این فریزرهای دوست داشتنی

این فریزرهای دوست داشتنی

نویسنده : صدیقه حسینی

کلاس دوم دبستان بودم که فریزر خریدیم. تا قبل از آن از جایخی یخچال استفاده می‌کردیم و خریدن فریزر برای من یک تجربه فوق العاده بود، چون حس پز دادن را برای اولین بار در من بیدار کرد. حسی که قبل از آن هیچ وقت نداشتم. نه نسبت به لباس‌های نو، نه کفش تازه و نه هیچ چیز جدید دیگر! شاید به خاطر این‌که فریزر بزرگ بود، اسم جالب و خوش آهنگی داشت. ظاهرش شبیه یخچال بود اما خیلی خیلی مرموزتر! طوری که من آن وقت‌ها می‌توانستم در یخچال را باز کنم و چند دقیقه‌ای همان طور زل بزنم به قفسه‌ها تا مادرم بپرسد: داری استخاری می‌کنی؟! اما هیچ وقت اجازه نداشتم حتی به نیت استخاره در فریزر را باز کنم، چه برسد به این که بخواهم ببینم جواب استخاره‌ام در کدام طبقه‌اش است؟!

یادم هست تا یک ماه یا شاید هم بیشتر تمام حرف‌ها و خاطرات من حول همین موجود یخی مرموز می‌گذشت.خیلی خیلی برایم مهم بود که زودتر از بقیه از کار دکمه‌هایش سر در بیاورم و اصلا اگر از من بپرسید بهترین و جذاب‌ترین کتابی که در بچگی خواندی چه بود؟می‌گویم دفترچه راهنمای فریزر! ساعت‌ها می‌نشستم و به عکس‌های دفترچه راهنمایش نگاه می‌کردم. به عکس ماهی‌ها و میوه‌های تر و تازه که از کشوها بیرون زده بودند با اشت‌ها و اشتیاق نگاه می‌کردم و احساس خوب و خنکی داشتم.

یک روز بعد از خرید فریزر، قمقمه قرمزم را بردم مدرسه و هر قلپ آب که می‌خوردم به بچه‌ها می‌گفتم: وای! هنوز یخش کامل آب نشده چون تو فریزر بوده حساااااااااااابی یخ زده... و بعد با لحن خاصی اضافه می‌کردم که: می‌دونید؟ اول فکر کردم قمقمه‌ام رو گذاشتم توی کشوی اول ولی بعد دیدم توی کشوی پنجمه... جالبه نه؟!

و در آن لحظه می‌خواستم تعداد کشوهای فریزرمان را به رخشان بکشم. اما آن‌ها خیلی خونسرد و عادی گوش می‌دادند و حتی گاهی حوصله‌شان سر می‌رفت و من وقتی دیدم با این جمله‌ها نتوانسته‌ام حس حسادت‌شان را تحریک کنم رفتم سراغ یک سوال اساسی و پرسیدم: راستی بچه‌ها برنامه‌تون برای تابستون چیه؟!

از زمانی که این سوال را پرسیدم تا تابستان چیزی حدود پنج- شش ماه باقی بود اما با این حال هر کدام‌شان بعد از جمله «حالا کو تا تابستون» یک جورهایی از برنامه‌شان گفتند. یکی‌شان گفت که می‌خواهد برود شمال کنار دریا، یکی می‌خواست برود کلاس زبان، یکی کلاس نقاشی! و نوبت به من که رسید گفتم: ولی من می‌خوام کلی بستنی بخرم بذارم توی فریزر بعد تموم تابستون رو بمونم خونه و هر روز یه بستنی از فریزرمون دربیارم بخورم... فریزر تو تابستون خییییییییلی خوبه... .خییییییییییلی....

و بعد یادم هست که همه‌شان با چشم‌های گرد شده نگاهم کردند. جوری که من تا چند روزجلوی خودم را گرفتم تا دیگر حرفی از فریزر نزنم و آن‌ها  بیش از این شوکه نشوند و فرصت داشته باشند آخرین جمله من درباره فریزر را هضم کنند، تا این‌که نزدیک امتحان‌ها رسید و معلم داشت تاکید می‌کرد که حتما در یک محیط آرام و بی سر و صدا درس بخوانیم که من دستم را بلند کردم و گفتم: خانم اجازه! ما همیشه کنار فریزر می‌شینیم درس می‌خونیم همه درسا رو خوب یادمون می‌مونه...

معلم با تعجب پرسید: تو آشپزخونه؟!

گفتم: نه خانم! فریزر ما بزرگه تو آشپزخونه جا نمیشه... واسه همین گذاشتنش توی اتاق ما... ما حتی شبا پیش فریزرمون می‌خوابیم...

و معلم نفسش را داد بیرون و گفت: آهان!

تمام این‌ها را دیروز به یاد آوردم! دیروز که به مادرم گفتم: این فریزر رو کی می‌خواین بندازین دور؟! دیگه از قیافه افتاده‌ها! حسابی آبروی آدم رو می‌بره....

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
خیلی خوب بود!!:))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی سپیده جان
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
وای صدیقه عزیزم تو و جیم ؟ چقد عالی ک اینجام دارمت ❤❤
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
عرفانه ی عزیزم خیلی خیلی خیلی اتفاقی طرف های عید این سایت رو دیدم و به نظرم اومد که فضای خوبی داره برای انتشار مطلب و حرف زدن روی کارها هرچند که اون بخش نظر دادن روی اثر همدیگه توی این سایت خیلی به به و چه چه منده :d ولی خب بازم بد نیست ... منم خوشحالم هستی....خیلی غریب مند بودم این جا :/
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
‎;-)‎ من بچه بودم فک میکردم بین لوازم خانگی، فریزر هوشمنده! ولی دیگه باهاش خاطره سازی نکردم.
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
منم نکردم... اینا خیالاتمه ... هوم :-)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
درود. زیبا بود
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم :-)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
البته یخچال دوست داشتنی تر است
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
شاید ... کسی چه می دونه؟!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چقدر ماها تو بچگی هامون از این خاطره های بامزه ساختیم ...یادش بخیر خیلی دوست داشتنی بود...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی نسرین جان
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
=))) دمش گرم حرکت بستنی قشنگ بود :))) عالی بود مرسی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
هه هه مرسی :d
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
یادمه منم دقیقن دوم دبستان بودم،همه بچه ها ازین مدادای معمولی داشدن!ولی من با اتُد مینوشتم.همه هی میومدن ازم سوال میپرسیدن این چیه و اینا!خخخخخ یادش بخیر!چقد سرکارشون گذاشده بودم!مغسی صدیقه جان=)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
وااااااااای چقدر با اتودت فخر فروختی دختر ... :-)
سیده نعیمه زینبی
سیده نعیمه زینبی
٩٤/٠٤/٠٢
٠
٠
چه دنیای فریزری داشتین ها خخخ ممنون از نوشته خوبتون :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنون از تو نعیمه ی نازنین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلــــــــــــــــــی هم جالب (^_^) زمان ما مهمترین و جذاب ترین موضوع درمورد یخچال فریزر آلاسکا بودندی....وایضا یخ در بهشت....اعتراف میکنم منم چند باری با این دومورد پز دادم :))) مرسی از شما شیک نوشتین...قلمتون مستدآم....اوقاتتون همیشه به شادی (^_^)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم آقا یا خانم دنیا دیده بدی جیم همینه دیگه آدما اسم مستعار دارن همش مرسی از لطفت :-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
خوآهش میشه :) اگه از کامنتام معلوم نمیشه...ایضا از پست های خانومانم ، از کامنت پای این مطلبتون که معلومه (^_^) http://jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=1&id=20215
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
:-) چه حافظه ی خوووووووووووبی دارید مرسی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
فریزر چیه :دی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
عه شما ندارین؟! ما داریم انققققققققققدر خوبه هه هه
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
اتفاقن منم کلاس دوم بودم که فریزر خریدیم.. انقد تو فکر فریزین بودین,خدارو شکر مغزتون یخ نزده..
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مغزتون یخ نزده ؟! خدایا این کامنت عالی بود اصلا ...
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
اتفاقن منم کلاس دوم بودم که فریزر خریدیم.. انقد تو فکر فریزر بودین,خدارو شکر مغزتون یخ نزده..
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
منم کلاس دوم بودم فریزر گرفتیم...چ جالب:)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ای بابا من از وقتی دنیا اومدم فریزر داشتیم این متن خیال منده هه هه
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٤/٠٦
٠
٠
هر هر هر :|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٠٣
٠
٠
خوندن قلم شما حس خوبی بمن میده .. بی شیله پیله می نویسید و روون. بیشتر و بیشتر ارسال کنید :-)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی آقای شمشیری نازنین :-)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی آقای شمشیری نازنین :-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
خيلي خوب بود :) مرسي :))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
ممنونم دوست خوب
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
خوب بود خانوم حسینی ... موفق و سربلند باشین :))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
مرسی آقای بزرگواری واقعا هم بزرگوارید :-)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
آخ من بازم دیر دیدم مطلبم رو ... ببخشید و ممنون از همگی تون :-)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٠٤
٠
٠
نمیبخشیم:| خخخخ
erfanee_mpX
erfanee_mpX
٩٤/٠٤/٠٥
٠
٠
ای جانم.. خوشحالم ک نوشته های زیباتو میخونم اینجا ❤
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨