«خب که چی؟!»
یادداشتی پیرامون بی‌تفاوتی ما نسبت به اتفاقات اطراف‌مان

«خب که چی؟!»

نویسنده : علیرضا گرانپایه

یکی از دوستان در گروه تلگرام درخواست عکس از فجایع یمن را دارد، برای برپایی نمایشگاه جنایات عربستان در یمن به دنبال عکس از کشته شدگان غیر نظامی در یمن است. تعدادی عکس در گروه بارگزاری می‌شود ولی دوست مورد نظر از جمع حاضر درخواست می‌کند عکس‌های فجیع‌تری را به او معرفی کنند. تعدادی عکس که در آن حال و روز کودکان و آوارگان یمن را به نمایش می‌گذارد در گروه بارگزاری می‌شود، همین. فعالیت گروه بار دیگر با همان استیکر بازی چند آدم کم و بیش بی‌کار ادامه پیدا می‌کند. 

شاید از ابتدا نوشته به دنبال نقطه عطف و گره یادداشت می‌گردید و با خود می‌گویید: «خب که چی؟» درحالی که نمی‌دانید مشکل دقیقا همین جمله خب که چی است. نزدیک به 100 عضو همان گروه تلگرام با دیدن عکس‌هایی از مظلومیت مردم یمن که تنها گناه‌شان یک درگیری سیاسی داخلی بوده و به این جرم این روزها مورد تهاجم وحشیانه یک کشور دیگر قرار گرفته‌اند، همین جمله «خب که چی؟» در ذهنشان نقش بسته است. نمی‌خواهم در ادامه از نقشه‌های دشمن در مورد نقش بستن همین یک جمله در ذهن بسیاری از ما حرف بزنم و بگویم یادمان نرفته است روزهایی را که با خندیدن به جک‌های قومی و ملیتی آغاز کردیم و حالا با دیدن جک‌هایی که در آن به اعتقادات دینی و مبانی فکری‌مان توهین می‌شود هم ناخودآگاه لبخندی بر لب‌مان نقش می‌بندد.

می‌خواهم از دورانی بگویم که با آمدن موج عظیم اطلاعات دیگر قداست بسیاری از اتفاقات برای‌مان از بین رفته است. دو روز بعد از این اتفاق در گروه دیگر، فردی با قرار دادن یک ویدئو کلیپ از خواننده ملئون و هتاک «شاهین نجفی» ( با اینکه نوشتن صفت در مورد افراد در یادداشت یک اتفاق غیر حرفه‌ای است ولی با جان و دل غیرحرفه‌ای شدن نوشته را به جان میخرم) که در آن صراحتا به ائمه اطهار توهین شده بود، مهر تاییدی بر دیدگاه من زد. باز هم گذشتن از کنار اتفاقاتی که شاید هر کدام از آن‌ها نقش پازلی را بازی می‌کنند تا همین یک جمله در ذهن‌مان نقش ببندد «خب که چی؟».

در این یادداشت قرار نیست در مورد راهکارهای برخورد با هر کدام از این موضوعات صحبت شود که اگر این‌طور بود شاید باید هزاران کلمه در مورد بدسلقیگی بعضی از دوستان در مقابله با چنین اتفاقاتی بنویسیم ولی باید گفت که هر روز صبح قبل از رفتن به محل کار یا دانشگاه با خودمان بارها این جمله را تکرار کنیم که نقش بستن کلمه «خب که چی؟» در ذهن‌مان مقدمه شروع یک اتفاق خطرناک است و آن، بی‌توجهی به اتفاقات پیرامون زندگی است. اتفاقاتی که شاید برای آن باید در تنهایی ساعت‌ها به تفکر بنشینیم، نه این‌که با یک استیکر از کنارش رد می‌شویم و با خود بگوییم: «خب که چی؟»

اگر با خواندن این یادداشت همان جمله معروف در ذهن‌تان نقش بسته است و در حال کلنجار با ذهن خود برای نپذیرفتن این جمله هستید، باید بگویم که اگر امروز در قبال بسیاری از اتفاقات اطرافتان بی‌تفاوت باشید، انتظار داشته باشید تا روزگاری اطرافیان‌تان در ذهن‌شان برای اتفاقات زندگی شما این جمله را به کار ببرند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
٢
٠
خوب بود..... اما برای ساده عبور نکردن از کنار اتفاقات بزرگی که ما تاثیری در اون نداریم چه کاری میشه کرد؟..... شاید یاد نداریم؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٣
١
٠
برای ساده عبور نکردن از کنار اتفاقات بزرگی که ما تاثیری در اون نداریم ميتونيم سعي كنيم تا توش موثر بشيم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
١
٠
بسیار سپاسگزارم ....... ( همانا در این لحظه حمید گریبان دریدندی و نعره ها زدندی و از این کرامت مصطفی سر به بیابان گذارندی)
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
بععله:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٣
٣
٠
یاد شعر مارتین نیمولر افتادم......... اول سراغ کمونیست ها آمدند، سکوت کردم چون کمونیست نبودم. بعد سراغ سوسیالیست ها آمدند، سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم. بعد سراغ یهودی ها آمدند، سکوت کردم چون یهودی نبودم. سراغ خودم که آمدند، دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید. به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
شعر به جایی بود، ممنون:)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
همينطوره اغلب، نه فقط در اين مورد كه در هزاران موضوع! مرسي :)
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
بعله متاسفانه
معین اصغری
معین اصغری
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
دست رو خوب نکته ای گذاشتی
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
ممنون معین جان:)
ahn_1373
ahn_1373
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
چه عجب!! ممنون علیرضاجان.... بسیار عالی بود....ولی کاشکی درباره این موضوع اینقدر کتابی نمینوشتی!
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خواهش میکنم احمد جان. آره شاید بهتر بود یکم دوز احساس بودن مطلب رو بیشتر میکردم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
به قول یکی از آهنگهای علیرضا افتخاری"ای نگار یمنی من با تو تو بی منی" اره دیگه یکی مثل منم با امدن اسم یمن یاد چنین چیزای میفتن!!/خ
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
بععله:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
گر در یمنی چو با منی پیش منی. گر پیش منی چو بی منی در یمنی. من با تو چنانم ای نگار یمنی. خود در غلطم که من توام یا تو منی (ابوسعید ابولخیر)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
خوب بود...ممنون...قابل بحث و فکر و دفاع
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
کاملن درسته..............ممنونم ازتون
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خواهش میکنم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
واقعا هم بي تفاوتي مردم نسبت به مردم يمن و همچنين فلسطين دردناكه... مخصوصا اونهاي كه ميگن تو مملكت خودمون اسيدپاشي ميشه اونوقت بعضي ها به فكر مردم غزه و يمن و... هستند؟ گاهي احساس مي كنم برخي ها بويي از انسانيت نبرده اند و فقط شعار ضد نژادپرستي مي دهند در حالي كه... اما در مورد توهين به مقدسات من هم مخالف توهينم اما بهضي چيزها صرفا يك شوخي است يا يك طنزي كه مي خواد به زبان طنز واقعيتي رو بيان كنه. مثلا واقعيتي رو در مورد رفتار برخي مسلمان ها كه هيچ ربطي به اسلام ندارد، اما خودشان معتقدند كار ديني انجام مي دهند!...
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام. آره من با شوخی مشکلی ندارم ولی باید حواسمون باشه که مرز بین شوخی و توهین رو بتونیم مشخص کنیم. شوخی شوخی نباید بهمون توهین بکنن
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
گاهي توهين يه امر نسبي ميشه البته...
aaasaeid
aaasaeid
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
کلا با این دست مطالب غیر حرفه ای از نویسنده هایی غیر حرفه ای ،حال میکنم
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
با تشکر از سعید آقای گل:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
"خب که چی" تکیه کلامه منه. ولی در این موارد نمیگم.فقط یک سوال پیش میاد که همون سواله آقای بزرگواریه. یا اینکه توی متن گفتین بریم بشینیم فکر کنیم. خب فکر کردیم بعدش چه اتفاقی میفته؟ کاش نوشتتون رو کامل می کردین آخه اینجوری شما فقط انتقاد کردیم و پیشنهاد ندادین
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
موافقم باهاتون که متن میتونست کامل تر باشه ولی میترسیدم طولانی تر شدن مطلب باعث خستگی بشه. انشالله در مطالب بعد به سراغ راهکار میریم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨