من بهترین مادر شمال کمی شرقی خواهم شد

من بهترین مادر شمال کمی شرقی خواهم شد

نویسنده : زهرا- خسروی

اسمش را می‌گذارم «زاوَش» به بزرگی قمر مشتری. جمعه شب‌ها می‌برمش دریاچه مصنوعی شهر و 7/5 کیلومتر به پاس زحمات چگالی گالِن می‌دوانمش(!) او هم از تکرار الفبا، از معلمش که با دمپایی آمده بود، از پسر بچه موفرفری‌ای که به سیم ظرفشویی کلاس معروف شده بود بگوید و هِی اکسیژن کم بیاورد و بایستد و من برعکس شوم، درجا بزنم، نگاهش کنم و به خودم به بهترین مادر شمال کمی شرقی افتخارهای گرم کنم.

سر هر ماه مدیر مدرسه‌اش تلفن خانه را یکسره کند و با تُن صدای باباقوری‌اش بگوید: خانم لطفا این کله بچه‌ات را یک سروسامانی بده اگر شپش داشته باشد آن وقت فردا روز همین شما نمی‌گویید از بچه‌های دیگر به ارث برده و... و من توی دلم به مدیر خُزَنبیل‌شان فحش‌های طومارگونه بدهم و از آن به بعد عهد کنم سر ماه از اول سنگ فرش‌های خیابان ششم تا خودِ سپاس قدم بزنیم تا برسیم به تابلوی «ما نابِ نابِ نابِ نابیم»، او برود بنشیند روی یکی از صندلی‌ها و دستور موهای دیزِل‌وار بدهد و من از دور توی چشم‌های عسلیه ریزش خِنگ شوم و به خودم، به بهترین مادر شمالِ کمی شرقی افتخارهای آستین دار کنم.

سه شنبه‌ها که من توی هال مثلا دارم با فلانی غیبت طاهره خانم را می‌کنم، بیاید پاهایش را آمرانه بکوباند کفِ موزاییک‌های آشپزخانه کاشی مرغابی دارمان و هِی داد و بیداد که  جناب خانمِ مارپل(!) مرا باید ببری شبِ شعر، من هم گوشی را قطع می‌کنم و می‌روم روبرویش و با انگشت اشاره‌ام که لنگ در هوا مانده و جلو عقب می‌رود به او می‌گویم: «زاوش خان مگر شما فردا امتحان ریاضی نداری؟ به جای فعال کردن سمت راست مخت به فکر آن چپِ خالی بدبخت باش برو بخوان درس‌ات را تا آن روی هاپوگونه‌ام بالا نیامده(!)» و او از آن‌جا که از آن روی من بسیار بسیار خوشش نمی‌آید برود کِز کند گوشه اتاقش و من باز هم به خودم، به بهترین مادر شمال کمی شرقی افتخارهای بلند بلند کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٨
١
٠
خيلي قشنگ بود عالي با طعم پرتقالي ^__^
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
|:
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
نمی دونم من دوبار نوشتمش ؟نمیفهمم !
atraknews
atraknews
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
روزنامه نگاری پیشه کردین هر چیزی رو چند جا می نویسین!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
\:
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٣/٢٨
١
٠
چه قد قشنگ!بسی هم به دلمان نشست!دفعه دومش رو هم خوندم!:)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
قوربان شوما(:/تچکرات مرا پذیرا باشید(:،قدرم را هم بیشتر بدانید(!)
z-taghipour
z-taghipour
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
زیبا بود ..ممنون :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
ممنان از تو که خوندی(:
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
وا چرا دوبار گذاشته شده
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
این رو توی وبلاگتون نذاشته بودین؟ ...... قشنگ بود...... :))
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
بزرگوارید جناب ،بله در وبلاگمان نیز بود ،سپاس(:
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
عالی نوشدی زهرا جونم!فقد ی چیزی:"آمرانه" ینی چی؟؟
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
آمرانه:تحکم براگیزنااااک(:((محکم پاشو کوبید روی..))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
خیلی زیبا بود. عبارات جالبی رو به کار بردی. بچه کلاس اول اینقد چیز بدونه خیلی خوبه. معلومه واقعا بهترین مادر شمال کمی شرقی می شی :)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
میدونی فانک بچم به خودم رفته باهوشه یه نمه((:/ممنون جانکم(:
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
*فرانک(:
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
زاوش؟! یعنی چی؟!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
یکی از قَمر های مشتری بزرگ(:
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
راوش دخترونه ست یا پسرونه؟
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
پسره بچم آقای بزرگواری((!))بعدشم زاوش نه راوش دی:
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
چه بامزه ست :دی
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
حس مادرانه زیبایی داشت...با این اوصاف استعداد تبدیل شدن به بهترین مادر شمال کمی شرقی رو دارین...ایشالا که میشین :))...قشنگ بود
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
بعله دیگه(: ، ممنان از شما جنابِ کلد(:
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
اینجانب پسر کاملا شرقی, برای شما آرزوی موفقیت می کنم..
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
ما هم هم(:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
شیک نوشتید (بقول بانو دنیادیده). موفق باشید خانوم خسروی :-)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
ای بابا استاد شما هم؟(((:|ممنون ممنون(:
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
زواش قمر مشتریه یا خود مشتری؟!! من از قمرای مشتری گانیمد و دوس دارم هم بزرگتره هم خوشگل تر :)) شیک نوشتی عزیز جان...قلمت مستدام...اوقاتت همیشه به شادی (^_^)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
قمرشه، ممنون جانم(:
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
خوآهش... مطمئنی اسم باستانی خود مشتری نیست؟! آخه میدونی مشتری یه63 تایی قمر داره من برا کاری باید فهرستشو درمیاوردم....اوووم یادم نیومد که زواش یا یا زاوَش به چشمم خورده باشه...معنیشو سرچ کردم ووگویا ریشش میشه زئوس که یونانیه وتقریبا میشه اسم باستانی خوده سیاره مشتری (^_^)
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
زاوش ، نام کوکب مشتری است . (برهان قاطع). نام ستاره ٔ مشتری است که لفظ دیگرش برجیس است .
Z_M
Z_M
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
مشتری زئوس نبود برادر زئوس بود
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
منم ازین برنامه ها برای کارن دارم ;-) خوشمان آمد
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٢٩
٠
٠
برنامه های من که جا نمیشن ، اینا یه چشمش بود ((:،بسی خوشحال که خوشت آمد رویا جانکم(:
tanin
tanin
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
جالب بود:))خوشمان امد مرسی زهرا^_*
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/٠٣/٣٠
٠
٠
مرسی از تو که خواندی طنینِ جان(:
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
خیلی قشنگ بود. هاپوگونه :)))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات