ابتدايي كه بودم وقتي معلم‌مان مي‌گفت كاردستي بسازيد. تنها كسي كه نق نمي‌زد من بودم و روزي كه موعد تحويل كاردستي‌ها بود، تنها كسي بودم كه از 20 خود اطمينان داشت!

ميان آن همه سازه‌هاي كج و معوج و شل و ول كاردستي من يا بهتر بگويم كار دستي برادرم مثل ستاره‌اي ميدرخشيد، ستاره‌اي كه هركس از كنارش رد مي‌شد لبخند مي‌زد، ‌حتي آقاي معلم! وقتي كه بزرگتر شدم در تمام بازي‌ها و هياهوها و گل كوچيك‌هاي به ياد ماندني، كودك ريزه ميزه‌ي همسايه را بازي نمي‌دادم يا آن كه با نهايت سخاوت مي‌انداختمش دروازه و وقتي بر مي‌گشتم و به چهره‌‌ي بقيه بچه‌ها نگاه مي‌كردم چيزي نمي‌ديدم، جز لبخند و لبخند و لبخند.

هر وقت با بچه‌ها، گذرمان به باغ ميوه كنار جاده مي‌افتاد يا از درخت بالا مي‌رفتيم يا آن‌قدر شاخه‌هاي پر بار را پايين مي‌كشيديم تا بشكنند و دست‌مان به ثمره‌شان برسد، در تمام اين مدت و در تمامي لحظاتي كه آن ميوه‌هاي آبدار را گاز مي‌زديم گوش‌مان پر از قهقهه بود و لبان‌مان پر از لبخند!

وقتي با زبان‌بازي و هزار آسمان به ريسمان بافتن، يكي از بچه‌ها را به كنجي مي‌انداختم و با كلمات تند و نيش دارم سرخ و سفيد مي‌كردمش، تنها صدايي كه به گوشم مي‌رسد صداي خنده‌هاي بچه‌هاي اطرافم بود كه هر لحظه بالاتر مي‌رفت.

حقم بود. اين جريمه سنگين حقم بود! وقتي آخر ترم معلم خواست تا در كلاس كاردستي بسازيم صفر گرفتم اما نفهميدم! وقتي خانه‌مان را عوض كرديم و من شدم تماشاگر و دروازه‌بان نيمكت نشين، نفهميدم! وقتي آن روز صاحب باغ كنار جاده گيرمان آورد و تا جا داشت از خجالت‌مان در آمد، نفهميدم! وقتي فهميدم كه يكي از دوستانم، يكي از ناب‌هاي دوست داشتني رنجيد، شِكوه كرد و با خاموشي تمام فرياد كشيد تو را بخير و مرا به سلامت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٣/٠٩
٢
٠
بله دیگه...لا نضیع حق الناس:) ولی مهم اینه که فهیدید!
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
بعله همينطوره مرسي از حضورتون:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
هااا..... خوردی..... بخور....... :))))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ممنونم از زلاليه ابراز احساساتت :))))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
خخخخ
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
معلوم بود از ته دل نوشتید... کم یا زیاد تاوان کارهامونو پس میدیم...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
هوم يكي از بهترين رفقامه! البته خدا رو شكر الان دوباره با هم دوست شديم..... ولي حسابي پشت دستم داغ شده ديگه :)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
کلا قهر در رفاقت اونم رفیق نزدیک خیلی بده ! چون رفیق خوب هم یک جور سرمایه است!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
يه جور سرمايه كه چه عرض كنم بهترين سرمايه است! خدا رو شكر بخشيد من رو :))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
متاسفم خیلی ناراحت شدم برین از دلش در بیارین!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ممنونم از همدرديتون! سعي خودم رو كردم! از همون لحظه كه فهميدم ناراحت شده تا همين الان كه مدتي هست دوباره دوست شديم:)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
قشنگ نوشته بودی... گاهی دیر می فهمییم وقتی که دیگه امکان بند زدن تکه های دلی که شکستیم وجود نداره
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
مرسي :) متاسفانه همينطوره!
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
میخواستم نصیحت کنم اما حالا که آشتی کرده فقط میگم:دوبار از یک اشتباه چوب نخورید.موفق باشید
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
متاسفانه تا ضربه چوب سرم رو نشكست اين اشتباه رو مكررا تكرار كردم! امدوارم وقتي شكستگي سرم خوب شد اين ماجرا رو يادم نره! ممنون :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
چقد آموزنده بود! :)))
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
نظر لطفتونه :)) تشكر.
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٠
٢
٠
نوشته پر محتوایی بود ............
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم از توجه و انرژي و مثبتتون :) مرسي :))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
تا الآن دیگرانو این جور که شما نوششتین اذیت نکردم پس تو این مورد درکتون نمیکنم...اما اینو که این نوشته از ته قلبتون و شاید هم از روی پشیمانی از گذشته بود رو درک کردم و بهتون به خاطر این روحیه ی مقاوم که اشتباهاتتونو (حتی اگه دیر متوجه شدین )قبول کردین و جرات به زبون آوردنشو داشین تبریک میگم...امیدوارم همچنان موفق باشین و این روحیه ی مقاومو حفظ کنین
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خدا رو شكر كه اهل اذيت رسوندن به كسي نبوديد :)) تشكر. سلامت باشيد :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
بله...هر عملی یه عکس العملی داره....شیک نوشتین...باشد که بخونیمو بدانیمو رستگار شویم (^_^)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم از حضورتون خانوم دنيا ديده :) انشاءالله :))
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
قشنگ بودودوست داشتنی.....اشتباهات دوران بچگی ازروی بلوغ فکری نیست،پس خداواطرافیانمون هم زودمیبخشنشون اماامان ازاشتباهات آدم بزرگا!
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
متاسفانه تو بچگي اصلاح نشدم و اين عادت تا چند وقت پيش رو سرم بود! اميدوارم ديگه برنگرده. مرسي :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
توجه کردین همه یا نصیحت کردن یا گفتن هر عملی عکس العملی داره. اما هیچ کدوم شجاعت چنین اعترافی رو نداشتن. هیچ کدوم از دوستان نگفتند آره منم فلان اشتباه رو کردم. منم فلان کار رو در حق کسی کردم و... همه ی ما حرفهای حق به جانب می زنیم. غافل از اینکه ما هم گناهکاریم و خطاکار. من بچه که بودم شیطونی نمی کردم اما قضیه ی کاردستی و مشق هایی رو که کس دیگه می نوشت انجام دادم و اعتراف می کنم که شرمسارم :(
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم آقاي عبداللهي به خاطر هم درديتون. ياعلي :)
javad agha
javad agha
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)) درود بر جواد آقا :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
با حجم مختصرش، جمع بندی خوبی داشتید... ایشالا در ادامه موفق تر باشید :-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون. ان شاءالله :)
زهرا
زهرا
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
سلام نوشته خیلی خوبی بود ... آموزنده بود ...من که حسابی ممنونم البته منم ازاین کارا زیاد کردم خداببخشمون... الانم که دانشجویم دو تا درسموبخاطر غیبتا گفتن استادا محرومم ازامتحان باید سه شنبه برم میزشون و دستمال بکشم تا گوشه چشمی به ماکنند...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام. تشکر. امیدوارم شمام متنبه بشین به خاطر این محرومیت :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
و البته امیدوارم این سری رو محروم نشید :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
سلام؛ سید جان بسیار عالی نوشته بودید. موضوعی که همه با آن مواجه هستند و یک جورایی "مبتلا به"؛ امیدوارم تلنگری باشه برای همه که صد در صد در این نوشته حق مطلب رو ادا کردید. مرحبا به شما، سالم باشید و بنویسید.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
سلام. ممنون جناب میرزا :)‌ موفق باشید :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣