از اين همه ديوار بدم مي‌آيد

از اين همه ديوار بدم مي‌آيد

نویسنده : Mehran

بابا رفته بود بالا و دوتا دوتا از تو نيسان بلوك‌ها را مي‌داد به من تا بچينم‌شان روي زمين. همين طور كه مشغول بوديم گفتم: بابا نميشه ديوار نكشيم؟ يا حداقل با بلوك و سيمان اين كار رو نكنيم؟

يك لحظه نگاهش رو انداخت روی صورتم و سر تكان داد.

گفتم: ميدونم به خاطر اين‌كه گاو يا مرغ و خروس نيان توی حياط داريد ديوار مي‌كشيد ولي خب چرا با بلوك؟ حالا كه بايد اين كار رو بكنيم، من ميگم فنس بكشيم، بعد جلوش پيچك بكاريم. پيچك‌ها كه رشد بكنن فنس رو مي‌پوشونن، قشنگ‌تر هم ميشه. ماشالله تو شمال هم كه يه چيزي بكاري فورا سبز ميشه. بهتون قول ميدم تا 6 ماهِ ديگه يه ديوار سبز، دور تا دور خونه رو پوشونده باشه

- خب فرقش چيه؟ ديوار ديوارِ ديگه

- آره، ولي... راستش ديوارهاي سيماني حال آدم رو بد مي‌كنن. انگار بيشتر از اين‌كه حريم خونه‌ها رو از هم جدا كنه، خودِ آدم‌ها رو از هم جدا مي‌كنه. اصلا ديوار همون آدم‌ها رو هم سرد مي‌كنه. من با فنس كشيدن هم مخالفم، اگه اون پيشنهاد رو دادم چون ديدم شما اصرار داريد كه دور خونه رو بپوشونيد وگرنه به نظر من همين چَپَر قديمي كه با تيغ هست خيلي هم خوبه. اصلا بذاريد همين طور بمونه، هم قشنگ‌تره هم خرج اضافي نمي‌كنيد.

- اين چپرها ديگه به درد نمي‌خورن. مي بيني كه، مرغ و خروس‌ها از بينش رد مي‌شن. تازه ارتفاعش هم كمه، گاوها يه لگد بكنن روش راحت ميان تو حياط.

عصباني شدم از اين‌که بحث چند ماهه‌مان دوباره به همان جاي هميشگي رسيد. با كلافگي گفتم: پس لااقل بذاريد فنس بكشيم.

بابا دست از كار كشيد، بلوك‌ها رو همون‌جا گذاشت، يک دستش را زد به كمرش و با دست ديگر عرق پيشاني‌اش را پاك كرد. همان طور كه توی فكر بود دور تا دور خانه را نگاه كرد. چند ثانيه‌اي ساكت ماند. بعد رویش را به من كرد و گفت: به نظرت 1500 تا بلوك واسه اين‌جا كافيه؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٠٧
١
٠
:))یاد داستان دیوار افتادم:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
منم نرده و فلس بيشتر دوست دارم. ديوار فقط واسه خوه خوبه. ديوارها نماد محدوديت هستند!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
نمیدونستم فلس دوست دارین؟......:)))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
چقدر كامنتم اشتباه تايپي داره. منظورم فنس و خونه بود... (تازه همين الانم فنس رو فنش نوشتم و تصحيح كردم:))))))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
چه پیشنهاد شاعرانه ای دادین ولی کاش که قبول میکردن......
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
قشنگ بود...یه جورایی منو بدر به قدیما نمیدونم چرا اما یاد خونه مامان بزرگم افتادم...ممنون امیدوارم موفق باشین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٨
١
٠
اوع چه جالب منم چند وقته این پیشنهاد درمورد باغمون به بابام دادم....البته چون باغ ما حکم بیت الفامیل و داره بابام جواب قطعی درمورد حصار کشیدن اطراف باغ...نصب فنس و پرچین نداده.... من حتی چند نو پیچک خوشگلو مناسب روهم شناسایی کردم :((
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٩
٠
٠
بسیار عالی...... فنس و پیچک.... چه ترکیب زیبایی... :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات