این شهر جای ما نیست!
شعری در مورد زندگی در تهران آلوده ...

این شهر جای ما نیست!

نویسنده : taba_sa

تقديم به دوستاني كه در شهر آشفته‌ای به نام «تهران» زندگي مي‌كنند:

در این دیار ســـربی ، یک استکان هـوا نیســــــت/ درد و غم و مرض هست؛ یک جرعه ی دوا نیست

مــعشوقه هــای این شهر بر چهره، مــاسک دارند/ احـــــوال عــــاشقان نیز، چندی است روبِه را نیست

فرهــــاد آسم دارد ، خسرو ســیاه سرفه/ هیچ آدمی به فـــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت

"اطفـــــال و ســـالمندان" در خــــانه ها اسیرند/ ویران شود هر آنجا ، غوغــای بچه ها نیســــت

تـــــاوان دیـــدن تو ، سنگینتر از جریمه است/ من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٦
٠
٠
قشنگ بود عزیزم.ولی خب ما که مشهد زندگی می کنیم!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
فدات دختر عمو جون.... مشهدم دیگه کم نمیاره از تهران.....
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٧
٠
٠
متاسفانه بله سارا جان:))
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٦
٠
٠
جالب بود.الان شهر مشهدم خیلی داره خراب میشه...
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
خواهش..... بله متاسفانه.....
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٦
٠
٠
اخی....بیت آخرشو میخوام
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
آره منم بیت آخرشو خیلی دوست دارم.....
bye
bye
٩١/١١/٢٧
٠
٠
ممنونم دوست خوبم ! بسیار زیبا بود
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
قابل شما رو نداشت جناب بای.....
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٧
٠
٠
مشهد هم در اینده ای نه چندان دور به همین درد مبتلا میشه حتی میشه گفت شده!
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
آخیییییییییییی!!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨