از خر شیطان پیاده و سوار ماشین خودمان می‎شویم!

از خر شیطان پیاده و سوار ماشین خودمان می‎شویم!

نویسنده : صدیقه حسینی

پنج‎شنبه‎ها روز خانواده است و مجری‌های تلویزیون به ما می‎گویند که در این روز با خانواده‎تان صمیمی‎تر باشید و با هم به سفر بروید و هی بهانه نیاورید که سفر خرج دارد و ما پول نداریم! دیگر یک پیک نیک ناقابل که می‎توانید بروید. نمی‎توانید؟! ما هم دیدیم که راست می‎گویند. بهتر است دل را به دریا که نه! به یک فضای سبز بزنیم و آب و هوایی عوض کنیم. آن وقت‎ها که تهران انقدرها فضای سبز نداشت و ما به دیدن این همه سرسبزی عادت نداشتیم، می‎رفتیم بیرون و یک چمنکی پیدا می‎کردیم می‎نشستیم رویش یک چیزکی می‎خوردیم و برمی‎گشتیم و تمام هفته هم شارژ بودیم. اما حالا سطح توقع‌مان حسابی بالا رفته و دیگر به یک دانه دو دانه درخت راضی نمی‎شویم، باید فضا بیشتر از این‎ها گل و بلبل‌دار باشد که ما را تا آخر هفته شارژ نگه دارد. 

این است که در تمام مسیر هر کدام به نوبه‎ی خود سر را از پنجره بیرون می‎آوریم و با چشم‎های جستجوگرمان به دنبال یک جای پیک نیکی می‎گردیم و من مدام می‎گویم: همین جا خوب است، همین جا نگه داریم، این همه درخت دارد جلوتر برویم دیگر جا نیست‌ها! همه آمده‌اند پیک نیک! که بالاخره پدر خانواده یک جای پر از دار و درخت پیدا می‎کند و نگه می‎دارد و می‎گوید: عجب جایی ست... ما هم از ماشین پیاده می‎شویم و تکرار می‎کنیم: عجب جایی ست... و بعد هر کدام یکی از وسایل را از صندوق عقب برمی‎داریم و هلک هلک به بالای تپه منتقل می‎کنیم تا به مکان مورد نظر برسیم و حسابی هم سردمان شده است. زیرانداز را که می‎اندازیم و می‎نشینیم دوباره پدر می‎گوید: نه! این جا به درد نمی‎خورد! زمینش شیب دارد... و ما هم تکرار می‎کنیم: به درد نمی‎خورد! زمینش شیب دارد! و بعد مادرم می‎گوید: بلند شوید زیرانداز را آن طرف‎تر پهن کنیم... و ما هم همان طور که هنوز خستگی‎مان در نیامده است و نفس نفس می‎زنیم از جا بلند می‎شویم و دوباره وسایل را برمی‎داریم و زیر انداز را آن طرف‎تر پهن می‎کنیم و تا می‎آییم بنشینیم، می‌بینیم برادرجان از دور دوان دوان و در حالی که دارد دست‎هایش را در هوا تکان می‎دهد و داد می‎زند به سمت ما می‎آید .حسابی می‎ترسیم. نزدیک که می‎شود می‎گوید: جمع کنید! جمع کنید! من دویست متر بالاتر یک جای بهتر پیدا کرده‎ام که سرویس بهداشتی هم دارد و خیلی خیلی  بهتر از این جاست. جمع کنید برویم آن جا...

آه از نهاد همه‎مان بلند می‌شود و دوباره وسایل را جمع می‎کنیم. از تپه پایین می‎آوریم، می‎گذاریم داخل ماشین راه می‎افتیم و می‎رویم به سمت مکان پیشنهادی برادر جان که هرچه باشد روز خانواده است و نظر او هم محترم! به دویست متر بالاتر که می‎رسیم برادرم می‎گوید: همین جاست و با انگشت به جایی اشاره می‎کند که خانواده‎ی دیگری دارند وسایل‌شان را در همان‎جا پهن می‎کنند. برادرم به سمت‌شان می‌دود و می‌گوید: ما زودتر این جا را پیدا کرده بودیم... و مرد خانواده‎ی دیگر می‌گوید: ما که آمدیم کسی را ندیدیم و این‌جا برای ماست، به ترتیب هر کدام‌مان چیزی در دفاع از خودمان می‎گوییم و حس مالکیت‌مان را به چمن ِمورد نظر نشان می‎دهیم که دعوا بالا می‎گیرد و آن خانواده هم زیرانداز را پهن می‎کنند و همه‎شان چهار زانو می‎نشینند در چهارگوشه‎اش و مرد رو به ما می‌گوید: می‌خواهم بدانم کی می‌تواند ما را از این جا بلند کند.

این اتحاد و هماهنگی خانوادگی‎شان کفرمان را درمی‎آورد و به ما می‎فهماند که مقابله بی‌فایده است. ما شکست خورده‌ایم. از خر شیطان پیاده می‎شویم و سوار ماشین خودمان می‎شویم که پدر می‎گوید: اصلاً  برمی‎گردیم خانه! پیک نیک هم نخواستیم... و بعد خیلی خانواده‎وار برمی‎گردیم به خانه و از کانون گرم خانواده‎مان مراقبت می‎کنیم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
به به چه پكنيك به يادماندني اي:)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خانواده های ایرانی کلا این جوری میرن پیک نیک من جور دیگه ش رو ندیدم .... :D
همتا
همتا
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
یاد سیزده به درا افتادم که همه جاهای سرسبزو رد می کنیم به امید رسیدن به جای بهتر دست آخرم تو کویری ترین نقطه ممکن ترمز می کنیم :|
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
حالا یه زمانی هم انقدر زیر انداز رو می کشیم اون ور می شینیم پا میشیم که دور شمسی قمری می زنیم باز بر میگردیم به همون نقطه ی اول.... نمی دونم چرا
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
تا حالا برام همچین اتفاقی نیوفتاده چون ما معمولا از شب قبلش برنامه میریزیم و جایی رو مشخص میکنیم و صبح هم زود تر میریم که جا پیدا کنیم (البته یه جای خوب) بعدم وسایلمونو میذاریم و خانوادگی میریم کوه یا بالای آبشار...
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
وااااااای از شب قبل؟!مگه میشه آخه؟!این همه استرس و شب بیداری و برنامه ریزی واسه یه پیک نیک ساده؟من حتی سیزده به درشم درک نمی کنم ادم هایی رو که میرن از صبح خیلی زود جا می گیرن.... پیک نیک باید همه چیش راحت برگزار بشه دیگه
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
منظورم از برنامه ریزی ساعت رفتن و جایی که میخوایم بریم...ما هم خیلی ساده میریم پیک نیک برا همین هر دفه بیشتر از دفه های قبل بهمون خوش میگذره
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
عجب :)) اینقدر سخت گیرانه که خوش نمیگذره....مام یه بار دچار این مشکل شدیم....تعدادمون زیاد بود نمیشد که به تفاهم برسیم...جنگل هم با اون عظمتش جای سوزن انداختن نداشت...هوا هم گرم...همه بی اعصاب ...مسیر رفته به سمت جنگلو برا پیدا کردن جای بهتر اونقدر برگشتیم عقب که آخر سر هم بساطمونو زیر یه پل پهن کردیم...نیم ساعت اول همه ناراضی ولی بعد کم کم اون روز شد بهترین روز مون.... هواش خنک ترین هوای دنیا....نزدیکیای محل اسکانمون رودخونه بود...ماهی گرفتیم...آب بازی کردیم .....از دروتپه ها بالا رفتیم...تا تونستیم روی ستونهای بتنی پل یادگاری نوشتیمو با دست نوشته های قبلی عکس یادگاری گرفتیم...خلاصه خوب روزی بود.... انشالله نصیب شمام بشه :))))))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
دقیقا حرف متنم همینه دیگه این همه سخت گیری واسه چی آخه؟!که چی؟
admincheh
admincheh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
سعی کنید قبل از سواری بر خر شیطان از همان اتومبیل خود پیاده شوید:دی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
من اصلا متوجه نشدم شما چی گفتین
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
همیشه باید یه خانواده پیدا بشه که جایی که نشون کردیم رو بگیره ! همیشه :))) // مرسی ازت صدیقه جان خیلی عالی بود :)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آره دقیقا هممممممممممیشه چرا آخه؟! :D
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
منم با نظر دنياديه موافقم. خيلي سختگيرانه خوش نمي گذره. اصل اينه كه تو يه فضاي باز دور هم بشينيم. وسواس نبايد به خارج داد. (نوشته بانمكي بود صديقه جان)
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
آره دیگه هدف منم از نوشتن این متن همین بود که بگم این همه سخت گیری واسه چی؟!که ماها حتی واسه یه پیک نیک رفتن هم دنگ و فنگ داریم مرسی زهرا آقای ِ جان
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
چ تیتر باحالی داشت متنتون :) جالب بود مرسی
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
مرسی دوست عزیز
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ما اصولا بیشتر از غلظت سبزی چمن به خلوتی منطقه فکر میکنیم جایی که پرنده هم پرنزنه از نظر ما بهترین محل برای برگذاری پیک نیک است:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
راستی از این به بعد به برادر محترم توصیه کنین شما رو با تلفن از منطقه ی مورد نظرش آگاه کنه یا یه چیزی رو نشونه بذاره بعد بیاد سراغ شما که سوزه از دست نره!
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
هه هه هرچند این داستان واقعی نبود ولی چششششششششم :-) ایده ی خوبیه هرچند اون جاها که ما میریم گوشی موشی آنتن نمی ده اصلا فضا خیلی سبزتر از این حرف هاست
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
خیلی جالب بود و تیترش هم هوشمندانه انتخاب شده بود ممنون لذت بردم
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون دوست عزیز لطف دارید
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
خخخخخ..... لذت بردم..... موفق باشین.... :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣