این ناله زیبا چند تا لایک داره؟

این ناله زیبا چند تا لایک داره؟

نویسنده : دست قیچی

ترانه‌ها سراسر ناله خوانی است، اشعار، ناله سرایی و داستان‌ها ناله گویی. نقاشان رنگِ نک و نال بر بوم می‌پاشند و سوژه عکاسان، بستن قاب‌های هنری از ناله‌هاست که به مدد فوتومونتاژ بزرگنمایی هم می‌شوند.

تصویر این ناله‌ها قاب می‌شود بر دیوار خانه یک جامعه همواره نالنده که سینماتوگرفرها هم وقتی می‌خواهند تصویرش کنند حاصل‌اش می‌شود یک تصویر پر از نویز از روابط کثیف یک عده کاراکتر ..... (جای خالی را با ترجیع مسجع 4 خط قبلی پر کنید).

«ناله» به اسم هنر سرو می‌شود. ایمن‌ترین کانورسیشن استارتر مردم هم ناله است. گویی همه منتظر یاری کننده‌ای هستند که یاری‌شان کند. رسما گداخانه ملی راه انداختیه‌ایم. کسی اگر هنری هم دارد به سان تکدی گران فرنگی اسبابی شده برای ارتزاق روزمره، که هدف غایی‌اش کندن از ما و دیگران (و به ویژه دولت) از طریق متآثر کردن است که بعدها و در نقل، سیمرغ بلورین‌اش باشد که ما هم بله؛ خرسی دیدیم و مویی کندیم.

راست می‌گویند که فقر اگر از دری وارد شد، در دیگرش می‌شود خروجی ایمان. فقر مالی را نقب معدن، شاید راه حل باشد. برای هضم و پایین دادن‌اش هم با نی، نفت به حلقوم می‌کشیم اما فقر فرهنگی را چه کنیم که سکان‌ اش به دست از معدن مانده‌هایی است که نفت را برای آتش زدن دسته اول می‌خواهند؟ 

ته نوشته ما هم می‌شود پیام بارها تکرار شده «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» که از جنس ناله نیست، بلکه شعاری است که اگر گوش شنوایی باشد، زمینه ساز مارشی پرشکوه برای خروج از ظلمات ناله به سوی نور عمل تواند بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/٠٣/٠٤
٢
٠
واقعا...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٤
٢
٠
از ته دل اميدوارم اين پيام بارها تكرار شده تحقق پيدا كنه!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
منظورتون رو درک کردم از این نوشته ولی به نظرم اگه یکم ساده تر می نوشتین برای کم سوادهای یمث من بهتر میشد باهاش ارتباط برقرار کرد پاینده باشید...
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ببخشید دیگه. یه مقدار تحت تآثیر قلم جلال آل احمد از کار دراومده که این روزا مشغول خوندن کتاباشم.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
والله من همه ی کتابهای جلال رو خوندم غیر از غرب زدگی چیزی تو این مایه ها توش نبود:)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
خب برای اجرای این مارش همان تغییر لازم است و بسم الله ..
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
گاندی می فرماید: شما باید همان تغییری باشید که می خواهید در جهان ببینید. ;) این طرز فکر اگر از پایه شروع بشه تا راس هرم پیش میره. باید هرکس ببینه در حوزه کاری خودش چقد میتونه کار کنه و چقد میتونه کارآفرینی کنه. حقیقت اینه که دیگه گوشه رینگ بوکسی ام. تا داور سوت رو نزده باید آخرین زورمونو بزنیم. ارجاع میدم به دغدغه ای که در نقد فیلم «من دیه گو مارادونا هستم» مطرح کردم. یعنی در واقع توکلی مطرح کرده و من تشریح
o_edman
o_edman
٩٤/٠٣/٠٤
٣
٠
یه مقدار نیروی محرکه اگه یکی بهم برسونه، بمبم، بمب! ممکنه بگین خودت نیروی محرک خودتو پیدا کن یا اصلا خودت نیروی محرکه ی خودت باش؛ که در این صورت باید بگم هنوزم اونقدر بزرگ نشدم... شاید این تابستان بزرگ شوم، شاید...!! :))
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٦
٢
٠
تابستون که فصل شادی و خنده است / بچه ها توی کوچه گرم بازی مث چند تا پرنده ان ;))) فصل بزرگ شدن نیست که!
o_edman
o_edman
٩٤/٠٣/٠٦
٣
٠
smile again :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٤
١
٠
بله.... کاملا صحیحه..... بسیار عالی ..... و متاسفانه موسیقی های غمبار مصداق بارز این زندگی ناله گونه ست
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آخ آخ آره. این ترانه خسته ها! اینا از همه بدترن
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
من متوجه ی چیزی که می خواستید بگید شدم اما انقدر کلمه ی ناله توی این متن تکرار شد ک من چند بار متن رو رها کردم و دیگه نمی تونستم ادامه بدم اما بالاخره خودم رو تا اخر متن رسوندم تا بتونم درباره ش نظر بدم .... به نظرم سوژه ای که درباره ش نوشتید خوب بود اما نوع نوشتنتون نه ....خیلی ناله مند!!!! بود انتقاد یه کم باید با جزیی نگری بیشتر مطرح بشه و انقدر کلی نباشه...بلافاصله بعدش نصیحت نکنه .... فقط نشون بده.... چاشنی طنز هم داشته باشه چه بهتر.... اینا نظر منه البته :-) بازم مرسی
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون بابت نظرتون. درباره قسمت اول حرف تون باید بگم اون «ناله» قرار بود مث قافیه تکرار بشه. این تکرار قرار بوده بیانگر این حقیقت باشه که چقدر در همه عرصه های هنری و جاهایی که به نوعی بیان حس و حال وجود داره، این «ناله و لابه و شکوائیه» ما رو احاطه کرده. بنابراین در راستای تطابق فرم و محتوا این تکرار صورت گرفته. از طرف دیگه چون همونطور که خودتون هم گفتین، این تکرار حوصله مخاطبو سر می بره سعی کردم با تغییر شیوه نگارش، ریتم رو حفظ کنم. اما این سیاست دوم ظاهرا جواب نداده و یه جورایی به تکلف تعبیر شده. پس باید در اصلاحش بکوشم / اما در مورد قسمت آخر صحبت تون که گفتین ترجیح تون به طنزنویسیه:::: نمیدونم. حس میکنم مردم طنز اجتماعی رو به اندازه کافی جدی نمیگیرن. طنز این روزا در زمینه اخبار سیاسی یا بعضی اتفاقات خاص جواب میده اما یه موردی مث این که تمام وجوه زندگیمونو احاطه کرده اگه جدی و بصورت یک معضل بیان بشه به نظرم تاثیرگذارتره. به قول شما بیشتر «نشون میده» عمق فاجعه رو. الآن همین فیلم «من دیه گو مارادونا هستم» یک طنز سیاه اجتماعی بود که یه معضل به همین بزرگی رو مطرح می کرد و دیدین که خب از کف فروش افتاد و استقبال نشد. حالا این رو باید در عمل و در طول زمان سنجید که کدوم رویه بهتره. بازم ممنون واسه نظر
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
الآن که دقت میکنم میبینم این عکس پروفایل خودمم خیلی خسته است. باید یه عکس شادتر بذارم ;)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
مث قافیه تکرار بشه؟مگه قافیه تکرار میشه منظورتون ترجیع بند بودا :-) آره خب.... ولی همیشه میشه خلاق بود و مخاطب رو جذب کرد بازم مرسی
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
سوتی دادم :)))) میخواستم بگم ردیف. چون ترجیع بند رو قبلا تو خود متن گفته بودم. البته درِ توجیه هم بازه که بگم کلمات قافیه که نه ولی حروف قافیه عینا تکرار میشن. اما خب همه میدونن که چنین توجیهی فقط واسه نپذیرفتن حقیقته. ما هم که حقیقت جو و معترف به اشتباه !
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
باهاتون موافقم...متاسفانه تو جامعه ی الآن ما مردم فقط از ناله ی دیگران پول در میارن...فیلم های بی سر و ته و غمگین که نه محتوا داره و نه معنا و آهنگ هایی که همش جدایی و خیانتو بیان میکنه...ممنون موضوعتون جالب و بحث بر انگیز بود...امیدوارم قلمتون همواره پایدار باشه و موفق باشین
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
اتفاقا جرقه نوشتن این متن هم بعد از دیدن یکی دو تا از همین فیلم های اجتماعی پر از نویز به ذهنم رسید ;) در باب استمداد قلم هم مرسی. هرچند که دوستان میگن از تکلف بکاه
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
بله... به قول فصیحی هروی : ما ناله فروش جگر محمل درديم/جز ناله کسی نيست رفيق سفر ما...وچقدر بد که همه ی اینا به انتخاب شخص خودمونه :( امیدوارم روز یبرسه که اگه نمیتونیم کار درستی انجام بدیمو شادی ساز باشیم حداقل دیگه به غمهاوناله های همدیگه اضافه نکنیم...شیک نوشتین...قلمتآن مستدآم (^_^)
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
واقعا. به امید اون روز. و مرسی!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
٢
٠
احسنت... نمي دانم چرا مردم به حس زيباشناسي فطرتشون هم اعتنايي نمي كنند؟!
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
کلا همه مصیبت ما از 2 چیز نشأت میگیره. یکی اینکه از دیگران انتظاراتی داریم که برآورده نمیکنن. که خب راه حل اش اینه که از دیگران انتظاری نداشته باشیم. این جوری هیچ وقت نا امید هم نمیشیم. دوم اینکه منتظریم تغییر از بیرون حادث بشه. یکی بیاد درست کنه. مردم فلان جور بشن و .... . بهترین راه واسه این دومی هم اینه که آدم از خودش شروع کنه. خودش واجد اون صفاتی باشه که میخواد دیگران داشته باشن. اگه کسی اینطوری بود، کسانی که باهاش آشنا میشدن، خواهی نخواهی ازش خوش شون میومد. آدم ها هم که سعی میکنن خودشونو شبیه اون کسی کنن که دوستش دارن. اینطوری یک ویژگی خوب فردی، مث دومینو به هر کسی که لمسش کنه منتقل میشه.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
من دقيق متوجه منظورتون نشدم راستش... منظورتون اينه كه من انتظار دارم مردم به فطرتشون اعتنا كنم؟ اما منظور خود من اين بود كه جامعه ي ما (اكثر مردم) به اصطلاح اليِنه شدند. يعني از خودشون خالي شدند و براي انتخاب زيبايي، لباس حتي افكار و ايدئولوژي، منتظرند كه بقيه حاضر و آماده بهشون ديكته كنند. مثلا چرا يك روز يك مدل مو براي خانم اصطلاح "جواد" يا "ضايع" يا "دمده" ميگيره... اما همون الان مد شده و به نظر همون خانمها، زيبا جلوه مي كنه... در موسيقي هم همينطور... كافيه تلقين كنند كه موسيقي هاي ناله دار، قشنگن يا به اصطلاح "باكلاسن"... (اين بود شرح منظور ما:))
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
آها. پس من برداشت درستی از کامنت تون نداشتم.ولی در هر حال کلیت صحبتای بالا به قوت خودش باقیه :) در مورد بخش دوم توضیح تون هم باید بگم هرچند تاثیر رسانه رو نمیشه نادیده گرفت ولی حتی پیش از عصر رسانه های گسترده (به شکل امروزی) هم چیزی به نام عرف وجود داشته که به عادات و آداب مردم شکل می داده. فک کنم تا همیشه هم این ادامه داشته باشه. حالا فقط هدایت این سکان افتاده دست رسانه ها که از قضا حیات شون به شرکت های تجاری وابسته است. رفتارهای مصرفی مردم هم به تبع نیاز این شرکت ها به فروش بیشتر، توسط رسانه هدایت شده. این روند طی شده که حالا افتخار جوون ما به این شده که آیفون 6 دستشه یا فلان ماشین زیر پاشه. ولی اگه ازش بپرسی چه کاره است میبینی ته ته اش یا دستش تو جیب باباست یا به شغل شریف دلالی مشغوله. حالا همه هم اینطور نیستن. منم به جماعت نالان نپیوندم ولی واقعا وقتشه خودمون یه کاری بکنیم. زیادی به تنبلی و غرغر عادت کردیم. قطع امید از این که کسی قراره نجات مون بده میتونه مهم ترین محرک ما باشه واسه اینکه از جامون پاشیم. باشد که رستگار شویم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
دقيقا هميطوره، به قول دكتر شريعتي، وقتي آدم سيره ي شخصيت هاي بزرگ تاريخ رو مي‌خونه، اون شخص رو درون خودش حس مي كنه و سعي مي كنه ويژگي هاي اون رو در خودش جلوه بده... و خيلي مهمه كه آدم چه كسي رو دوست داشته باشه... اما به نظر من بعضي از جوونهاي ما كه تعدادشون كم هم نيست، به افرادي علاقه مندند (بهتره بگم علاقه مندشون كردند) كه اون آدمها به فلسفه ي پوچي و يأس خودشون افتخار مي‌كنند... و من فكر مي كنم اين اسطوره سازي ها و قهرمان سازي‌ها، اتفاقي نيست و برنامه ريزي شده... بعضي حرفها را كه ميزني، تصور مي‌رود كه از روي تعصب و يا هرچيز ديگري از فكر خاليست، زده شده... اما مهم نيست... نميشه آدم حرص نا آگاهي بقيه رو بخوره...
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
موافقم. خیلی ها شبیه اون داستان لباس پادشاه عمل میکنن. برهنگی شاه رو میبینن ولی انقدر اعتماد به نفس شون پایینه که به خودشون جرات نمیدن اظهارش کنن و با بقیه در تظاهر به دیدن لباس، همراهی میکنن. خیلیام که کلا برهنگی رو نمیبینن که حالا بخوان اظهارش کنن یا نه. اینه که میگن «هَلْ یسْتَوی الذینَ یعْلَمُونَ والذینَ لَا یعْلَمُونَ».
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
یک خودناباوری عجیبی حاکمه بر ما و همین باعث میشه خیلی از کارا رو نکنیم. در حالیکه اگه آدم همت کرد و یه کار کوچیک رو به دست گرفت و به انتها رسوند کم کم جرات پیدا میکنه بره سراغ کار بزرگ تر. هرچی هم آدم توی این مسیر پیش بره مدام اعتماد به نفس اش میره بالا. نتیجه نهایی اش هم میشه کشوری که چشم اش به خودشه نه دیگران. نیازهاش رو به درستی شناسایی میکنه و با داشته های خودش اون نیازها رو برآورده میکنه. آمال و اهداف خودشو داره و در همون راستا هم اسطوره سازی و قهرمان پروری میکنه. ته خط شم میشه یه ملت معتمد به نفس که نیازی به تایید دیگران نداره
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
البته خيلي سخت ميشه مردم ما اينجور كه شما فرموديد بشوند... يعني اونجوري ديگه مدينه ي فاضلمه ميشه...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
آقاي دسته قيچي من اصلا با نوشته ي شما مخالفت نكردم كه بخوام كيفيتش را زير سوال ببرم؟؟!!! فكر كنم از واژه ي احسنت كامنتم معلوم باشه؟؟؟ نميدونم چرا فكر كرديد من مخالفت كردم؟؟!!!!!!!!!
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
اوکی! اوکی! منم نگفتم مخالفت کردین که....!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠