من یک کنکوری‌ام...

من یک کنکوری‌ام...

نویسنده : y-naeemi

باید در ایستگاه دانش آموز پیاده شوم و این‌که «مسافرین محترم لطفا از خط زرد فاصله بگیرید»، چیزی را عوض نمی‌کند؛ و این‌که مترو هیچگاه ایستگاه دانشجو نداشته است چیزی را عوض نمی‌کند ؛ و این‌که چیزی عوض نمی‌شود، چیزی را عوض نمی‌کند. من یک کنکوری‌ام و با چشم‌هایی که گروس می‌خواند، نمی‌خوابم؛ و با دست‌هایی که ساز می‌زد، تست می‌زنم و با پاهایی که می‌دوید نشسته‌ام؛ نشسته‌ام و هر بار می‌ایستم، کسی صندلی‌ام را می‌دزدد. دست می‌برد به رویاهایم و مرا از شهری به شهر دیگر می‌فرستد؛ من یک کنکوری‌ام و آینده صندلیست؛ خوشبختی صندلیست؛ زندگی صندلیست ؛ و مربی کودکستان می‌گفت که هرکس نتواند روی صندلی بنشیند، بازنده است.

من یک کنکوری‌ام و اگر هندسه‌ام خوب بود، می‌دانستم چرا نقطه‌ای از نقطه‌ای دیگر دور است و به نقطه‌ای دیگر نزدیک! و چرا هر بار این سوال را می‌پرسم، هیچ استدلال استقرایی و هیچ استدلال استنتاجی قانعم نمی‌کند؟ من کنکوری‌ام و این‌که اگر زنی با ژنوتیپ آیِ بزرگ آیِ کوچک، بی بزرگ بی کوچک، ایکس ایکس(AaBbXX)  با مردی با ژنوتیپ آی ِ بزرگ آیِ بزرگ ، بی بزرگ بی کوچک، ایکس ایگرگ(AABbXY)  ازدواج کند، چقدر یک دیگر را دوست خواهند داشت، هیچ وقت چیز مهمی نبوده است. و خیلی چیزهای دیگر که مهم نبودند؛ مثل علی! علی که قرص می‌خورد. علی که موهایش سفید شده بود. علی که شب‌ها نمی‌خوابید. علی که یک کنکوری خوب بود و حالا صندلی‌اش، حتی از صندلی رویاهای من نیز بهتر است.

علی اما باز هم نمی‌خوابد. علی حتی روی صندلی‌اش نمی‌نشیند. علی هر شب روی تختی که مال خودش نیست دراز می‌کشد. اشک می‌ریزد و هر بار چشم‌هایش را می‌بندد پنج حرف ساده پلک‌هایش را سنگین می‌کند. علی یک کنکوری خوب بود و این‌که تنش‌های روانی طولانی، بدن را ضعیف می‌کند، احتمال ابتلا به بیماری را افزایش می‌دهد و در موارد شدید می‌تواند منجر به بروز سرطان شود را، بارها در کتابش خوانده بود. اصلا زیر این جمله را توی کتابش خط کشیده بود. می‌گفت مهم است. اما مهم نبود. اصلا مهم نبود!

مهم این بود که علی یک کنکوری خوب بود و من نیز باید باشم. من اما باید در ایستگاه دانش آموز پیاده شوم و این‌که «مسافرین محترم لطفا از خط زرد فاصله بگیرید»، چیزی را عوض نمی‌کند ؛ و این‌که مترو هیچگاه ایستگاه دانشجو نداشته است چیزی را عوض نمی‌کند و اینکه چیزی عوض نمی‌شود، چیزی را عوض نمی‌کند.

(یاسین نعیمی امینی)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١١
١
٠
نوشته ی خیلی خوبی بود و خیلی تلخ ... چقدر راحت به خاطر چیزهای بی اهمیت چیزهای مهم را به خطر می اندازیم....
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
اخ اخ گفتي!!! كمرمون شكست والا!
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
موفق باشي خانومي :-)
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
ممنون همچنین ! + آقا هستم :دی
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
اي واي بله, عذرخواهم! فكر كردم ياسمين هست اسمتون!
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
:))))
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
ممنون زیبابود......خوبه که یادبگیریم رسیدن به بعضی چیزاتاوان سنگینی داره وچه خوبه خیالمون آسوده باشه ازاینکه میشه ازبعضی چیزادست کشیدتاچیزای خوبمونم ازدست ندیم!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
طفلی!راس میگه واقعن...خیلیا ب خاطر کنکور انواع بیماری های روحی و روانی رو گرفدن و حتا خودکشی کردن و... ایشالا موفق باشین و باشیم=)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٢
٢
٠
یعنی اگه حتی به خاطر کنکور و انواع بیماری های روحی و روانی خودکشی نکنن، آخرش از دست آواتاره تو خودکشی می کنن!
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
بهتر!ی رقیب کمتر!خخخخ(شعر شد!!)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١١
٢
٠
سلام؛ چقدر این متن شما به دلم نشست آقای نعیمی! اینجور نوشته ها که حرف اول و آخرشون مکرر میاد رو بسیار دوست دازم. واژۀ گروس به چه معناست؟
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
وای این کامنت عالی بود گروس عبدالملکیان شاعر هستن و سپید می نویسن و خوشبختانه یا متاسفانه طرفدارهای زیادی هم دارند !
y-naeemi
y-naeemi
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
خیلی ممنون ! آقای گروس عبدالملکیان از شاعران شعر سپید و البته استاد من هستن ! البته خود واژه ی گروس فکر می کنم اسم یکی از مناظر طبیعی زادگاه ایشون هست ! به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
خواهش می کنم، بله ممنون.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
ممنون خانم حسینی؛ اونو که بعد از خوندن، گوگل کردم فهمیدم، همون واژه منظورم بود که آقای نعیمی زحمتشو کشیدن، بازم ممنون :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/١١
١
٠
خواندمت و امیدوارم که موفق باشی !
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٢
١
٠
موفق و سربلند باشی
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٢
١
٠
قشنگ بود ولی دردناک...از اینکه میبینم جوونای زیادی به خاطر کنکور که به نظر من بی رحمانه ترین امتحان تو کشورمونه آسیب های جدی و گاه جبران ناپذیر به خودشون وارد میکنن خیلی ناراحت میشم...چه قدر زیبا نوشتین که اصلا مهم نیست واقعا همین طوره...ممنون...موفق باشین
poone_panahi
poone_panahi
٩٤/٠٣/١٢
١
٠
برام دعا کنید منم کنکوری ام و پنج شنبه نزدیک است :(((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
آرامش داشته باش :) مثل من! با لب خندون رفتم سره کنکور و با لب خندون هم اومدم بیرون! شب قبلش یکی از کنکوری های 91 بهم گفته بود اگه استرس داشته باشی فقط خراب می کنی! شاید خیلیا این حرفو بهم زده بودن که گفتم کلیشه ای نگین بابا، ولی شبه کنکور وقتی اون 91 ای از ته قلبش و با ایمان اینو بهم گفت، گفتم گورِ بابای استرس! اگه استرس میداشتم شاید رتبم 20 یا 30 برابر میشد! :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
این کنکور لعنتی مثل خوره میفته تو جونت. بهترین و بدترین دانشگاه ها هم میشه گفت سرنوشت تقریبا یکسانی دارن. بیخیالی کنکور طی کنین
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
خيلي خوب نوشته بوديد! احسنت :)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/١٢
٠
٠
1) گروس چیه ؟؟ 2) یه سری چیزاش برام نامفهوم بود! قضیه علی چیه ؟ 3) دید و نگاه تلفیقی و جالبی داشتید
t_hadighanbari
t_hadighanbari
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
قسمت صندلی بازی عالی بود، همه ی این تلاش های بدون شناخت از سوی تلاشگرانش، برای رسیدن به صندلی های واهیِ دلخوشناک است. اما اما حال که شرایط غلط است نباید خود را به سرطان واسپاریم. هنر ِ انسان ، زیبا دیدن ِ و زیبا بودن در شرایط سخت با نقشه ی راه و عمل درست و زیباست. می شود انتخاب کرد که آیا برای درس زندگی میکنیم ، یا برای زندگی درس می خوانیم. اینجانب نیز هفته ی بعد برای بار دوم کنکور دارم.. درکت میکنم.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣