو دانشگاه عالی بود
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
این "من" و "تو" هایی که گفتید یکم زیاد نبود؟ یعنی زیاد بود و در خیلی مواردشون بی ربط به موضوع که مثلا همین به فکر طرف بودنِ. البته نمیدونم دقیقا هدفتون چی بوده از گفتن این مسائل. ممنون میشم یکم موضوع رو باز کنید.
banu69
banu69
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
پسره همکلاسش بوده و دختره عاشقش....همش هم با ربطه....این تکرار هم یک نوع سبک نوشتاریه.....هدفم هم بیان ی عشقه....چیز سختی نیست که اینقدر شما توو درکش مشکل دارید جنابh-daliryan !!!!!
asadzadeh_s
asadzadeh_s
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا بود ...و البته غمگین ...تشکر:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
:(:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
چه حسنی بدی هست کسی رو دوست داشته باشی و حتی نتونی به زبونش بیاری و چه حس تلخ تری هست اون موقعی که کسی دنیا دنیا دوست داشته باشه و تو تا ته ته دنیا خبر دار نشی ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/١١/٢١
٠
٠
مهم این است که تو بالاخره بفهمی من دوستت دارم... فقط همین مهمه. قلم شیوایی دارید.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣