راه حل فراموشی...

راه حل فراموشی...

نویسنده : ahoo_khademi

روز هایم دارند بی‌هدف سپری می‌شوند بدون هیچ امیدی و بدون هیچ دل خوشی‌ای. چشم‌هایم را می‌بندم و به نبودنت فکر می‌کنم، باز هم صورتم خیس است. دیگر خسته شده‌ام از این اشک‌هایی که بدون اجازه می‌ریزند و راز دلم را بر ملا می‌کنند. دیگر خسته شده‌ام از این دل بی‌قرار که هر وقت به تو فکر می‌کنم تند می‌زند و دیوانه‌وار به سینه‌ام می‌کوبد. دیگر خسته شده‌ام از این ذهن خستم که نمی‌خواهد باور کند که تو رفتی و دیگر بر نمی‌گردی.

راستی چه شد که این گونه تنهایم گذاشتی و فقط یک عکس برایم به یادگار گذاشتی؟ به کدامین گناهم مرا این چنین سخت مجازات کردی؟ چرا این گونه عذابم دادی که حتی دلیل رفتنت هم نپرسم؟ چرا گذاشتی برایم سوال بی‌جوابی باشد که مثل موریانه به جان روحم افتاده و دارد روحم را می‌کشد؟

می‌گویند آدمی به روح زنده است، اگر این‌گونه بخواهیم حساب کنیم پس من زنده نیستم. اگر زنده نیستم پس چرا هنوز دارم نفس می‌کشم؟ هنوز دارم لبخند می‌زنم؟ هنوز دارم تظاهر می‌کنم؟ هنوز دارم قایم می‌کنم اشک‌هایم را، درد هایم را، زخم‌هایم را.

هنوز دارم دنبال تکیه‌هایش می‌گردم. می‌پرسی تکه‌های چه؟ تکیه‌های همان قلبی که شکستی و خرد کردی که هر تکه‌اش به گوشی‌ای از خاطرات‌مان افتاده و گم شده است. هنوز دارم دنبال تکه‌هایش بین انبوه خاطرهایی که برایم ساختی می‌گردم.

همان خاطراتی که تو روز آخر درست همان لحظه که چشم در من دوختی وگفتی خداحافظ، چالش کردی.

یادت هست گفتم من از چشم‌هایت حرف‌هایت را می‌فهمم و خندیدی؟ همان لحظه فهمیدم چشم‌هایت بی‌سوادند! زیرا اگر این‌گونه بود، خواهش و التماس نرفتنت را از چشم‌هایم می‌خواندی، شاید آن وقت دیگر نمی‌رفتی.

هه! چه خیال خامی! یادم رفته بود من با زبانم هم به تو التماس کردم و تو چه بی‌رحمانه نادیده گرفتی و رفتی.

می‌توانی آخرین خواسته‌ام را برآورده کنی؟ می‌شود بگویی چگونه آن همه خاطرات را فراموش کردی؟ چگونه از یاد بردی آن همه حرف‌ها را؟ چگونه ساده گذر کردی از من؟ دیگر خسته شده‌ام از گشتن دنبال راهی برای فراموش کردنت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
:)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
مرسی از اینکه وقت گذاشتین واسه خوندنش:-)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
وظیفه بود
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:-)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
همان لحظه فهمیدم که چشمهایت بی سوادند! زیبا بود. البته چندتا غلط کوچولوی املایی هم بود که البته خود من استاد غلت املایی هسطم!
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
مرسی از اینکه وقتتونو واسه خوندنش گذاشتین...بله درست میگین شما من به خاطر این غلط املایی ها شرمندم...
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
شزمندگی نداره دیگه!
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
یاد یه شعری افتادم که دقیقا یادم نیست!! :| وگرنه مینوشتمش :)))))))))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
همین که تو رو یاد چیزی انداخته واسم لذت بخشه...ممنون از نگاه و نظرت
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
هـــــــــی روزگار... :(.
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
مرسی از نگاه و نظرتون:-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
بله...همیشه میگن : فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و بدست آور آنچه را که نمیتوانی فراموش کنی...اگه این قانونو رعایت کنیم همیشه حالمون خوبه...شیک نوشتین ...قلمتون مستدآم (^_^)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
کاملا درست گفتی...ممنون از اینکه نوشتمو خوندی و نظرتو دادی:-)...نوشته ی من در مقابل نوشته های زیبای دیگر دوستان واقعا چیزی نیست
s_ehsan
s_ehsan
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی خوب بود...به طور خاص اونجا گه گفته بودید:خسته شدم از گشتن دنبال راهی برای فراموش کردنت. متشکرم...
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون نظر لطفتونه...خوشحالم از اینکه خوشتون اومده و به خاطر نگاهتون دوباره تشکر میکنم
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
منون قشنگ بود.:)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
مرسی از نگاه و نظرت نینا جان:-)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند چقدر حس مشترک داشتم با این متن منم حس میکنم از ۱۸ سالگی ب بعد دیگه زنده نبودم و تاالان فقط نفس کشیدم ولی زندگی نکردم،توهم تومتنت نوشته بودی این موضوعو.البته من چون به اونچه خاستم نرسیدم سعی کردم فراموشش کنم که نشد،بزرگ ترین نعمت خدافراموشیه ایشالا هم من فراموش کنم هم تو...
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی ممنون از لطفت...خوشحالم حس مشترکی داریم و تونستم با این نوشته بیشتر باهات آشنا شم...دقیقا منم به خاطر نرسیدن به چیزی که میخواستم اینو نوشتم...واقعا درست گفتی که فراموشی بهترین نعمته خداست شاید اگه فراموشی نبود خیلی ها هم الآن نبودن...مرسی از نگاه و نظرت
زهرا
زهرا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام ممنونم ازاینکه حرفایی که من نتونستم بنویسم رو شما نوشتید ... ازاینکه یک نفر احساساتمو داره ونوشته اروم میشم ... بخشیدمـــــــت اما فراموش نکرده ام.... قبلا بااین عنوان توبلوگفا وب داشتم که عوضش کردم
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی خوشحالم که تونستم توسط این نوشته ی نا چیزم حس های خوب به دیگران بدم...خوشحالم که حسامون مشترکه...مرسی از نگاه و نظرت
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
«چشم های بی سواد» رو خعلی خوب اومدی! :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
ممنون شما لطف دارین...مرسی از اینکه خوندینش و نظرتونو دادین
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
تورا فراموش کنم...عمرا! تصورش هم دردناک است...کاش راهی باشد برای دوباره اشناییمان.....واقعا قلم زدنتون قویست زنده باد
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
ممنون از نظرتون...خیلی لطف دارین شما...این نظرتون خیلی انرزی داد بهم...فقط میتونم در برابر لطف شما یه کلمه بگم...ممنون
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
مرسی از نظرتون...خیلی لطف دارین و خیلی با این نظرتون به من انرزی دادین....حسمو در یک کلام میتونم بهتون بگم((ممنون))
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات