بحران ازدواج دهه شصتی‌ها

بحران ازدواج دهه شصتی‌ها

نویسنده : Nasrin-A

هوالمحبوب

متنی که در ادامه می‌خوانید تحلیل‌های شخصی من است و مطمئنا ایراداتی هم دارد، خوشحال می‌شوم شنونده دیدگاه‌های مخالف باشم.

 

باید قبول کنیم که جامعه ما این چند سال اخیر در امر ازدواج دچار معضل بزرگی شده، معضلی که راه‌های ازدواج را برای جوان‌ها سخت کرده و از یک سمت هم دوستی‌های افراطی و رابطه‌های گناه آلود در حال رشد است. یکی از دلایل اصلی این امر معضلات اقتصادی و کمبود موقعیت‌های شغلی برای جوان‌های دهه شصت است، یعنی دهه طلایی آماده به ازدواج!

وقتی جوان‌های بالای 24 سال ما، چهار سال درس می‌خوانند و در صورت مذکر بودن دو سال به خدمت سربازی می‌روند، عملا وقتی 24 ساله می‌شوند هنوز صفر مطلق هستند! علاقه شدیدی به ازدواج دارند ولی نه سرمایه‌ای دارند، نه شغلی.

درصد اندکی از این جوان‌ها به شغل پدری‌شان گرایش پیدا می‌کنند و با کمک خانواده می‌توانند تشکیل خانواده بدهند اما درصد بزرگی از درس خوانده‌ها مدام با مشکل بیکاری سر و کله می‌زنند. از سمت دیگر دخترهای جوان وقتی به دانشگاه پا می‌گذارند با محیط‌های جدید آشنا می‌شوند، دیدشان به زندگی وسیع‌تر می‌شود و در نتیجه ملاک‌های‌شان برای ازدواج هم تغییر می‌کند. دخترهای لیسانسه کمتر میل به ازدواج با پسرهای دیپلمه و زیر دیپلم دارند و همین امر باعث به تاخیر افتادن ازدواج در دخترها می‌شود.

از سمت دیگر یک دسته از پسرها هم به دلیل مشاهده وضعیت اسف بار تحصیل کرده‌ها (صرفا منظورم بیکاری است) به ادامه تحصیل بی‌میل می‌شوند و بعد از اخذ دیپلم یا حتی قبل از آن، وارد بازار کار می‌شوند؛ در نتیجه می‌توانند سرمایه خوبی کسب کنند و به موقع تشکیل خانواده بدهند.

پس همین جا یک سیکل باطل شکل می‌گیرد «دخترهای تحصیل کرده و پسرهای بی‌میل به ادامه تحصیل» در نتیجه پسرها موقع انتخاب ترجیح می‌دهند با دخترهای دیپلمه و کم سن و سال ازدواج کنند به جای این‌که زیر بار ازدواج با یک دختر لیسانس یا فوق لیسانس بروند!

اکثر پسرهای مجرد فکر می‌کنند همسرشان باید از هر نظر از آن‌ها پایین‌تر باشد، مخصوصا از نظر سواد. درستش هم همین است که مرد باید بتواند اقتدار خودش را حفظ کند و پسرها فکر می‌کنند زنی که دارای تحصیلات بالایی است در ادامه زندگی افسار زندگی را به دست خواهد گرفت و این را تهدیدی برای اقتدار خودشان می‌دانند. در صورتی که دخترهای فوق لیسانس وقتی سن‌شان بالا می‌رود راحت‌تر حاضر می‌شوند با پسرهای دیپلمه و فوق دیپلمه ازدواج کنند چون عملا دارند فرصت‌های ازدواج را از دست می‌دهند.

نتیجه‌ای که از این سیکل باطل به دست می‌آید این است که دخترهای کم سن و سالی که تحصیلات دانشگاهی ندارند، راحت‌تر از گروه دوم یعنی دختران بالای 24 سال و دارای تحصیلات دانشگاهی انتخاب می‌شوند. این نشان می‌دهد که در جامعه‌ای که برای تحصیل کرده‌هایش تدبیری اندیشیده نشود و دولت مردانش شرایط اشتغال جوان‌های تحصیل کرده را مهیا نکنند؛ معضل ازدواج روز به روز به خطر جدی‌تری بدل خواهد شد.

دختران جوان ما مخصوصا متولدین دهه 60 به شدت با این معضل دست به گریبان هستند، پسرانی که در رده سنی آن‌ها قرار دارند، بیشتر تمایل دارند با دختران دهه 70 ازدواج کنند؛ بنابراین سیکل ازدواج کلا به هم می‌ریزد پسران و دختران بالای سی سال کم کم دارند فزونی می‌گیرند و هیچ کس هم به فکر نیست.

خانواده‌ای که سه الی چهار جوان آماده به ازدواج داره کم‌کم دارد زیاد می‌شود. فقط در یک کیلومتری من بیشتر از 20 جوان مجرد بالای 35 سال زندگی می‌کنند که اگر شرایط به شکل مطلوب پیش می‌رفت الان صاحب خانه و زندگی شده بودند.

زنگ خطر خیلی وقت است به صدا در آمده؛ زمانی که ما جامعه نسوان افتخار می‌کردیم به رشد قبولی دخترها در کنکور سراسری، باید فکر بعدش را هم می‌کردیم که جامعه وقتی سالم و سازنده است که زن و مرد در کنار هم رشد کنند.

هیچ کس با تحصیل و اشتغال زن‌ها مشکلی ندارد ولی این شکل غلط ادامه تحصیل بی‌رویه در دانشگاه‌های قارچ گونه دارد این را ثابت می‌کند که ما با مدرک گرایی‌مان و با تاسیس دانشگاه‌های بی‌هویت اعم از غیر انتفاعی و پردیس داریم کل جامعه را به سمت ویرانی سوق می‌دهیم.

کشوری که رشد مقاله‌های علمی را باعث افتخار می‌داند ولی عملا به کارآمدی جوان‌های تحصیل کرده و نزدیک کردن آن‌ها به بازار کار فکر نمی‌کند، یک کشور جهان سومی باقی خواهد ماند. بیشتر دانشجوها عملا در حوزه رشته تخصصی خودشان فاقد کارایی هستند و صرفا یک سری واحدهای به درد نخور را پاس می‌کنند که نه به درد دنیای‌شان می‌خورد نه آخرت‌شان.

نمونه بارزش در رشته خودم یعنی«دبیری ادبیات» که بیشتر دانشجوها، هر را از بر تشخیص نمی‌دهند و حتی در نوشتن یک نامه اداری درمانده‌اند! حالا باز هم آقایان بیایند و در بالای کوه فلان، دانشگاه آزاد بزنند و در مناطق آزاد پردیس‌های بین المللی افتتاح کنند و جیب‌های‌شان را پر بادتر کنند، باشد که روزی جواب این همه جوان بیکار و افسرده را بدهند!

و من الله توفیق

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٢
چی شد الان؟ :| ولی من هم تازگی ها با موج عجیب ازدواج دخترای دهه هفتادی، بین 75 تا 78 حتی در اطرافم مواجه شدم. عجیبه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
چیزی نشده رویا جان فقط یه تلنگر بود همین:)
رها
رها
٩٤/٠٣/٠٩
٣
١
دهه هفتادیا زود ازدواج میکنن ومتاسفانه زود هم میفهمند که بچگی کردن واشتباه کردن که ازدواج کردن وباز هم متاسفانه زود طلاق میگیرند. همه وهمه به نظر بنده تقصیر خانواده هاست.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٢
دقیقا. مرسی رها
par!sa
par!sa
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
دهه هشتادی ها هم دارن کم کم وارد گرووه مزدوج شده میشن :| یک ماه پیش عروسیه یک متولد 80ی رفته بودم :|
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ولی من دور و برم دهه ی هفتادی هایی رو که میبینم همشون خوشبختن ماشالله:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
بسیار عالی نسرین خانوم.... در مورد نحوه استفاده مفید از دانشگاهها که قبلا توضیح دادم...... :))...... اما یک نکته از متن شمارو میخواستم پررنگ کنم اونم اینه که اکثر پسران ۲۴ یا ۲۵ ساله به دنبال دختران ۱۸ یا ۱۹ و ۲۰ ساله هستن هم بخاطر فرهنگ تفاوت سنی و هم بخاطر دیدی که این پسران در دانشگاه نسبت به دخترهای دانشگاه رفته پیدا میکنن..... و البته تا حدودی حق هم دارن
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم از نظرتون ولی باید بگم شدیدا مخالفم با دید منفی به دانشگاه رفته ها که اگه این دید مصداق داشته باشه شامل حال پسرها هم میشه! همچنین باید اشاره کنم که تغییر های منفی که خیلی ها به دانشگاه ربطش میدن در خیلی از دختر و پسرهای دانشگاه نرفته هم وجود داره پس بیشتر به شخصیت هر فرد برمیگرده نه محیط دانشگاه
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
پيدا نكردم نكته اي رو كه برخلاف نظرم باشه :)) مرسي.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
خوشحالم:)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/٠٩
١
٠
سلام، مرسی از موضوعی که بهش اشاره کردین با خیلی قسمتاش موافقم، اینکه ما با یک معضل بزرگ روبرو هستیم درسته ولی ب نظر من کمی پیچیده تر از این حرفاس، شما میتونین قضیه رو به جای اینکه از زاویه رشد بی حساب و کتاب دانشگاه ها و صندلی های خالی یا پر شده با دختر جماعت ببینین، کل جامعه رو با تفکر آینده نگری تا دو قدمی جلوی پا نقد کنید یا فرهنگی که میگه مرد دیپلمه اگه با زن تحصیل کرده ازدواج کنه اقتدار زندگی فلان و بهمان میشه! حرف حق حقه حالا اینو چه مرد بزنه چه زن! این که نشد زندگی! مگه پدر مادرهای ما همه جوره هم سطح و روال بودن?! چطور زندگی کردن? به نظرم هرچند ما مملکت امام زمانی هستیم ( ینی یه دستی از غیب داره اوضاعمونو روبراه نگه میداره وگرنه هیچ توجیه منطقی ای نداره اصلا دووم بیاریم با این وضع زندگی) ولی تو این وضع هر خانواده ای هر فردی باید از خودش درست زندگی کردن رو شرو کنه! ما آدمهایی هستیم که هیچ کدوممون نمیدونیم چی میخوایم فقط هر مسیری که شلوغ بشه ماهم میریم همون مسیر! و این میشه نتیجه ش که سیر طبیعی زندگیمون بهم میخوره! دهه هفتادی ۳ بار ازدواج کرده طلاق گرفته تو فکر چهارمیه و کوچکترین نظری راجبه اصول زندگی مشترک نداره دهه شصتی که آدم پخته تریه کاسه چه کنم کنم دستش گرفته! بازم ممنون! :-)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
با این حرفتون خیلی موافقم :ما آدمهایی هستیم که هیچ کدوممون نمیدونیم چی میخوایم فقط هر مسیری که شلوغ بشه ماهم میریم همون مسیر!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
من کلی صحبت کردم و وارد جزئیات نشدم ولی خب از این دید هم میشه به قضیه نگاه کرد. اما الان خیلی ها این پختگی رو نمیبینن!الان خیلی ها دنبال طراوت و شادابی دهه ی هفتادی ها هستن نه علم و کمالات دهه ی شصتی هایی که تو وادی درس و کار افسرده شدن:)
princess Puffer
princess Puffer
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
درسته حق با شماست! پس با این ترتیب ایده ای هم که با این حرفتون به ذهنم میرسه این جمله معروفه که طرز تفکر یا سیستمی که تغییرناپذیره ناچار به انزوا و از بین رفتنه... (البته مفهووش اینه جمله دقیقش خاطرم نیست!)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
یک نوشته با محتوای پر مغز و بی ایراد. فقط ای کاش راه حل هم می دادید
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
اوهوم منم منتظر راه حل بودم..
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنون از اظهار لطف تون. متاسفانه راهکارش دست من نیست خیلی چیزها باید تغییر کنه تا این شرایط سر و سامان بگیره یکی اش اوضاع اشتغال و دیگری برگشتن به ازدواج های سنتی و عاقلانه است؛که خانواده ها براشون ازدواج بچه های همسایه و فامیل هم دغدغه بود و هیچ کس از معرفی جوون ها به یکدیگر ابایی نداشتن
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
ایرادی نداش نسرین جون ممون امیدوارم حل بشه واقعن
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم دختر خاص درباره ی راه حل هم توی کامنت قبلی توضیح دادم
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
به معضل بزرگ و اساسی جامعه امروز به خوبی اشاره کردید به شخصه دید بی طرفانه و غیر متعصبانه تون رو پسندیدم ... بیکاری همین طور که گفتین یکی ازعلل اصلی عدم تمایل جوون های دهه شصت و اوایل هفتاده که در بی توجهی مسولیین و البته سخت گیری هایافراطی خانواده ها سبب به وجود آمدن مشکلات خیلی بزرگ تری شده
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
فرسوده میکنه جوون ها رو این بیکاری
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
متنتون عالی بود ....... خسته نباشیدم میگم
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
مرسی آتی جان نظر لطف شماست:)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
نوشتتون خلی خوب بود...قابل تامل و بحث برانگیز همیشه از این جور نوشته ها خوشم می اومده...ممنون امیدوارم موفق باشین همجنان
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
متشکرم:) ان شالله
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
بله اینم یه طرف ماجراست....درست میگی...چه میشه کرد :/
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
حق با شماست. الان دیگه من آخرین دهه شصتی فامیل هستم که هنوز ازدواج نکردم. الان دیگه نوبت به دهه هفتادی ها رسیده و من همچنان در مانده از نزدیک شدن به امر ازدواج هستم. همه چیز متنتون زیبا و عمیق بود.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
١
٠
آقا ما افسردگی گرفتیم از بس عروسی هایی رفتیم که عروس یه پنج -شیش سال ازمون کوچیک تر بود:)) دهه هفتادی ها خیلی زرنگ تشریف دارن ماشالله!!!
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
آقا همه ایناحرفه. ما هنوز نیمه گمشده مون رو پیدا نکردیم :) ولی از شوخی گذشته خیلی باهاتون موافقم. مشکل اصلی هم از دیدگاه ماست.ینی چی که اگر دختر تحصیلاتش بالا تر باشه اقتدار مرد زیر سوال میره.واقا دیدگاه اشتباهیه که تو جامعه وجود داره.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
بعلهههههههه درسته:)) میدونی ساجده جان هرچند درست نیست ولی خیلی شایع شده این روزها.خیلی از خواستگارهایی که برای خود من یا دوستانم که اکثرا فوق لیسانس هستیم میاد به خاطر همین موضوع پیگیری نمیکنه دیگه چون پسرها فکر میکنن دخترهایی که از نظر تحصیلات سر باشن فردا تو زندگی سرکوفت میزنن به همسرشون!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
نکات خوبی رو اشاره کردید. تلنگر خوبی بود... یک یادداشت اجتماعی بنظر من الزاما نباید راه حل هم بده(این فقط نظر شخصی منه). تامل برانگیزیش کفایت میکنه تا مخاطب به فکر بیفته.... همه مشکل ما از همینجا شروع میشه که "فکر" نمیکنیم. همینکه یکی بتونه برای دقایقی ما رو به فکر واداره خودش کار بزرگیه. ممنونم نسرین خانوم :-)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
ممنونم آقای شمشیری بزرگوار. دقیقا من هم موافقم باهاتون مخصوصا توی این قبیل مسائل پیچیده و پر گره که راه کار دادن یه آدم معمولی اصولا به کار گرفته نمیشه و شاید اصولی هم نباشه.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/١٠
٠
٠
سلام؛ همین که جسارت به خرج دادید و به این مقوله پرداختید و البته با تحلیل های درست، جای بسی تشکر و قدردانی داره. حقیر با تمام صحبت های شما اعلام موافقت می کنم و با صحبت دوست عزیزم موافقم که فرمودند "تفکر"، واقعا نوشته هاتون قابل تأمله؛ امید که همه چیز درست پیش بره! ممنون از شما، سالم باشید و قلم بزنید :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١١
٠
٠
سلام آقا میرزای مهربان:) ممنونم بابت حضورتون و همچنین لطفی که به این نوشته دارین شما هم موفق باشید ان شالله
ph_phoenix
ph_phoenix
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
و من الله توفیق...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨