طوری باشیم که هر صبح، وقت بیداری، به هنگام نظر بر هم، همان لحظه، دوباره و سه باره، چند باره، هزار باره و چندین سال باره، عاشق هم شویم و باشیم.

عشقی که روز به روز است و نو به نو اما نه برای تجدید قوای آن و یا تقویتش. این عشق پاک و راستین در همان آغاز هم عظیم بوده و کنون نیز هست. بلکه این نو به نویی امری است برای آشکار سازی بیشتر عظمت و بزرگی‌اش و اعلام تهدیدی روزانه به آنچه‌ها که برای خفای عشق در طی روز به ما هجوم خواهند آورد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٢٩
٠
١
قشنگ بود هادی جان ... ولی اگه نظر منو بخوای ، به نظرم جا داشت یکم نرم تر و عاشقانه تر بنویسی ... کلا نوشته های قشنگی داری آقا هادی :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
ممنون؛ این از نوشته های دم دستی پارسال بود که لابه لای برگه ها یافتم..
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
سلام ... من كه نميدونم عشق چيه . خوردنيه؟ پوشيدنيه؟ كشيدني يه؟
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
اگه خوردنی یافتیدش؛ منم پیشاپیش میگم : نوش جان..
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
اگه از روزمرگی خودمون رو راحت کنیم میتونیم هرروز دوست بداریم...
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٣١
٠
٠
بسیار عالی؛ یک جمله ی طلانوشت...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
از من اجازه گرفتین فامیلیمو گذاشتین تو متنتون؟!؟!:دی...مختصر ومفید!تشکرات:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
عشقی؟ راستین؟ بزرگی؟ :دییی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
خوبه الآن ترک تحصیل کنم هاچ؟!؟!:دی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٣١
٠
١
باجازه ی بزرگترا ...
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٦/٠٩
٠
٠
عشق درد ست و من شدم مصدوم/عشق جرم است و من شدم محکوم
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
به امید محکوم شدنمان
ns_banihashem
ns_banihashem
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
سلام قابل تامله آقای قنبری
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
ممنون از تأمل و درنگتان...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠