نه از آن دختر خبری بود، نه از چمدان...

نه از آن دختر خبری بود، نه از چمدان...

نویسنده : دایناسور

صدای سوت قطار می‌آید. نگاهم را روی ترک‌های دیوار سر می‌دهم و بلند می‌شوم. سرم گیج می‌رود. در سرم همه چیز ویران شده است. پنجره را باز می‌کنم، باد جیغ‌های دختری را  به صورتم می‌کوبد. از پنجره فاصله می‌گیرم و روی زمین در خودم فرو می‌روم.

می‌خواهم به پنجره پشت کنم، نگاهم اما گستاخ شده است، به سمت پنجره می‌دود. جیغ‌های دختر شیشه‌ها را خراشیده است، نور چشمم را می‌زند. سرم را برمی‌گردانم. نگاهم به کمد می‌خورد. خودم را به کمد می‌رسانم. کشوی کمد را روی زمین خالی می‌کنم. وسیله‌های روی زمین را بهم می‌ریزم. همه سلول‌های بدنم چشم می‌شود تا آیینه را پیدا کنم.

آیینه را برمی‌دارم. خودم را گم کردم. به دختر روبرویم خیره می‌شوم. خود لعنتی‌ام را گم کرده‌ام. بلند می‌شوم، چند قدم راه می‌روم، دوباره به دختر نگاه می‌کنم. از کنار دختر رد می‌شوم، در کمد را باز می‌کنم و چمدان زرشکی دوست داشتنی‌ام را روی زمین می‌گذارم.

عقده‌هایم، کینه‌هایم، ناراحتی‌هایم، بی‌اعصابی‌هایم را توی چمدان می‌ریزم. چمدان سنگین را به سمتش می‌کشم. دست‌های دختر را هم می‌گیرم و به سمت در می‌کشم‌شان. هوای بیرون سرد است، لرز می‌کنم و در خودم فرو می‌روم. احساس درد می‌کنم. وارد ایستگاه قطار می‌شویم. صدای سوت قطار می‌آید. دختر و چمدان را در جمعیت رها کردم، رها شدند، گم شدند، نمی‌دانم وقتی به خودم آمدم تنها بودم. نه از دختر خبری بود، نه از چمدان.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٣/٠٩
٢
٠
امیدوارم سطح همه ی کارهاتون همینجوری باشه ( و حتا بهتر ) - به جمع دوستان اینترنتی جیمی هم خوش آمدید :))
kh_z
kh_z
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ممنون :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
جالب بود ..... همیشه همینطوری موفق باشین ... :)
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
سال نیکو از بهارش پیداست ... به جمع جیمی ها خوش اومدین
kh_z
kh_z
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ممنون :)
M_Momenie
M_Momenie
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
عالی بود . کوتاه و تاثیر گذار.
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
جالب بود .... به جمع جیمی ها هم خوش اومدید ..
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی زیبا نوشته بودین...به جمع دوستان جیمی من خوش اومدین...امیدوارم بازم کاراتونو ببینم و موفق باشین:))
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون ;)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی هم قشنــــــــــــــگ (^_^) شیک نوشتین...قلمتون مستدآم.
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون ^___^
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
زیبابود
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
s_ehsan
s_ehsan
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
بسیار لذت بردم.....موفق باشید
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام.خوش اومدین،هنوز تازه از راه رسیدین رسم مهمون نوازی نیس اما برای اینکه بعدا یک متن۲۰ ازتون بخونیم توصیه میکنم فعل ها رو پشت سر هم نیارین و بیشترجمله هارو به هم وصل کنید تااینکه تند تند جمله های کوتاه بیارین مکث توی خوندن ایجاد میکنه.موفق باشید
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام٬ ممنون از لطف و توجهتون :) اینجا مینویسم تا خوب نوشتنُ یاد بگیرم :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خوب مینویسی دوستم امیدوارم عالی بنویسی :-)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
^_^
Kh_Z
Kh_Z
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/١٠/١١
٠
٠
چقدر خوب بود خدیجه جان :) امیدوارم موفق باشی :) جملات کوتاه و تندت قطار رو تو ذهن ادم تداعی میکرد :) امیدوارم دختر و چمدونش هیچ وقت برنگردن :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات